محمد فاضلی در دومین نشست «امید اجتماعی در جامعه ایران»:

امید بدون راهکار صرفاً خوش‌خیالی است

اندیشه /
شناسه خبر: 520265

دومین نشست تخصصی «امید اجتماعی در جامعه ایران»، شنبه ۹ آذر ۱۳۹۸ با حضور دکتر محمد فاضلی (جامعه‌شناس و عضو هیأت‌علمی دانشگاه شهید بهشتی) و دکتر محمدباقر تاج‌الدین (جامعه‌شناس و عضو هیأت‌علمی دانشگاه آزاد اسلامی) در پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات برگزار شد.

ایران آنلاین/ گروه اندیشه:
 
در ابتدای این برنامه محمد فاضلی با ارائه تعریفی از امید، بحث خود را آغاز کرد و گفت: امید توانایی ادارک‌شده برای درپیش گرفتن راه‌هایی برای اهداف مطلوب است که تحقق آن‌ها ممکن تلقی می‌شود هرچند دشوار و با احتمال نه چندان زیاد باشد. این تعریف سه جزء دارد یعنی توانایی ادارک‌شده که فرد به میزانی آن را در خود می‌یابد، دوم اهداف مطلوب ا‌ست که هم ذهنی‌ است و هم عینی و سوم ممکن‌تلقی‌کردن تحقق آن‌هاست.
فاضلی در ادامه در تشریح موضوع، به مشخصات امید اشاره و اظهار داشت: امید با یک اراده ذهنی و عینی همراه است یعنی هم نوعی جهت‌گیری ذهنی است و هم در کنش و رفتار افراد جامعه به سمت اهداف واقع‌بینانه نمود پیدا می‌کند. امید تصور و اراده برای حصول امر ممکن است. امید حتماً با درجه‌ای از تخیل ارتباط دارد ولی تخیلی که برای امر ممکن است. امید شیوه‌ای از زندگی هدف‌محور است یعنی ما نمی‌توانیم به طور کلی امیدوار یا به طور کلی ناامید باشیم؛ هدفی وجود دارد که امید در رابطه با آن به وجود می‌آید.
امید حتماً با راهکار همراه است یعنی امید وقتی به وجود می‌آید که راهکار رسیدن به چیزی را بدانیم و این راهکار به اضافه اجماع خِرد جمعی، شدنی تلقی شود. اگر راهکار نباشد، صرفاً خوش‌خیالی یا خوش‌بینی نامیده می‌شود. امید همراه با عاملیت است یعنی کسی که امیدوار است عاملیت را چه به عنوان نیروی فردی و چه به عنوان نیروی جمعی، امکان‌پذیر می‌کند. درواقع نوعی کاربست معطوف به تغییر در آن نهفته است.
امید همچنین محصول خطرپذیری است و کسی که امیدوار است، سطحی از خطرپذیری را تجربه می‌کند. امید محصول کار گروهی است یعنی امید در گروه خلق می‌شود. حتی در حیطه فردی نیز امید، به جامعه‌ای که آن هدف را ارزش‌ نهد، وصل ‌می‌شود و دوم اینکه افراد انتظار و امید دارند که جامعه آن‌ها را در مسیر اهداف خود همراهی کند. امید محصول به رسمیت شناخته‌شدن نیز است. هرچقدر گروه‌هایی به رسمیت شناخته می‌شوند، اراده معطوف به یک هدف در آن‌ها افزایش می‌یابد که این مسأله باعث تلاش برای پیدا کردن راهکار می‌شود که در نهایت عاملیت آن‌ها را افزایش می‌دهد.
این عضو هیأت‌علمی دانشگاه شهید بهشتی در تکمیل سخنان خود، وضعیت امید در ایران را آسیب‌شناسی و ابراز کرد: همانطور که اشاره شد امید معطوف به اهداف واقع‌بینانه است و درصدی از تخیل در آن وجود دارد. امروز تخیل در مورد امکان‌های پیش‌روی افراد دشوار شده است. تصور داشتن یک خانه تبدیل به یک امر ناممکن می‌شود. البته می‌توانند آرزوی آن را داشته باشند ولی حتی تخیل آن هم برای افراد ناممکن و دشوار می‌شود. وقتی این امکان‌ها دشوار می‌شوند، تعیین اهداف نیز دشوار و از میزان عاملیت افراد کاسته می‌شود.
موضوع دیگر بحث خطرپذیری در امید بود که به آن اشاره شد. جوامع توسعه‌یافته ثباتی ایجاد کرده‌اند که افراد در آن‌ها میل به خطرپذیری دارند اما جامعه ما سطحی از بی‌ثباتی فزاینده را تحمیل کرده و افراد دائماً در معرض بی‌ثباتی و طوفان‌های آن قرار می‌گیرند. چنین جامعه‌ای سطح زیادی از محافظه‌کاری را ایجاد می‌کند که با روح امید ناسازگار است. از طرف دیگر به کار گروهی و مسأله به‌رسمیت‌ شناخته‌شدن اشاره کردم که در این راستا باید بگویم در جامعه ما قدرت سیاسی به طرق مختلف هریک از این صورت‌بندی‌های گروهی را مانع می‌شود مثل فعالیت احزاب و .... هم‌چنین با انبوهی از اقشار و گروه‌ها در جامعه ایران مواجهیم که در واقعیت شریک و یا بخشی از جامعه به حساب نمی‌آیند هرچند در کاغذ چنین نوشته شده باشد. زنان، جریان‌های فکری و ... از این دسته‌اند.
وی افزود: نتیجه چنین وضعیتی آن است که امید، کم‌رنگ یا بازه آن کم و یا ظرفیت امید در جامعه کاهش پیدا می‌کند. در چنین شرایطی مردم فقط آرزوبازی خواهند کرد که درصورتی‌که این آرزوها هم به نتیجه‌ای نرسد، سرخوردگی اجتماعی از راه می‌رسد. نکته بعدی آن است که برای اینکه عقل جمعی به تخیل برسد، سطح آرزو به سطح پذیرش خطر و یافتن راهکار و عاملیت پیش رود، جامعه نیاز دارد درمورد آنچه که مطلوبش بوده گفتگو کند و امکان‌ها را بسنجد. اگر این فرآیندهای گفتگوی جمعی و بازکردن امکان‌ها فراهم نشود، جامعه سطحی از کم‌امیدی را که در آن است، تشدید می‌کند.
 
*چرا با بحران امید مواجه شدیم؟
در ادامه محمدباقر تاج‌الدین با بیان اینکه ارائه تعریف مشخص و دقیق از امید کار آسانی نیست، اظهار داشت: روان‌شناسان مباحثی را راجع به امید مطرح کرده‌اند، فیلسوفان نیز مباحثی را حتی بیشتر از روان‌شناسان درباره امید ارائه داده‌اند ولی جامعه‌شناسان هنوز به طور جدی به این مبحث ورود پیدا نکرده‌اند اما نباید نگران بود که نمی‌توان بحثی را ارئه داد. بر این اساس کار ما نیز کمی سخت می‌شود ولی می‌توان مباحثی را ارائه داد.
او درمورد دلایل و زمینه‌های تاریخی ایجاد بحران در وضعیت امید در ایران خاطرنشان کرد: وضعیت اجتماعی- سیاسی ایران طی صد سال اخیر یعنی از دوران مشروطه تاکنون، دچار فراز و فرود بوده، امید اجتماعی را خلق کرده اما در دوره‌هایی نیز در یأس و ناامیدی فرو رفته است. ما همواره این دوره سینوسی را طی می‌کنیم. از طرف دیگر وقتی مدرنیته وارد ایران شد، ما آن آمادگی لازم را نداشتیم و خیلی دیر فهمیدیم قضیه از چه قرار است. گویی ما به یکباره به عرصه مدرن پرتاب شدیم و چون به لحاظ فرهنگی، اجتماعی و سیاسی آمادگی نداشتیم، این گروه مدرنیته ناقص، همانطور که منبع امید بوده، به نوعی منبع ناامیدی‌ها شد. جنبش‌ها، فعالیت‌ها و کنش‌گری‌های سیاسی- اجتماعی ایران به نتیجه نرسیده است و همین ما را با بحران امید مواجه کرده است. الآن که در این وضعیت هستیم، اظهارنظر قطعی راجع به امید اجتماعی در ایران خیلی سخت است چون ما هیچ پژوهش کلی و کلانی در این عرصه نداریم و اکثر پژوهش‌های ما در سطح خُرد هستند که وضعیت امید را فقط در میان گروه‌‎های کوچک بررسی می‌کند.
تاج‌الدین در ادامه با استناد به تعریف «ترنر» از امید اجتماعی گفت: امید اجتماعی به معنای معرفت و آگاهی افراد نسبت به وضعیت خود در جامعه و تصویری که از این ارتباط به عنوان عاملیت انسانی و رابطه این عاملیت با کلیت نظام اجتماعی ارائه می‌دهند، می‌باشد. پس امید هم یک درک احساسی فرد از خود است و هم یک آگاهی اجتماعی از خود و جایگاه خود در جامعه. بر این اساس می‌توان گفت مبتنی بر چنین آگاهی و معرفتی‌ست که افراد دست به هدفگذاری، آرزومندی و تلاش‌گری می‌زنند که زمینه‌های لازم برای مسئولیت‌پذیری نسبت به خود و دیگران را ایجاد می‌شود و درنهایت میل به پیشرفت و تغییر در آن‌ها ایجاد می‌شود. بنابراین بحران امیداجتماعی، هر نوع بحران در آگاهی و معرفت افراد نسبت به جایگاه خود  در جامعه و از طرفی نگرانی از جایگاه خود است. در چنین وضعیتی افراد یا هدفگذاری نمی‌کنند و یا اگر هدفگذاری کنند، هدفگذاری مطلوبی نمی‌کنند. درنتیجه افراد دست به تلاش نمی‌زنند که به موجب آن دچار تزلزل خواهند شد که این امر به نوبه خود، باعث کاهش حس مسئولیت‌پذیری و کاهش میل به پیشرفت و یا به طور کلی باعث از بین رفتن آن خواهد شد. در این وضعیت، گسست و شکاف جدی بین کنش‌گران اجتماعی از یک طرف و از طرف دیگر با کلیت نظام اجتماعی روی می‌دهد. در چنین شرایطی ناهنجاری‌ها و آسیب‌ها، فضای بروز و ظهور بیشتری می‌یابند.

 

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.