جواد قارایی تهیه‌کننده و راوی «ایرانگرد» در گفت‌وگو با ایران جمعه از ناگفته‌های سفر طولانی‌اش به گوشه گوشه ایران می‌گوید

زیباست ایران و ایرانی

فرهنگی /
شناسه خبر: 519392

یکی از برنامه‌های تلویزیونی ایران که طی سال‌های اخیر بسیار مورد توجه قرار گرفت و با اینکه در ساعت خوبی هم پخش نمی‌شد اما مخاطبان زیادی را به خود جذب کرد برنامه «ایرانگرد» بود که سه سری آن تا امروز پخش شده است.

جواد قارایی تهیه کننده، کارگردان و راوی برنامه «ایرانگرد» البته امروز مویی جوگندمی کرده و خودش میگوید هم غم مردم و هم سختی سفرها و... باعث اینی تأسیس انجمن نیکورزی است که او در وزارت کشور ثبت کرده و مؤسسه خیریه «نیکورزی ایرانگرد» حالا میخواهد با فروش بخشی از عکسهایی که طی این سالها از مناطق ایران گرفته به توسعه گردشگری و تجهیز مناطقی که مناسب گردشگری هستند اقدام کند و البته در این راه گردشگر مسئول آموزش بدهد و میزبان مسئول. همان چند دقیقه اول گفتوگو آدم را مجاب میکند که جواد واقعاً عاشق ایران است و میداند راهی که میرود پر از افسوس و امید است. راهی که در مجموعههای ایرانگرد به تصویر کشید و باعث شد او حتی بیشتر از استاد فقیدش محمدعلی اینانلو به شهرت برسد. امروز، اصولاً بومهای مختلفی که میزبان میهمانهای خود یا همان گردشگران هستند آنچنان دل خوشی از میهمانها ندارند و گلایههای بسیار میکنند از بههم ریختن بافت فرهنگی و اقلیمی و محیطی توسط این میهمانهای بیمبالات.

قارایی در این گفتوگو به شرایط سفر و شرایط گردشگر اشاره میکند و از جشنهای مندرآوردی و وارداتی که باعث تحلیل خاک در مناطق مختلف، یا بههم ریختن بافت فرهنگی و آیینی مناطق مختلف توسط گردشگران نابلد و آموزش ندیده میشود، حرف میزند و درست و غلط به سفر رفتن را تشریح میکند.

دریغی که پس از گفتوگو با جواد قارایی با من ماند، احتمال کم شدن سفر با توجه به بالارفتن نرخ بنزین بود و نگرانی از کم شدن سفر.  از طرفی دیگر مدام فکر میکردم اگر بسیاری از مسئولانی که در شعار و پُز مسئولیتی، خود را نگران محیط زیست و جذب گردشگر نشان میدهند کمی، فقط کمی به واقعیت و از سویدای وجود عرق جواد قارایی را داشتند حالا شاید وضع خیلی بهتر از اینها بود. مسئولانی که هر کاری میکنند مختص به دوره ریاستشان است و پرونده کاری که بهنامشان ثبت شود و شاید نه آنچه ایران بیزمان و هدفمند و ریشهای به آن نیاز دارد. گفتوگوی «ایران جمعه» با جواد قارایی شاید برای موبرباد دهندگان و شلوارکپوشهای گردشگر در جوامع میزبانی که بافت و فرهنگ سنتی دارند حرفهایی داشته باشد که بهدردشان بخورد.

یکمقدار از سابقه خودتان پیش از آنکه مردم شما را از قاب تلویزیون ببینند بگویید و بعد برسیم به چگونگی شکلگیری «ایرانگرد»...

ایرانگرد از 4-5 سالگیام شکل گرفت. من از بچگی به دار و درخت و حیات وحش و حیوانات و طبیعت خیلی علاقه داشتم و تمام کودکیام توی خاک و درختها و طبیعت گذشت. در نهایت از 17 سالگی برای اولین بار و از همین کوههای شمال تهران شروع کردم به کوهنوردی و بعد از آن بهطور حرفهای به باشگاه کوهنوردی دماوند که قدیمیترین باشگاه کوهنوردی ایران است رفتم. آنجا یکسری دوره گذراندم و کوهنوردی را در شاخههای مختلف دنبال کردم و در همین کوه و دره رفتنها و... با آدمها ارتباط میگرفتم و در همین ارتباطها با نحوه زندگی، معماری و اقلیمهای متنوع کشورم آشنا شدم و کمکم ذهنم از کوه و قله آرام‌‌آرام پایین آمد و رفتم بین مردم و شیفته این طبیعت و مردم و اقلیمی شدم که این مردمان را تربیت و پرورش داده بود.

بعد از این؛ شیفته تحصیل در رشته مدیریت جهانگردی شدم و در نهایت در همان زمان هم با مرحوم اینانلو آشنا شدم و همکاری ما آغاز شد. آن زمان یکسری دورههای طبیعتگردی و گردشگری را در مؤسسههای مختلف میگذراندم و در همین مؤسسه با آقای اینانلو آشنا شدم و جالب است بدانید همان زمان من اولین دوربین دیجیتالی که وارد ایران شد (CREATIVE) را خریدم و شروع کردم به عکاسی از زیباییهای طبیعت و مردم.

همانطور که گفتم همکاری من با مرحوم اینانلو شروع شد و همان وقتها هم دورههای فیلمسازی را در انجمن مستندسازان گذراندم. چند برنامه با آقای اینانلو کار کردم و در نهایت خودم شروع کردم به کار کردن بهصورت مستقل. هر چه داشتم فروختم و بهجایش تجهیزات خریدم و شروع کردم به تولید؛ بدون اینکه از جایی کمک و سفارش بگیرم و خود این مسأله یک ریسک بزرگ بود. خوشبختانه آقای جواد رمضاننژاد مدیر وقت گروه مستند شبکه چهار از این طرح خیلی استقبال کرد و نتیجه تولید و پخش سیزده قسمت «ایرانگرد1» از شبکه چهار بود که بسیار هم مورد استقبال قرار گرفت.

بعد از آن آقای ضرغامی گفت با توجه به اینکه بعضی از استانها به کانال چهار دسترسی ندارند «ایرانگرد2» را برای شبکه یک بسازیم. این اتفاق هم افتاد و ایرانگرد2 تولید و از شبکه یک پخش شد و استقبال از این برنامه ما را به «ایرانگرد3» رساند که ایرانگرد 3 هم از شبکه یک پخش شد و در واقع امضای ایرانگرد بهنام شبکه یک خورد و در حال حاضر هم مشغول تولید «ایرانگرد4» هستیم.

تولید برنامههایی از این دست که نمونههای موفق خارجی بسیاری دارد بهنظر آنچنان ساده نیست؛ اما بیهیچ تعارفی و با توجه به آمار مخاطبان این برنامه باید گفت نکته و حسن «ایرانگرد» حضور خود شما بهعنوان یک ایرانگرد ساده و صمیمی بود که آدم را یاد شخصیتی مثل عادل فردوسیپور میانداخت. این مقدمه را پرسیدم تا به اینجا برسیم که چه تمهیداتی برای رسیدن به این فرم و ساختار داشتید؟ فکری از پیش تعیین شده بود این نحوه اجرا و ادبیات و رفتار با بومیهای محلی و...؟

تمام سعی من این بود که فقط خودم باشم و اصلاً چنین فکری نکردم که یک برنامه خاص با یک فرم و ساختار خاص تولید کنم چون اگر میخواستم اینقدر حساب شده و با نقشه پیش بروم حتماً تصنعی از آب درمیآمد و مردم آن را باور نمیکردند. در خیلی از شبکههای ایرانی میبینم که در این زمینه کار میکنند و جای تقدیر هم دارد اما راستش را بخواهید بهوضوح میبینم که اکثرشان از برنامه ایرانگرد کپیبرداری می‌‌کنند. البته من خیلی خوشحالم که چنین برنامههایی بیشتر و بیشتر پخش میشود چون معتقدم هرچقدر ایران شناخته شود باز هم کم است و کاش هزار نفر بیایند در این زمینه کار کنند اما انتظار میرود هر کسی خودش باشد و این باعث میشود مردم نظر مثبتی به آن برنامه داشته باشند و با آن ارتباط برقرار کنند. آدم باید اصیل و اورجینال باشد و حتی اگر آدم بدی هستیم یا یک فرم را به بدترین شکل به تصویر میکشیم حداقل خودمان هستیم و همین خود بودن باعث جذابیت میشود.

لازم نیست حتماً ادا دربیاوریم و بخواهیم چیزی که نیستیم را نشان بدهیم. من هم فکر میکنم دلیل موفقیتم این بود که فقط سعی کردم خودم باشم. من جلوی دوربین یکمقدار خجالتی و معذب هستم و با این حال روایتها و تکهکلامها و... که در ایرانگرد از من میشنوید، تکهکلام و ادبیات خودم است. حتی اگر دوربین نباشد هم همانها را خواهم گفت و اتفاقاً اگر دوربین نباشد خیلی شادترم و ارتباط صمیمانهتری برقرار میکنم اما در ایرانگردها سعی کردم خودم باشم و خودم را بخشی از آن طبیعت و مردم میدیدم.

  دلیل اینهمه یکی شدن با فرهنگهایی که با آنها مواجه شدید چیست؟

بهعقیده من اگر اقوام ایرانی فارس،بختیاری، قشقایی، ترک، لر، عرب و... نباشند ما که در شهر زندگی میکنیم بهخودیخود هویتی نداریم. شاید اسم بردن خیلی کار درستی نباشد اما یک امریکایی به چه چیزی از قومیت و هویتش میتواند بنازد؟ آنها از کشورهای مختلف به قارهای آمدند و سرخپوستهایش را کشتند و آنجا را تسخیر کردند؛ نه میتوانند بگویند سرخپوستم و نه میتوانند بگویند امریکایی هستم. چون امریکایی وجود نداشته و کشوری بهنام امریکا ساخته شده است؛ اما من به مردمام افتخار میکنم و طبیعی است که به این ریشههایی که دارم افتخار کنم و از پایین به بالا نگاهشان کنم. شاید سواد دانشگاهی نداشته باشند اما ریشه و اصالتی دارد که من را به آنها وصل میکند بهخاطر همین همیشه به‌‌آنها میگویم شما ریشه هستید و من برگ. اگر من دیده میشوم و شما دیده نمیشوید بدانید که اصل شما هستید چون من میآیم و میروم و شما همیشه ماندگارید. من به این مردم و این اقلیم متصل هستم و این باعث افتخار است.

در بومها و اقلیمهای مختلف، بومیها آنچنان با توریستها خوب نیستند و بهنظر حق دارند. اصولاً توریستها و گردشگرهای عادی وقتی وارد جایی میشوند بهجای آنکه رنگ و فرهنگ و سنت جغرافیای مقصد را رعایت کنند، سنت و شهریت خودشان را میبرند... میدانم که اقوام و بومهای مختلف شما را بسیار دوست دارند و اعتمادی دوطرفه بین شما و آنها شکل گرفته است. چطور باید این اعتمادسازی را برای ارتباط با مردم عملی کرد؟

واقعیت این است که من شاید تا الان به 100 برنامه تلویزیونی دعوت شدم که از این تعداد فقط 10 دعوت را قبول کردهام. همانطور که گفتم من نه تنها از جلوی دوربین بودن خجالت میکشم، بلکه اصولاً از جلوی دوربین بودن بدم هم میآید و به دلایل بسیار برای ایرانگرد مجبور شدم جلوی دوربین قرار بگیرم. یکی از دلایلش این بود که من 20 سال سابقه ایرانگردی داشتم و در زمینههای مختلف مطالعه کرده و دورههای مختلف گذرانده بودم و در نهایت کسی را پیدا نکردم که هم این گزینهها را داشته باشد و هم بیادا و اصول باشد و بتوانم به او اعتماد کنم که این مجموعهها را بیحاشیه پیش ببرد. بههمین دلیل مجبور شدم خودم این کار را انجام بدهم و خیلی جاها هم سعی کردم جلوی دوربین نباشم مگر جاهایی که من بودهام و طبیعت؛ آنجا هم سعی کردم کمتر باشم. اما اینکه مردم اطمینان به من میکردند، به همان قضیه برمیگردد که گفتم.

من خودم را از آنها میدانستم و اگر جایی حس میکردم میزبانم کوچکترین حس معذب بودنی دارد سریعاً به هر شکلی که بود سعی میکردم او را از این وضعیت بیرون بیاورم و فقط کاری کنم که راحت باشد و فکر نکند مجبور به کاری است. برخی از مردم بهعنوان گردشگر میروند به مناطقی و کارهایی انجام میدهند که برخلاف باورها و فرهنگ و سنت مذهب جامعه میزبان است و این مسأله جدیداً خیلی زیاده شده. مثلاً میبینم در ساحل «درک» در سیستان و بلوچستان خانمها مو بر باد میدهند و لباسهای رنگی آنچنانی میپوشند و برای تبلیغ خودشان در اینستاگرام و... تصاویر هوایی و عکسهای آنچنانی میگیرند. واقعاً قلبم میشکند. چون من مردم این بوم را میشناسم.

این توریستها یک ساعت آنجا هستند و بعد میروند اما اتفاقاتی که پس از این حضور برای خانوادههای بومی آنجا میافتد بسیار بد است و حتی برای گردشگرانی که در آینده قرار است به آنجا بیاید هم تبعات خوبی ندارد و باعث یکتداخل فرهنگی میشود که بین گردشگر و بومی گارد ایجاد میکند.

من معتقدم اگر قرار است به کشوری مثل فرانسه یا امریکا یا ژاپن برویم باید این را بدانیم که ما در واقع وارد خانه آنها شدهایم و اگر برخلاف قوانین آنها برخورد کنیم حتماً دستگیرمان میکنند و راهی زندان میشویم یا بههر صورت تذکر میدهند و برخورد میکنند. اما هموطنهای ما در چنین مناطقی بهخودشان اجازه هر کاری را بیتوجه به فرهنگ و سنت و آیین منطقه میزبان میدهند و اتفاقاً فکر میکنند کار قشنگی میکنند. مردم منطقه هم اصولاً اعتراضی نمیکنند چون نجیب و میهماننوازند اما این هم نباید دلیلی برای انجام این اشتباهات باشد.

  ما پروتکلی در بحث گردشگری داریم که خوب و بد گردشگری را برای جامعه میزبان و جامعه میهمان مشخص کند؟

بله. اتفاقاً این پروتکل میگوید به قوانین و باورها و اندیشه جامعه میزبان باید احترام بگذارید و در حفظ محیط زیست و معماری و اقلیم و فرهنگ و... دقت بسیار زیادی داشته باشیم؛ اما متأسفانه قبل از اینکه ما اصول گردشگری را یاد بگیریم خودمان را بهعنوان گردشگر به هرجایی تحمیل میکنیم. من به این باور رسیدهام و میدانم که گردشگر وقتی به جایی میرود در تمام فرهنگها و جوامع دنیا یکسری ایرادها وجود دارد و با حضور گردشگر این ایرادها برطرف میشود و این بسیار اتفاق زیبا و جذابی است و یکی از اتفاقات خوب گردشگری همین است. نه اینکه فرهنگ اشتباه خودت را و آنچه تو فقط بهعنوان یک گردشگر فکر میکنی چیز خوبی است را با خودت به آنجا ببری و بخواهی خواستهیانخواسته به جامعه میزبان تحمیل کنی در حالی که آنها نمیخواهند چنین چیزی را بپذیرند.

در واقع این گردشگر میخواهد ریشه و باوری را که در فرهنگ و سنت آن جامعه است  بزند و متأسفانه خیلی وقتها هم فکر میکند کار درستی میکند. این دافعه شدیدی به وجود میآورد و باعث میشود صنعت گردشگری رونق پیدا نکند و نگاهی منفی هم نسبت به گردشگر بهوجود بیاید. من معتقدم هر جا میرویم باید به فرهنگ و نگاهشان احترام بگذاریم.

قسمتی یادم میآید که مهمان قشقاییها بودید و شب کنارشان زیر چادر خوابیدید و با هم شوخیهای قشنگی داشتید و ما میدانیم بومیها اصولاً مهماننواز هستند اما تا اطمینانشان را جلب نکنید اجازه نمیدهند خیلی وارد حریمشان شوید... سر حریمشان شوخی ندارند...

کاملاً درست است. حس واقعی من این بود که بخشی از آن خانوادهام. تمام ایران را خانواده خودم میدانم. هر جا میرفتم برایم مهم نبود که میزبان از اقوام ترک، کرد، بلوچ، عرب است یا... بهعنوان یک انسان و یک هموطن آنها را میدیدم و باعث افتخارم بودند و خیلی راحت با آنها ارتباط برقرار میکردم و آنها هم وقتی این صداقت را میدیدند باورمان میکردند. نه فقط من، این حس در دل همه بچههایی که با من کار میکردند وجود داشت. خیلی جاها ممکن بود میزبان با شرم بگوید فلان سؤال را از همسرم نپرس، یا از همسرم فیلم نگیر... امکان نداشت قبول نکنم. میگفتم هر جور شما راحتی. میخواستم به من اعتماد کنند و وقتی برنامه روی آنتن میرفت زنگ میزدند تشکر میکردند و خوشحال بودند.

چه چیزی از این بهتر. من هیچ کار خاصی نکردم و سعی کردم فقط و فقط خودم باشم و حسام این بود که در خانه خودم هستم. آدم در خانه خودش چطور و چگونه راحت است؛ من هم همینقدر با این مردم راحت بودم.

ویژگی مهم این برنامه این بود که با روایت صاف و صمیمی شما مردم با اقلیمها، بومها و سنتهای مختلف ایران بزرگ آشنا میشدند. برای آن مردم چه حسنی داشت؟

بگذارید از اینجا شروع کنم و جواب این سؤال را بدهم که من همیشه در مجموعه برنامههایم سعی کردهام و حواسم هست که این رابطه بردبرد باشد و هیچ آسیبی نه به مردم، نه به طبیعتشان و نه به فرهنگشان وارد نشود. بنابراین یکی از اصولم این است که آدرس مکانهای خیلی بکر را در اینستاگرام نمیگذارم چون در اینستاگرام فرصت ندارم که قبل از آدرس گذاشتن آموزش گردشگری صحیح را بدهم. اما در ایرانگرد خیلی فرصت دارم. هر قسمت یکساعت فرصت دارم هر آنچه از اساتیدم یاد گرفتهام را به مردمی منتقل کنم که دوستدارند گردشگری کنند.

گردشگر بودن خیلی راحت است و هر کسی کمی پول داشته باشد یا حتی نداشته باشد میتواند خیلی راحت گردشگری کند اما یک گردشگر مسئول بودن به این راحتی نیست. همه ما این  استعداد و امکان را داریم ولی رشد نکرده است. من آموزش میدهم که عزیزان!

وقتی وارد فلان روستا و طبیعت شدید اول باید ارزشهای آن منطقه را بشناسید. در واقع اول باید کسی یا منطقه یا قومی و فرهنگی را بشناسیم و وقتی شناختیم آن زمان حفاظتش کنیم. چرا انسانها حاضرند برای پدر و مادرشان جان بدهند؟ چون آنها را میشناسند بنابراین اگر کسی نازکتر از گل به آنها بگوید خونشان جوش میآید. پس چرا ما دربرابر طبیعت، فرهنگ و اقوامی که در سرزمینمان داریم خونمان به جوش نمیآید؟ چون شناخت کمی از آنها داریم و به همین خاطر به آنها عشق نمیورزیم. من سعی کردم در ایرانگرد اول این حوزهها را به مردم بشناسانم و بگویم مردم! ما چه چیزهایی در این سرزمین داریم و حواسمان باید به این ارزشها باشد.

وقتی شناخت درست پیدا کردند آنوقت بگوییم چهکار میتوانیم برای حفظ این ارزشها انجام بدهیم. بعد از این مرحله آنها را دعوت کنیم که به این مناطق بیایند. البته اینجا هم باید این نکته را در نظر بگیریم که باید تعداد محدودی را به این مناطق ببریم. در واقع به اندازه ظرفیت آن منطقه. یکدفعه بیست اتوبوس پر از آدم را به خاطر اینکه پول خوبی نصیبمان میشود بریزیم توی این مناطق و نهایت با کلی تخریب و خسارت به شهرمان برگردیم. باید ظرفیت آن منطقه را بشناسیم و نسبت به ظرفیتهای فرهنگی و طبیعیاش آنجا قدم برداریم.

با این مراسمهایی که در برخی نقاط کشور برگزار میشود موافقید؟ مثلاً جشنها و فستیوالهایی که در جزیره قشم و... نمونهاش طراحی روی خاک ساحل و جشن رنگ و... است. به هر صورت بهنظر میرسد نسبت به جذب گردشگر موفق بوده...

به نکته خیلی خوبی اشاره کردید. باید بگویم اصلاً و ابداً موافق نیستم. مثلاً جشن رنگ میگیریم! اولاً که جشن رنگ چه ربطی به فرهنگ ما دارد؟ این فرهنگ و جشن مربوط به هند است نه کشور ما. دوم اینکه این رنگها شیمیایی است و برای حیات وحش، خاک، آب و مردم آنجا مضر است. سوم اینکه خواهش میکنم قبل از اینکه فرهنگ هند را مطالعه کنید و وارد کنید، بروید فرهنگ خودمان را بخوانید تا ببینید ما چقدر جشن در این سرزمین داشتهایم که اسماش را هم نشنیدهاید و این جشنها چقدر سالم و جذابند و باعث افتخار ما هستند. ولی ما با جشن رنگ و امثالهم به فرهنگ کشور خودمان افتخار میکنیم یا به فرهنگ کشور هند؟ اینها درد است... در ایرانگرد سعی کردیم آموزش بدهیم و بعد معرفی کنیم. خیلی از جاهای بکر را هم معرفی نکردیم چون بهنظر میرسد هنوز آموزش لازم را ندادهایم و زود است برای چنین معرفیهایی...

نگفتید که این گردشگر مسئولی که شما از آن حرف میزنید چه اتفاق مثبتی را میتواند برای آن مناطق و بومیهایش رقم بزند؟

اگر گردشگر مسئولی باشیم یا یک آژانس مسئول، یا گروه طبیعتگردی مسئول؛ اتفاقات خوب این است که آن طبیعت از تخریب و زباله حفظ میشود. خیلی از مردم محلی واقعاً به اندازه هزاربرابر گردشگرها دارند زباله میریزند چون نمیدانند دارند چه میکنند. یکنمونهاش را برایتان میگویم: به یکی از ساحلهای بینظیر چابهار رفتم و داشتم از قدم زدن در آنجا لذت میبردم روی لبه دیواره ساحل یکدفعه با انبوهی از زباله روبهرو شدم که به دریا میریخت. پرسیدم ماجرا چیست؟ گفتند این منطقه شهرداری ندارد و مردم میآیند اینجا زباله خالی میکنند. حضور گردشگر مسئول باعث میشود که فکری به حال این مسأله بشود و مردم با آموزشی که از گردشگر میگیرند (البته به شیوه درست) متوجه ارزش منطقه خودشان شده و مطالبهگر میشوند و میگویند ما چنین جای با ارزشی داریم اما زبالههایمان را نمیتوانیم امحا کنیم. اتفاق دیگر این است که گردشگران میتوانند به مردم آنجا بگویند این خانهای که دارید خیلی زیباست تو را به خدا تخریبش نکنید.

یا من به خاطر خانه تو تا اینجا آمدم؛ یا بهخاطر لباس زیبای بومی اصیلت، یا آواز محلیات یا غذایت... اینها را خراب نکن. گردشگر مسئول بهخاطر اینها سفر میکند و این مزایا را منتقل میکند به مردم محلی و این مردم باور میکنند که چه ارزشهایی دارند و بهخاطر این ارزشها برایشان درآمدزایی شکل میگیرد. یعنی هم بخش معنوی و هم بخش مادیاش را متوجه میشوند و همه اینها کنار هم باعث رونق گردشگری آن بوم میشود.

شما را همیشه در این سفرها با یک دوربین عکاسی دیدهایم. سرنوشت عکسهای احتمالی که طی این سفرها گرفتهاید چه شد؟ چرا ما هیچوقت این عکسها را ندیدهایم؟

کمتر کسی میدانست که طی این بیست سال مدام عکاسی کردهام اما واقعیت این است که من یک آرشیو بزرگ عکس از ایران دارم. دوستانی که از این موضوع مطلع بودند و مدام میپرسیدند چرا نمایشگاه نمیگذاری. هم وقتش را نداشتم و هم اینکه اصولاً خوشبختانه یا متأسفانه خیلی ایده‌‌آلگرا هستم. یا کاری را انجام نمیدهم یا بخواهم انجام بدهم سعی میکنم به بهترین شکل ممکن اتفاق بیفتد. شرایطی مهیا شد که این اتفاق بیفتد. دوسه سال بود در زمینه اینکه وسیلهای باشم برای کمکرسانی به آدمهایی که نیاز به این کمکها دارند قدمهایی برداشتم. بعد متوجه شدیم که بهتر است این کار رسمی باشد. بنابراین در وزارت کشور انجمنی ثبت کردیم به نام «انجمن نیکورزی ایرانگرد» که هدفش اصلاً پول و برنج دادن و... به مردم نخواهد بود. در قدمهای قبلی چند میلیارد پول خیرین را به مناطق محروم رساندیم و واقعاً حرکتهای بزرگی بود و کمکی شد به مردم نیازمندی که محتاج نان شبشان بودند.

یا در سیل و زلزله اخیر کارهایی کردیم... اما امروز تمام تمرکزم روی کارآفرینی بهعنوان پروژههای طولانی مدت و ماندگار در مناطق محرومی است که پتانسیلهای بالایی دارد اما بیکاری و مشکلات دیگر در این مناطق بیداد میکند و همین باعث شده خیلی از مردم بومی از آن منطقهها کوچ کنند. پس با دوستان برنامهریزی کردیم کارآفرینی کنیم. این انجمن ثبت شد و برای افتتاحش پیشنهاد شد که یک نمایشگاه عکس بگذارم از همان مناطق، که هم مردم کشورمان ببینند و هم سفرا و مدیران و مسئولان. عنوان نمایشگاه هم «زیباست ایران و ایرانی»که رویدادی است از طرف انجمن نیکورزی ایرانگرد.

این آثار چطور انتخاب شد و در نهایت چند اثر قرار است به نمایش گذاشته شود و با چه شرایطی؟

انتخاب واقعاً پروسه خیلیخیلی سختی بود. هم بهخاطر وسواس من و هم تعداد عکسهایی که تقریباً به سیهزار عکس میرسید. دو هفته از صبح تا شب بدون اینکه جایی بروم پشت میزم نشستم و عکس انتخاب میکردم. در نهایت این تعداد را به 1200 عکس رساندم و بعد هم چند روز وقت برد تا به 200/300 قطعه عکس برسانم و دوستان با سرسختی در نهایت موفق شدند که تعداد عکسها را به نصاب ممکن 100 عکس برسانند که قرار است در ابعاد 100در 70 روی دیوار بروند. قیمت 20 قطعه عکس همت عالی تعیین شده و بقیه عکسها هم بهصورت بدون قاب قرار است در کاخ نیاوران به نمایش گذاشته شود. به عکسهایی که به صورت همت عالی به فروش گذاشته میشوند نگاه ویژهای داشتم و قرار است همه عکسهای این نمایشگاه برای کارآفرینی هزینه شود و خواستیم هرچقدر میتوانند برای خریدشان کمک کنند. در کل قیمتها را خیلی بالا نگذاشتهایم...

پس اینطور برای مردمی که میهمانشان بودید اثرگذاری میکنید... چه کارهایی درنظر گرفته شده که این انجمن به انجام برساند... حتماً خیلی از این مردم از شما قول کمک گرفتهاند...

فعالیتهای این انجمن چند بخش دارد. یک بخش این است که نقاطی را که پتانسیل خوبی دارند شناسایی کنیم و مناطق هدف گردشگری معرفی میکنیم اما قبل از معرفی یکسری کار نیاز است به لحاظ رفاهی و آموزشی. یعنی اول مشکلات رفاهیشان را باید برطرف کنیم و بعد به بحث آموزش برسیم. ان شاءالله در بحث آموزش؛ یک تیم حرفهای آموزشی از بچههای مؤسسههای مهم گردشگری میفرستیم به این مناطق و به میزبان آموزش می‌‌دهیم. اول مشکلاتشان را حل میکنیم و در واقع هر چیزی که کم دارند مثل اقامتگاه و امکانات را فراهم و کمک میکنیم اتفاقی که باید بیفتد و یکسری آموزشهای بهداشتی و میزبانی و فروش صنایع دستی و... بهآنها ارائه میدهیم.

اینکه چطور مردم از طبیعت منطقه خودشان بهرهمند شوند و در واقع راهنمای منطقه خودشان باشند. بعد یکسری از سفرها را طراحی میکنیم تا گروهی از متقاضیان آموزش دیده را به عنوان گردشگر مسئول به آنجا ببریم. اگر یک روستا ظرفیت 20 نفر پذیرش دارد همان تعداد را به آنجا میبریم. گردشگرها را آموزش میدهیم که چطور باید با جامعه میزبان برخورد کنند.

بعضی گردشگران به یکسری مناطقی میروند که باورهای مذهبی سفت و سختی دارند در چنین جایی نباید با حجاب کم و رفتارهای ناهنجار به آن مردم توهین و فکر کنیم به زور باید آنها را در جریان فرهنگ بهاصطلاح شهری خودمان قرار بدهیم. عقاید هر کس برای خودش مهم است و در خانه خودش. وقتی شما به شهر، روستا یا کشوری میروید باید فرهنگ آن کشور را محترم بشمارید. پس این آموزشها را هم به جامعه میزبان ارائه میدهیم هم به جامعه میهمان؛ تا بهاینصورت استانداردی را که در حوزه گردشگری مدنظر داریم بتوانیم عملی کنیم تا هم حال جامعه میزبان خوب باشد هم جامعه میهمان و در این رفت و آمدها نشویم مردم ابیانه که حال مردم این منطقه از گردشگری بد باشد... حق هم دارند... نشویم مردم روستای «علیمستان» که مردم را به روستایشان راه نمیدهند چون مردم به تمام فرهنگ و سنتهایشان آسیب زدهاند.

چطور میتوانیم در منطقههایی که احیاناً فرهنگ و آداب و رسوم بدی مثلاً کودک همسری یا... دارند فرهنگسازی کنیم

خیلی از ما ایرانیها خصلت بدی داریم و هر حرفی میزنیم را با «باید»، «حتماً» و خلاصه نگاهی از بالا به پایین و اقتدارگرا همراه میکنیم و بهطرف مقابل میگوییم؛ اما غربیها اصولاً در مکالماتشان از جمله «من فکر میکنم» استفاده میکنند و اصولاً نمیگویند من میگویم! این تحکم را ندارند. من این را یاد گرفتهام بگویم: من فکر میکنم که.... قطعیت صادر نمیکنم. مثلاً میگویم من فکر میکنم اگر جای شما بودم صبر میکردم تا با دختری که اختلاف سنیاش با من کمتر است ازدواج کنم چون زندگیام به فلان دلایل قشنگتر میشود و.... یعنی نمیآیم از بالا به پایین نگاه کنم که او هم موضع بگیرد و اگر حتی حرف درستی میزنم آن را نپذیرد. ما همه انسان هستیم و اگر حرف درستی بزنیم جرقهای از تفکر در ذهن طرف مقابلمان ایجاد میشود. آن آدم هم فکر میکند و این فکر کردن را به فرزندش یاد میدهد و این یعنی فرهنگ سازی...

برنامهای برای نشان دادن این مناطق و مناظر و... به غیر ایرانیها ندارید؟ به نظر میرسد آنها هم باید بدانند که ایران فقط اصفهان و شیراز و تبریز نیست.... پیشنهادی نداشتهاید که برنامهای با موضوع مناطق بکر ایران در جامعه بینالمللی بسازید یا همین ایرانگردها را در شبکههای بینالمللی پخش کنید؟

چند سال است که طرحی دارم به نام «مردمان و طبیعت ایران» که پروژه خیلی بزرگی است و ممکن است تولیدش 4-5 سال زمان ببرد و درباره زیباییهای ایران و ایرانیست. هنوز هیچ کمکی برای ساختش نشده با اینکه خیلی جاها دربارهاش حرف زدهام و مشتاق بودم ساخته شود. فکر میکردم گفتن من کمکی کند اما متأسفانه این اتفاق نیفتاد. من فکر میکنم این مجموعه را اگر با هزینه داخلی تولید کنیم و بهطور رایگان در اختیار کشورهای دیگر بگذاریم؛ کار بزرگی برای شناساندن ایران زیبا کردهایم. ما همیشه حاضریم کلی پول خرج کنیم تا ایران شناخته شود و حالا اگر بخشی از این پول را خرج ساخت چنین فیلمی کنیم و بهطور رایگان در تمام شبکههای جهانی پخش کنیم و هزار قدم در این زمینه جلو افتادهایم. من ایمان دارم و قسم میخورم این هزینه یکهزارم ارزی نیست که از کشور به خاطر این مسأله خارج میشود.

فکر میکنم ما ایرانیها و مسئولین به تبلیغات ایمان نداریم و تبلیغات فرهنگی و خلاقانه و اثر گذار  را هم بلد نیستیم. در هر کدام از تبلیغاتی که دیدهام اشتباهاتی وجود دارد که دافعه ایجاد میکند. 1400 سال پیش پیامبر اسلام شروع کرد به تبلیغ، نه با شمشیر و نه با سرنیزه؛ بلکه نامه فرستاد. ما بعد از 1400 سال هنوز از پیامبرمان یاد نگرفتیم چنین تبلیغ خلاقهای داشته باشیم. بعضی از مسئولین که نمیخواهم نامشان بیاید با من جلسه میگذاشتند و میگفتند بیایید یک کاری برای ایران انجام بدهیم. من هم با اشتیاق میپذیرفتم.

جلسه برگزار میشد و من مسیر و مؤلفههای راه را میگفتم و میگفتم چک سفید امضا میدهم که با این کار فلان مقدار ارز وارد این مملکت میشود. بعضیها میگفتند اول هزینه تولیدش را کم کن و بعد میگفتند چرا دوسال؟ ما تا شش ماه دیگر فقط اینجا هستیم و تا وقتی هستیم میخواهیم این اثر تولید شود. میگفتم خب عیبی ندارد این کار برای ایران است و جوابی که میشنیدم این بود که وقتی من در این پست و مقام نباشم ساختش فایده ندارد. تأسف بار است.

ما باید برای کشورمان کار کنیم نه برای پرونده کاری و... باید برای مملکت خودم قدمی بردارم. اما این دوستان فقط میخواستند یک کاری در دوره خودشان انجام بدهند با هزینه کم که به اسمشان تمام شود. تنها نهادی و سازمانی که راجع به حوزه گردشگری ورود درستی داشت سازمان صدا و سیما بود و من همین جا باز هم تشکر میکنم که چنین فرصتی در اختیار من قرار دادند تا به کشورم خدمت کنم و من هم از این فرصت استفاده و با جان و دل کار کردم.  اینجا میخواهم از همسرم، پسرم و پدر و مادرم تشکر کنم که خیلی به من در این راه کمک کردند تا موفق باشم و همیشه یار و یاورم بودند. از مردم ایران و حمایتهای همیشگیشان سپاسگزارم./ایران جمعه

 

کلمات کلیدی

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.