از بوشهر تا زنگبار

فرهنگی /
شناسه خبر: 519357

یکی از ماندگارترین سفرهایی که در زندگی داشتم سفری بود به جنوب و به قصد دیدن شهر‌های بندری از بندرعباس تا بوشهر. سال 82 و در این سفر یک‌هفته‌ای هم بنادر و هم جزایری که اجازه داشتم را رفتم و دیدم.

من بهصورت هوایی تا بندرعباس بود و از بندرعباس زمینی در یک هفته تا بوشهر راه پیمودم و شبها به هر جا میرسیدم اتراق میکردم و فردا دوباراه را ادامه میدادم. واقعاً برایم جذاب بود که در فاصله دو شهر دو باور مختلف میبینم؛ مخصوصاً هر چه به بوشهر نزدیکتر میشدم ماجرای تأثیر فرهنگ آفریقایی به حدی خود را جلوه میداد که پیشدرآمد سفر من به کشورهای آفریقایی شد و دقیقاً بهعلت همین کنجکاوی به شرق آفریقا یعنی اوگاندا، کنیا و تانزانیا رفتم؛ جایی که مبدأ گرفتن بردههایی بود که بهجزیره زنگبار برده میشدند.

در زنگبار تاجران برده و بازار بردهفروشانی وجود داشته که در واقع مرکز تجارت برده در شرق آفریقا بوده و این بردهها از زنگبار به جاهای مختلف دنیا از جمله ایران فرستاده میشدند. هنوز هم یکعده در زنگبار که امروز به یک شهر بینالمللی شبیه دبی شده که چهرهشان با دیگر شهروندان آن منطقه فرق میکند و پسوندهای فامیلشان «الشیرازی» و «البوشهری» است و خودشان هم دقیق میدانند از کجا به آنجا رفتهاند و ریشهای ایرانی دارند؛ اما فارسی بلد نیستند حرف بزنند چون چند نسل است که از ایران به آفریقا کوچ کردهاند.

در واقع آن منطقه دویستسالی دست عمانیها بوده و عمانیها چون دریانوردان قهاری بودند زنگبار را در زمان قاجار تصرف میکنند. بهقدری جزیره زنگبار از نظر اقتصادی مهم بوده که دربارشان را از مسقط به زنگبار میبرند و در مسقط نایبالحکومهشان را مستقر میکنند. پس دربار و پادشاه عمان در زنگبار مستقر بوده و حتی سال 1885 که بردهداری در جهان ملغی میشود عمانیها حاضر نمیشوند زنگبار را ترک کنند تا اینکه بالاخره در جنگی که بهعنوان کوتاهترین جنگ جهان به ثبت رسیده در عرض 38دقیقه انگلیسیها عمانیها را بیرون میکنند و تا سال 1964 که ضمیمه تانزانیا میشود زنگبار مستعمره انگلستان میشود. سفر برای من یک مسأله حیاتی است که از کهنترین میراث بشر است که نسلبه‌‌نسل به ما رسیده است.

خیلیها به سفر از این دریچه نگاه میکنند که برویم جایی که دلمان باز شود و در واقع سفر بهعنوان تنوعی در زندگی روزمره حساب میشود. در صورتی که بُعد تجربی سفر کمتر مورد توجه قرار میگیرد. سؤالهایی که انسانها در طول زندگی با آن مواجه هستند یکی است و تفاوت آنچنانی ندارد اما پاسخ به این سؤالات است که در فرهنگهای مختلف و جغرافیاهای مختلف، متفاوت است. پس نتیجه سفر میتواند این باشد که پاسخهای متفاوت به سؤال مشترک را از نزدیک ببینیم و تجربه کنیم و از تعصب و جزئینگری فاصله بگیریم و به دنیای اطراف از زوایای متنوعی بتوانیم نگاه کنیم. لااقل این جنبه برای من بسیار جذاب بوده و باعث شده در تمام ارکان سفرم تأثیرگذار باشد.

مثلاً به جای اینکه بروم به هتلهای لوکس و از لاکچریترین امکانات استفاده کنم سفرم را طوری تنظیم میکنم که بیشترین تماس را با بومیان و نوع تفکرشان و زندگی و رسومشان داشته باشم که این اتفاق در نوع سفرهای لاکچری اتفاق نمیافتد. مؤلفههای توریسم در همه جای دنیا یکی است. آدمها را با تور به سفرهایی میبرند و در هتل اسکان میدهند و کل سفر به خرید میگذرد و در نهایت دیدن چند منطقه مشهور و معروف. برخورد با بومیان و آشنایی با اقلیم و فرهنگشان و... در چنین سفری اتفاق نخواهد افتاد و شاید این فرق اصلی گردشگر و توریست است. من هم با این نگاه از بوشهر به آفریقا رسیدم. یا سفرم به هند که برای من سفر ویژهای بود.

جهانی شدن باعث شده تقریباً همه جای جهان شبیه به هم باشد اما هند از معماری بگیریم تا پوشش مردم، همه چیزش خاص خودش است. من عکاس خوبی نیستم اما عکسهایی که از هند گرفتم عکسهای خوبی از آب درآمد چون دوربین را هر طرف میچرخاندم میتوانستم گوشهای از فرهنگ و آداب و... مردم را ببینم. بههمین دلیل هم هرگز با تور سفر نمیکنم و شخصی میروم و هند را هم از شمال و جنوب گوشهبهگوشه گشتم و دیدم.‌/ایران جمعه

 

 

کلمات کلیدی

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.