یادداشت‌های سفربه نپال‌ (بخش چهارم)

ملاقات با باکره‌ غمگین!‌

اجتماعی /
شناسه خبر: 517435

روز پنجم از چیتوان راه افتادیم به سمت شهر پُخارا. با اینکه مسیر بیشتر از 150 کیلومتر نبود اما بیشتر از هشت ساعت توی راه بودیم. جاده‌های بین شهری نپال به معنای واقعی کلمه افتضاح است.

 جدای از دستاندازهای بیشمار، باریکی بیش از حد جادهها میتواند به صورت اساسی دردساز شود. کافی است دو ماشین بزرگ مثل اتوبوس یا کامیون در قسمت باریک جاده شاخ به شاخ شوند و راه بند بیاید. همین اتفاق هم برای ما افتاد و مجبورشدیم بیش از دو ساعت متوقف بمانیم تا راه باز شود. کمی بعد از رسیدن به پُخارا و استقرار در هتل راه افتادیم تا در شهر گشتی بزنیم. پُخارا شهر کوچک، زیبا و خوشآب و هوایی است که بسیاری از گردشگرهای نپالی گذرشان به آنجا نیز میافتد. بخصوص اگر اهل طبیعتگردی، کوهنوردی در طبیعت یا تفریحات و ورزشهای هیجانانگیزی مثل رفتینگ (قایقرانی در آبهای خروشان) و پرواز با پاراگلایدر باشید، پُخارا جای شماست. تقریباً همه چیز در این شهر دور و بر دریاچه زیبای فیوا میگذرد. کلی رستوران و کافه در خیابان کنار این دریاچه که توریستیترین منطقه شهر است وجود دارد که میتوانید در یکی از آنها بنشینید و از منظره دریاچه و موسیقی زنده لذت ببرید یا اینکه یک قایق اجاره کنید و مدتی را روی دریاچه بگذرانید.

در پُخارا شما بسته به علاقهتان میتوانید کارهای مختلفی بکنید. اگر دنبال هیجان خالص هستید میتوانید پاراگلایدرسواری را امتحان کنید. زمانی که ما در پُخارا بودیم هزینه پرواز با پاراگلایدر بین 50 تا 70 یورو بود و معمول این بود که شما یکی دو روز قبل باید زمان پروازتان را رزرو میکردید. البته این امکان وجود داشت که بهخاطر وضعیت آب و هوایی پرواز شما به کل کنسل شود یا روز و ساعتش عوض شود. برای این کار شما به روستای سارانگکوت میروید و آنجا با یک خلبان معمولاً اروپایی یک پرواز بسیار هیجانانگیز و خاطرهانگیز را تجربه میکنید. البته حواستان باشد که به هر حال این پرواز حتی خطر مرگ هم دارد. طبق چیزی که راهنمای تور ما گفت بهطور متوسط از هر چهار هزار پرواز یک پرواز سقوط میکند. در همان روزهایی که ما در پُخارا بودیم پای یکی از ایرانیها متأسفانه موقع فرود شکست.

با توجه به اینکه شهر پخارا در کنار قلههای هشت هزار متری آناپورنا، ماناسلو و دهالاگیری است، اگر شما اهل کوهنوردی باشید، میتوانید تورهای ترکینگ (Trekking) چند روزهای بگیرید و در دامنه این کوهها به گشت و گذار در طبیعت بپردازید. یا اگر علاقهمند به قایقرانی در آبهای خروشان باشید، میتوانید از یکی از آژانسهای مخصوص خدمات گردشگری کنار دریاچه در یک تور رفتینگ ثبتنام کنید. البته این را هم بگویم که اگر به صورت حرفهای اهل رفتینگ هستید، به نسبت رودخانههای دیگری که احتمالاً در آنها این تجربه را داشتهاید، اینجا جریان آب آرامتر است. دستکم در فروردین ماه که اینطور بود، هرچند که انگار در برخی از ماههای سال شدت جریان آب بسیار بیشتر میشود. همچنین در پخارا تور گرانتری هم وجود دارد که شما را با هواپیماهای چند نفره تا نزدیکی بلندترین قله جهان یعنی اورست میبرد و دور قله میچرخید و از نزدیک اورست را میبینید.

بعد از دوشب اقامت در پخارا، صبح زود این شهر را به مقصد ناگارکوت ترک کردیم. از قبل هماهنگ کرده بودیم که در قسمتی از رودخانه باگماتی برنامه رفتینگ داشته باشیم. ناگارکوت روستای زیبایی است که در نزدیکی کاتماندو پایتخت نپال قراردارد و اگر هوا خوب باشد شانس این را دارید که از آنجا قله اورست را ببینید. بعد از یک شب اقامت در ناگارکوت و تماشای طلوع و چند ساعتی پیادهروی در روستا به کاتماندو برگشتیم تا سفرمان آرام آرام به پایانش نزدیک شود.

در روز آخر سفر قرار شد برویم و کوماری را ببینیم. کوماری به معنای واقعی کلمه یکی از عجیب و غریبترین پدیدههایی! است که من تا به حال در زندگیام دیدهام. کوماری یک الهه باکره زنده نابالغ است که برای دستکم بخشی از مردم نپال مورد احترام و پرستش است. ماجراهای عجیبی از شیوه انتخاب کوماری نقل میشود. برای انتخاب این الهه، دختربچههای چهار پنج ساله زیادی نامزد میشوند و بعد از برگزاری آزمونهای زیادی از جمله آزمون ترس، یکی از آنها به این مقام نائل میشود. ظاهراً آزمون ترس اینجوری است که این دختربچه که باید حتماً باکره باشد، تا به حال بیمار نشده باشد، دندانهای شیریاش نیفتاده باشد را برای ساعتهایی طولانی تنها در اتاقی تاریک رها میکنند و یک سری مرد نقاب‌‌پوش از خودشان صداهای ترسناک درمیآورند تا بچه را بترسانند و دختر بچه نباید بترسد. در مرحله بعدی آنقدر حیوانهای مختلفی را در اتاق سر میبرند که کف اتاق پر از خون شود. تازه بچههایی که از این دو مرحله سربلند بیرون بیایند و گریه نکنند از نظر زیبایی و شرایط فیزیکی توسط یک گروه متخصص! مورد بررسی قرار میگیرند و یکی از آنها به عنوان کوماری انتخاب میشود. نکته دردناک ولی اینجاست که این دختر بچه را در یک معبد حبس میکنند و او فقط گاهی اوقات و به ندرت برای انجام مراسم مذهبی حق دارد از معبدش خارج شود. تازه آنموقع هم کاهنین معبد او را روی تختی حمل میکنند چون دور از شأن این الهه مقدس است که پایش را روی زمین بگذارد. بدترین اتفاق برای این بچه ولی زمانی است که او برای اولین بار دچار عادت ماهیانه میشود.

چرا که به محض رخدادن این اتفاق، او از مقام خودش خلع میشود و چون از دید اهالی این مذهب او دیگر نجس شده است باید حالا پنج سال را در بیرون از خانه و در کوهستان و طبیعت بگذراند و ممکن است در این دوره توسط حیوانات وحشی کشته شود یا هر بلای دیگر سرش بیاید! تازه اگر بعد از این پنج سال این خانم کوماری اول مقدس و بعداً نجس شانس پیدا کند و زنده بماند، حق ندارد دیگر با کسی ازدواج کند. خلاصه که در آخرین روز اقامتمان در نپال در ساعتی مشخص با تعدادی توریست دیگر به معبد کوماری رفتیم و در حالی که نه حق داشتیم حرف بزنیم نه فیلم بگیریم، منتظر ماندیم تا ایشان شرفیاب شوند و بعد از چندین و چند دقیقه دختر بچهای کوچک و غمگین کنار پنجره ظاهرشد و به ما نگاه کرد و رفت. واقعاً اتفاق غمگینی بود و من به این فکر میکردم که چگونه خرافات میتواند قدرت فکر کردن را از آدمی بگیرد. چقدر دلم برای این دختربچه سوخت و چقدر از این حماقت نوع بشر عصبانی شدم.‌/ایران جمعه

 

کلمات کلیدی

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.