معصومیت کاغذی

فرهنگی /
شناسه خبر: 517432

به آقای مستور گفتم در دوره‌ای که نویسندگان هم‌نسل شما همه به نوشتن خاطرات شخصی افتاده‌اند و شهامت ساخت داستان حتی با کاراکترهای پیر و ساکن را هم از دست داده‌اند جسارت‌تان در انتخاب فضای جوانانه برای نوشتن حسادت‌برانگیز است.

 بیشتر از خود «معسومیت»، از اینکه شوق نوشتن داستانی و خلق متن خیالی هنوز در مصطفی مستور زنده است  لذت بردم. داستان بلند «معسومیت» با مضمونی خیلی شبیه به باقی آثار این نویسنده حول فلسفیدن پراکنده درباره زندگی و خردهاندیشه و بعد جمعوجور کردن فکرهای واگرا و پریشان با معصومیت راوی و سادگی ذهنی یک کاراکتر شکل میگیرد. با وجود تکرار تم در این آثار ولی شاید بشود گفت در ساخت لحن و تصویر معصومیت در زمانه نو، مستور هر بار تلاشهای تازهای میکند. فضا و لحن سلینجری «ناتور دشت» موقع خواندن این اثر زیاد یاد آدم میافتد. راوی کوشش زیادی میکند که به طنز ظریف و نگاه خاص «هولدن کالفیلد» را در راوی ایرانیاش بازآفرینی کند ولی دشواریهای خلق درونیات ناپایدار قهرمان جوان بالاخره نویسنده را در جاهایی به گرفتاری هم کشانده است.

«من همیشه نظرم این بوده که هر فیلم فقط برای یه نفر ساخته میشه، هر رمان فقط برای یه نفر نوشته میشه، هر آهنگ فقط واسه یه نفر خونده میشه. همیشه یه نفر هست که بیشتر از بقیه از دیدن یه تئاتر یا خوندن یه شعر یا دیدن یه فیلم کیف میکنه.» این جمله که راوی داستان «معسومیت» در کتاب میگوید حال و روز خود کتاب هم هست. داستان «معسومیت» همین نسبت را با خواننده‌‌‌هایش دارد. انگار برای همان یک نفر نوشته شده است. عاشقانهای است که میتوانی دختر یا پسری که دوستش داری را با آن غافلگیر کنی. کلمات و ساختار جملهها و لحن متن با ظرافتی که یک هدیه عاشقانه ممکن است آماده شود، کنار هم چیده شدهاند. شور عاشقان قدیمی در کتاب جاری است. عاشقانی که بلد بودند از کلمه و جمله لذت ببرند، حرفهای استعاری و ادبی رد و بدل کنند و در قرارهایشان از فلسفه هستی و معناهای زندگی حرف بزنند. اما از آن عاشقان آیا کسی باقی مانده است؟ شاید نسل این راوی و همکافهایهایش الان پیرتر از آن هستند که به هم کتابی هدیه بدهند که همه حرفهایشان را زده. قهرمانهای این کتاب حتی اگر کلمات را با اشتباه دیکتهای بنویسند و در همه موقعیتهای مکانی جوانانه ظاهر شوند و لباس پوشیدن و اطوارشان جوان به نظر برسد ولی روش فکر کردنشان به پیرامون، روایتی که از جهان و اتفاقاتش دارند و حتی جزئیاتی که در هر صحنه میبینند مال عاشقان قدیمی است. همه اسمها و مکانهای واقعی و اتفاقات و خبرهای آشنا و نزدیک نتوانستهاند این عاشقان قدیمی جواننما را از کاغذی بودن نجات دهند و به باورپذیری نزدیک کنند. همچنان بی بعد و دور و بیگوشت و خون ماندهاند. وقتی کتاب «معسومیت» را میبندید دلتان میخواهد به کسی که به این شیوه عاشق است هدیهاش بدهید ولی شاید آن یک نفر را راحت پیدا نکنید.‌‌‌‌/ایران جمعه

 

کلمات کلیدی

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.