کودکان اربابان جنگ

بین الملل /
شناسه خبر: 517431

جیهان 13 سال داشت که توسط جنگجویان داعش ربوده شد و در 15 سالگی مجبور شد با یک عضو تونسی داعش ازدواج کند. او می‌گوید نمی‌خواست بچه‌دار شود و به دنبال داروی ضدبارداری بود اما مرد داعشی بچه می‌خواست.

 جیهان وقتی در 17 سالگی به خودش آمد، دید که مادر دو کودک است. اراضی خلافت داعش هر روز کوچکتر میشد و او به همراه دو کودکش از شهری به شهری دیگر میرفت. درهمین آوارگی بود که سومین فرزندش به دنیا آمد. او سرانجام در 18 سالگی توسط نیروهای دموکراتیک سوریه آزاد شد.

 تازه اول قصه است:

 جامعه ایزدی حاضر نبودند کودکانی را بپذیرند که پدرشان عضو داعش است. جیهان انتخاب کرد: فرزندانش را به اردوگاه سپرد.

- چرا باید آنها را ببینم؟ آنها در اردوگاه راحتتر میتوانند من را فراموش کنند و بزرگ شوند. این طوری هم برای آنها بهتر است هم برای من.

خیلی بی تفاوت این جملات را بیان میکند و ادامه میدهد:

- شاید درس بخوانم. به هر حال 13 سالم بود که این اتفاق رخ داد.

با خودم فکر میکنم انسانهایی که در جنگ متحمل سختیهایی شدند که حتی تصورش برای ما کابوس است، میتوانند کودکانی که پدرشان را خودشان انتخاب نکردهاند، با دل رحمی بیشتری بپذیرند. اما گویا تعصبات قومی رسوخ ناپذیرتر از این رؤیاهاست. آنها معتقدند این کودکان همانند اسلحه  خالی هستند که میتوان هر لحظه آنها را پر کرد. اما این کودکان هم میتوانند بر دیوار نداشته خانهشان نقاشی بکشند. قصهپردازی کنند و با رنگهایی اندک جهان رنگارنگ ذهنشان را روایت کنند. مادرشان را تصور کنند که گردنبندی از طلا آویخته است در حالی که میخندد. اما آنچه در این عکس نظرم را جلب میکند نه خود عکس است نه کودکان است نه سر و ته بودن «یو ان اچ سی آر»نه پا برهنه بودنشان. آنچه بیش از همه چیز به سکوت فرا میخواندم مرغ سیاه دو پاییست که ریش دارد. /ایران جمعه

 

کلمات کلیدی

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.