آیا رولاند امریخ در «میدوی » انتظارها را برآورده کرده است؟

در جست و جوی قهرمان

فرهنگی /
شناسه خبر: 516611

در میان تمام فیلم‌های جنگی تاریخ، ندیده بودم اثری پر از انفجار و خرابی، لحظات لذت‌بخش انگشت‌شماری داشته باشد.

  داستان حمله به پرل هاربر در سال 1941 و نبرد میدوی شش ماه پس از آن تبدیل به اثری خسته‌کننده از رولاند امریخ شده. امریخ را در حالی به یاد داریم که در روز استقلال، آدم‌فضایی‌ها را به جان زمینی‌ها انداخت و در سقوط کاخ سفید، رئیس جمهوری امریکا را مجهز به موشک‌انداز کرد! اما این بار او می‌خواهد جدی باشد. فیلمی مانند مجسمه‌ای نمادین از این جنگ خلق کند؛ جایی که شجاعت مردان جوانی که زندگی خود را در اقیانوس آرام فدا می‌کنند، نشان داده می‌شود. البته دیدن فیلم هم به مانند تماشا کردن یک مجسمه می‌ماند که باید دو ساعت و نیم آن را تماشا کرده و از فرط خستگی، خمیازه بکشیم.
فیلم با حمله پرل هاربر شروع می‌شود. این صحنه نبرد مانند تمام صحنه‌هایی که در ادامه فیلم می‌بینیم، ملغمه‌ای از جلوه‌های ویژه کامپیوتری و اندکی خشونت است ولی هیچ احساس خطری در بیننده ایجاد نمی‌شود. اد اسکراین، بازیگر بریتانیایی که در فیلم اول ددپول نقش شخصیت منفی اصلی را داشت، نقش ستوان بست را برعهده دارد. او خلبانی خودنماست که با حرکات کابوی‌گونه هواپیمایش لحظه لحظه از ارتفاع سمت دورتر می‌شود. اسکراین تلاش‌اش را می‌کند اما صرفاً آدامس جویدن و لهجه داشتن باعث شکل‌گیری شخصیت نمی‌شود.
جالب‌ترین شخصیت در فیلم مربوط به افسر اطلاعات ادوین لیتون با بازی پارتیک ویلسون است که هشدارهایش در رابطه با حمله ژاپنی‌ها دائماً از سوی بالادستی‌هایش نادیده گرفته می‌شود. وودی هارلسون در نقش سرلشکر نیمیتز، فرمانده جدید نیروی ارتش امریکا در اقیانوس آرام است. مردی که کم کم اعتمادش نسبت به اعضای گروه رمزگشایی افزوده شده و آنها را در رأس بخش اطلاعات در مواجهه با موج حمله بعدی ژاپنی‌ها منتصب می‌کند.
امریکایی‌ها در حالی به سوی نبرد میدوی حرکت می‌کنند که نفرات و سلاح‌ بسیار کم‌تری دارند اما این بار از عنصری غیرقابل پیش‌بینی بهره می‌برند: ژاپنی‌ها به هیچ وجه آگاه نیستند که پیام‌های مخابراتی میان لشکر دریایی‌شان توسط امریکایی‌ها قطع می‌شود. نبرد رودررو میان این دو ارتش، جنگی است عظیم و به همان‌اندازه خواب‌آور. اما رشادت بمب‌افکن‌هایی مانند بست بخصوص هنگامی که برای نزدیک شدن به اهداف، ارتفاع خود را کم می‌کنند، دیدنی است. امروزه، چنین جنگی هزاران مایل خارج از مناطق جنگی میان پهپادها رخ می‌دهد.
خوشبختانه امریخ میزان میهن‌پرستی قهرمانان را کم کرده و حتی در به‌تصویر کشیدن دشمنان ژاپنی، به یک اندازه به آنها اهمیت می‌دهد. اما این فیلم هیچ‌گاه خود را درگیر بهای انسانی جنگ و مرگ سربازان جوان نمی‌کند. این درس تاریخی، بزرگ، پر سر و صدا، طولانی و خسته‌کننده شکافی میان جنگ‌های گذشته و امروز ایجاد می‌کند. گویی امریخ و فیلمنامه‌نویس کار، وس توک می‌خواهند بگویند: «به این پسران شجاع نگاه کنید که در هواپیماهایشان به آغوش مرگ رفتند. همه این برای آزادی ما بود» بهترین کاری که می‌توانید در رابطه با این فیلم انجام دهید، این است که جایی پناه بگیرید و منتظر گذشتنش از خاطره‌ها بمانید.
منبع: گاردین
 

کلمات کلیدی

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.