اهالی نشر به بهانه بیست و هفتمین دوره هفته کتاب و کتابخوانی از مشکلات پیش روی خود می‌گویند

کتاب و اهالی‌ آن را تنها نگذاریم

فرهنگی /
شناسه خبر: 516605

بیست و هفت دوره از برگزاری نخستین دوره هفته کتاب می‌گذرد؛ رویدادی فرهنگی که از ابتدا مبنای آن تلاش برای همنشینی هر چه بیشتر مردم با این یار مهربان بوده است.

 با این حال آن طور که آمار و ارقام نشان می‌دهد این بخش از گنجینه‌ فرهنگی‌مان هنوز با اما و اگرهای متعددی روبه‌روست؛ بویژه در شرایط فعلی که سایه تحریم‌های اقتصادی و سیاسی بر فعالیت‌های این حوزه هم سنگینی می‌کند. مصداق آن را هم می‌توان در گفته اخیر وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در حاشیه سفر به یزد، برای شرکت در مراسم افتتاحیه هفته کتاب دید. به گفته وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی سرانه مطالعه برای هر ایرانی برابر با 13 دقیقه در روز است؛ آماری که نشان می‌دهد هنوز تا سطح مطلوب فاصله بسیاری وجود دارد. با این حال وجود ایامی مثل هفته کتاب و کتابخوانی و همچنین برپایی این رویدادهای فرهنگی حتی با وجود تمام ضعف‌هایی که متوجه آنهاست خالی از فایده نیست. یکی از اثرات مثبتی که هفته کتاب طی سال‌های برپایی‌اش به‌دنبال داشته روزی‌ است با عنوان «روز کتابگردی» که به پیشنهاد احمد مسجدجامعی برگزار شد و جایگاهی ویژه بین اهالی کتاب و کتابدوستان پیدا کرده است. این رویداد امسال سی‌ام آبان ماه و همزمان با آخرین روز هفته کتاب برگزار می‌شود. در این روز مردم به کتابفروشی‌ها می‌روند، کتاب می‌خرند و دیداری هم با برخی نویسندگان و مترجمان خواهند داشت. تا نشان دهند در این اوضاع و احوالی که نشر گرفتار آن شده کتاب و اهالی‌اش را تنها نمی‌گذارند. البته جدا از این مسأله از نقش تخفیف‌هایی که خود اهالی نشر در این روز و ایام برای تشویق مردم به کتابخوانی در نظر می‌گیرند هم نمی‌توان صرف نظر کرد. هرچند برخی کارشناسان فرهنگی با آن مخالفند و تأکید می‌کنند که نباید مردم را به خرید کتاب از طریق تخفیف‌های مناسبتی یا آنچه چند سالی‌ است با عنوان تخفیف‌های فصلی از سوی خانه کتاب اعمال می‌شود عادت داد. اهالی نشر یکی از مهم‌ترین فوایدی که در برگزاری مناسبت‌هایی نظیر هفته کتاب برمی‌شمارند بهانه‌ای‌ است که برای صحبت درباره مشکلات و مسائلی که پیش روی اهالی نشر است فراهم می‌شود. در صفحات فرهنگی امروز به سراغ اهالی نشر و کتاب رفتیم تا به این بهانه برخی مشکلات و مسائلی را که پیش روی این بخش از فرهنگمان قرار دارد با متولیان فرهنگی و آنهایی که چه در بخش خصوصی و چه در بخش دولتی کاری از عهده‌شان ساخته است درمیان بگذاریم.  

 

---
چالش‌های پیش روی وضعیت نشر و آینده‌ پیش‌رو
در انتظار معجزه
لی لی گلستان مترجم
 آن طور که از برخی دوستان ناشر شنیده‌ام اوضاع و احوال نشرمان چندان خوب نیست. چند روز قبل دیداری با یکی از دوستان ناشر داشتم که گفت طی چهار دهه‌ای که از فعالیتش در عرصه نشر می‌گذرد تا به امروز با این سطح از مشکلات روبه‌رو نبوده است. البته اوضاع گالری‌داری که حدود سی و یک سالی‌ است در آن مشغول فعالیت هستم هم توفیق چندانی ندارد. تحت تأثیر شرایط سیاسی و اقتصادی متأسفانه این مسأله تنها به حوزه فرهنگ هم ختم نمی‌شود، مردم شرایط مالی مطلوبی ندارند که به سراغ خرید محصولات هنری یا حتی کتاب بروند. البته در همین شرایط فعلی هم خوشبختانه شانس این را داشته‌ام که برخی از ترجمه‌هایم به چاپ‌های بعدی برسند از جمله کتاب «بیگانه» که به تازگی چاپ سی و چهارم آن منتشر شده است. حالا در این شرایط نامطلوب اقتصادی نمی‌دانم چرا اداره دارایی هم دست گذاشته روی کتابفروشی‌ها و گفته که آنان هم باید مالیات بپردازند. این در حالی‌ است که فعالیت‌های فرهنگی در کشور ما نباید شامل حال قوانینی شوند که مختص بنگاه‌های اقتصادی‌ است. فرهنگ عرصه‌ای‌ است که هر کسی در آن قدم می‌گذارد به خاطر عشق و علاقه شخصی است. حداقل این مسأله در شرایط نامطلوب اقتصادی کشورمان بیش از همیشه صدق پیدا می‌کند. ای کاش مسئولان بگذارند اوضاع و احوال اقتصادی‌مان قدری بهبود پیدا کند بعد به فکر دریافت مالیات بیفتند. البته این مسأله در حد لایحه است و هنوز تصمیمی در خصوص آن گرفته نشده است.
از بحث مالیات که بگذریم، سخت‌گیری‌ها در ممیزی آثار هم طبق روال قبل است. در سال‌های اخیر شرایط بررسی کتاب‌ها خیلی بهتر شده بود اما پای گفته‌های ناشران که بنشینید اغلب از این می‌گویند که دوباره شرایط تغییر کرده. واقعاً نمی‌دانم چرا! در شرایط فعلی نشر مسئولان باید حواس شان به این باشد اگر حمایت نمی‌کنند حداقل مانع تراشی نکنند. البته خود من به شخصه مشکلی در زمینه انتشار آثارم نداشتم. چراکه اغلب آنها در این مدت تجدید چاپی بوده‌اند. با این حال می‌دانم که دوستان و همکارانم برای انتشار کتاب‌هایشان با اصلاحیه‌ها و حذف‌های متعددی روبه‌رو هستند. اگر پیش‌تر ممیزی به برخی کلمات خاص محدود می‌شد حالا شنیده‌ام که در برخی موارد پا فراتر گذاشته به معنی‌های دریافتی خودشان از جملات هم گیر می‌دهند. این در حالی‌ است که بسیاری از موارد حاصل استنباط اشتباه آنان است که منجر به چنین درکی شده و جمله یا پاراگراف مذکور ایرادی هم نداشته است. متأسفانه ممیزی آثار طی تمام این سال‌ها به روال سلیقه‌ای انجام شده است هر چند که برای مدتی اوضاع و احوال قدری بهتر شد اما انگار که دوباره به روال سابق بازگشته است. امیدوارم نگاه مسئولان قدری تلطیف شود و این ناامیدی هم پایان پیدا کند. تمام اینها را گفتم اما به گمانم اینکه صدایم به گوش مسئولی برسد و نتیجه‌ای در پی داشته باشد بیشتر به معجزه می‌ماند. 
---
در حاشیه ضرورت انتشار  دستورالعملی مشخص برای ممیزی
صریح اما شفاف
احمد پوری
نویسنده و مترجم
تا آنجا که به حوزه کاری خود من مربوط می‌شود به گمانم یکی از مهم‌ترین مشکلات حوزه نشر همچنان وجود نگاه‌های سلیقه‌ای در بررسی آثار است. گاهی بررس‌ها ایراداتی به کتاب‌هایی که برای دریافت مجوز نشر به آنان سپرده می‌شوند می‌گیرند که تعجب برانگیز است. این در شرایطی است که گاهی با همان معیارهایی که از بررس‌ها سراغ داریم آثاری موفق به نشر می‌شوند که تعجب‌مان را دوچندان می‌کند. البته نه اینکه بگویم چرا به برخی کتاب‌ها و ناشران براحتی مجوز اعطا می شود؛ نه! اتفاقاً حداقل خود من که خوشحال می‌شوم. اما بحث بر سر این است که همه آثار باید از شرایط یکسانی بررسی شوند. نباید نحوه بررسی آثار به‌گونه‌ای باشد که کتاب‌ها به اصطلاح با یک بام و دو هوا روبه‌رو شوند. این روزها، ایامی است که از آن به‌عنوان هفته کتاب یاد می‌شود و به‌نظرم حالا بهترین بهانه برای جلب توجه مسئولان فرهنگی به نقاط ضعف و مشکلاتی است که گریبان کتاب را گرفته است. ای کاش مسئولان فرهنگی یک بار برای همیشه چاره‌ای برای حل این مسأله بیندیشند تا شاهد حذف نگاه‌های سلیقه‌ای در بررسی آثار باشیم. من به هیچ وجه با بررسی پیش از انتشار آثار موافق نیستم اما می‌دانم که این نگاه و خواسته من حداقل در شرایط فعلی آرمانی است. با تکیه بر همین نگاه واقع گرایانه هم خواسته‌ای از مسئولان فرهنگی دارم؛ خواسته‌ای که تنها گفته من نیست و دیگر دوستان و همکارانم هم بارها نکاتی درباره ضرورت انجام آن گفته‌اند. به گمانم بعد از این همه مشکلات و نقدهایی که متوجه ممیزی کتاب در کشورمان شده دیگر وقت آن رسیده که دستورالعمل شفافی برای ممیزی نوشته و منتشر شود. با اینکه خود ما اهالی نشر به‌دلیل تجربه‌ای که از رفت و آمد آثارمان به راهروهای اداره کتاب پیدا کرده‌ایم به شکلی خودکار می‌دانیم که درباره فلان موضوع نباید بنویسیم یا در انتشار فلان ترجمه با مشکل روبه‌رو می‌شویم اما جای خالی این دستورالعمل شفاف خالی است. حداقل از این طریق من نویسنده، مترجم یا ناشر می‌دانم که خواسته متولیان دقیقاً رعایت چه مواردی است و درک دقیق تری از خط قرمزهای آنها خواهم داشت. نمی‌گویم ممیزی را بردارید چراکه می‌دانم چنین خواسته‌ای محقق نمی‌شود اما تأکید می‌کنم و می‌خواهم که کاری کنید تا نگاه‌های سلیقه‌ای در برخورد با مجوز آثار به حداقل برسد. به‌گمانم همین بحث مشکلاتی که ناشران در دریافت کاغذ و دیگر ملزومات آن به لطف تحریم‌های اقتصادی و سیاسی با آنها روبه‌رو هستند کافی است. خود من تجربه حیرت انگیزی در این رابطه دارم، از میان داستان‌های جوانان علاقه مندانی که آثار خود را به یکی از جایزه‌هایی که من هم در زمره داورانش قرارداشتم دست به انتخاب زدیم. در نهایت قرار شد بهترین آثار را در قالب یک مجموعه منتشر کنیم و طبق روال کتاب را به ارشاد فرستادیم. اما یکی- دو داستان آن در کمال شگفتی دچار حذف شد. این در حالی است که حداقل خود من که سال هاست در حوزه کتاب فعالیت می‌کنم و با کم و کیف ممیزی آن آشنا شدم، این مسأله عجیبی به‌نظر می‌رسد که زیاد اتفاق می افتد. 
 
---
 
کتابفروشی های محلی و جایگاه بی رقیب شان در زنجیره نشر
فضیلت های ناچیز
هومان حسن پور
رئیس اتحادیه ناشران و کتابفروشان تهران
لزوم حفظ تعامل میان مخاطبان و ناشران یکی از مهم‌ترین مباحثی است که در جلسات شورای سیاستگذاری هفته کتاب درباره آن صحبت شد. اتفاقی که تحت تأثیر زنجیره بهم پیوسته‌ای قرار دارد که بهبود هریک مستلزم توجه به سایر مشکلات است. مناسبت‌هایی از این دست بهترین زمان برای بررسی و تحلیل اتفاق‌هایی‌است که بر بخش‌های مختلف حوزه کتاب و نشر گذشته است. ای کاش به‌جای آنکه دست‌اندرکاران فرهنگی هر یک به‌دنبال ارائه رزومه کاری خود در چنین شرایطی باشند از امکاناتی که سازمان یا ارگان تحت مدیریت آنها برخوردار است و می‌توان از آن در راستای بهبود وضعیت کتابخوانی بهره گرفت بگویند. البته نه اینکه بگویند ما این بودجه را در اختیار شما می‌گذاریم!نه. بلکه بگویند که با بهره‌گیری از امکانات مذکور قادرند به چه اقداماتی دست بزنند. برای این اقدام هم می‌توان از همین حالا شروع کنیم تا نتیجه کارمان را در هفته کتاب سال آینده به اطلاع عموم برسانیم و از این طریق به بهترین شکل در جشن کتاب و کتابخوانی شریک شویم. اما متأسفانه چنین نگاهی در کشورمان حاکم نیست و هفته کتاب در نهایت به برگزاری چند نشست و نمایشگاه‌های کوچک سازمان یا‌ وزارتخانه‌ای ختم می‌شود. البته این اقدام هم خوب است. انجام هر کاری در زمینه کتابخوانی غنیمت است. ثانیه به ثانیه و دقیقه به دقیقه هفته کتاب مهم و ارزشمند است. اگر متولیان فرهنگی، دست اندرکاران حوزه کتاب، مسئولان رسانه‌ها و بویژه رسانه ملی با همین نگاه به سراغ برنامه‌ریزی برای هفته کتاب بروند یک هفته فرصت خواهند داشت که توجه جمعیت هشتاد میلیونی کشورمان را به مطالعه و ضرورت کتابخوانی جلب کنند. البته شاید چنین اتفاقاتی در حال وقوع است و من هنوز نتیجه‌اش را به شکل ملموس ندیده‌ام. در جلسات شورای سیاستگذاری هفته کتاب که ما هم به‌عنوان نمایندگان اتحادیه ناشران و کتابفروشان در آن حضور داشتیم یکی از مهم‌ترین مباحثی که مطرح شد تلاش برای جلب توجه مردم به کتاب فروشی‌های محله‌شان بود؛ اینکه کتابفروشی‌های محله‌های خود را تنها نگذاریم. اهمیت کتابفروشی‌های محلی از آنجا نشأت می‌گیرد که اگر ما خواهان گسترش فرهنگ کتابخوانی باشیم باید حواسمان به برقراری پیوند مردم با کتابخانه‌ها و کتابفروشی‌های محلی هم باشد. شما اگر به سراغ اغلب افرادی که به شکل جدی در زمره جامعه کتابخوان قرار دارند بروید همه آنها خاطرات متعددی از کتابخانه‌ها وکتابفروشی‌های کوچک و بزرگی دارند که در سنین نوجوانی و جوانی به هر بهانه مشتری ثابت آنها بوده‌اند. حتی برخی از آنها درباره دوستی‌هایی می‌گویند که در خلال این رفت و آمدها شکل گرفته است. وقتی کودکان و نوجوانان از سنین کم به کتابفروشی دسترسی داشته باشند به هر بهانه‌ای به سراغش می‌روند، از خرید هدیه برای دوستان خود گرفته تا تهیه کتاب‌هایی که خودشان پیگیر مطالعه آنها هستند. به‌دنبال این اتفاق حتی ارتباط بهتری با کتابخانه‌های اطراف خود خواهند داشت. این مسأله باعث رونق بیشتر کتابفروشی‌ها هم می‌شود؛ مردم وقتی رفت و آمد مکرری به کتابفروشی‌های محلی داشته باشند به مرور از وجود راهنماهای خوبی برای استفاده از محصولات فرهنگی برخوردار می‌شوند. تا حدی که حتی ممکن است هرازگاهی که برای خرید کتابی به کتابفروشی محله‌شان مراجعه می‌کنند با این گفته روبه‌رو شوند که فلان کتاب مناسب شما نیست یا بهتر است قبل از آن کتاب دیگری را بخوانید.چرا؟ چون کتابفروش از طریق تعامل مداوم با سلیقه مطالعاتی مخاطب آشنا می‌شود و می‌تواند در انجام انتخاب‌های درست به او یاری برساند. با این حال شرایط نشان می‌دهد که این ارتباط ضعیف شده و به جز افراد معدودی از جامعه کتابخوان، میان مردم عادی رواج ندارد.
این روزها بهترین فرصت است برای اینکه ما از ضرورت حمایت کتابفروشی‌های محلی به مردم بگوییم. اگر بتوانیم خانواده‌ها را متوجه این نکته کنیم که ما را در نهادینه کردن فرهنگ کتابخوانی در میان فرزندانشان از سنین کم یاری برسانند کار بسیار مهمی کرده‌ایم. بگذارید مثال دیگری بزنم، اگر پای گفته‌های اغلب اهالی مطبوعات، مترجمان و نویسندگان پیشکسوت بنشینید همه آنها بدون استثناء حتی اگر شده اشاره‌ای کوتاه به کتابفروشی‌هایی که در جوانی می‌رفته‌اند خواهند داشت. حالا این نسل که بخوبی تربیت شده و به ثمر نشسته‌اند ما باید به فکر نسل آینده باشیم. این مسأله آنقدر مهم است که اگر مسئولان از همین حالا چاره‌ای نیندیشند باید بدانند که تا 10 الی 15 سال آینده نمی‌توانند منتظر مخاطب جدی کتابخوانی باشند. بخشی از این نگرانی به‌دلیل قطع شدن تعاملی است که باید میان مردم و کتابفروشی‌های اطراف محل زندگی‌شان باشد که نیست. وقتی کتابفروشی‌ها به مرور تعطیل شوند و در نهایت به چند خیابان از جمله انقلاب و کریم خان محدود شوند آن وقت است که بچه‌ها کم کم با این بخش بیگانه می‌شوند. چرا؟ چون از وقتی چشم باز می‌کنند اطراف خود همه جور مغازه و فروشگاهی می‌بینند جز کتابفروشی. کم کم این تصویر ذهنی در تفکر کودکان و نوجوانان نقش می‌بندد که کتاب و کتابخوانی به قشر خاصی تعلق دارد. حتی اگر فرض را بر این بگذاریم که کودک ما آنقدر شانس داشته باشد که در اطراف خود کتابفروشی ببیند، آن کتابفروشی هم اغلب در زمره فروشگاه‌های چند منظوره است و آنقدر تخصصی نیست که در هدایت سلیقه فرهنگی اش مؤثر باشد. بگذارید به شباهت بسیار کوچکی اشاره کنم که میان کتابفروشی‌های محلی و نمایشگاه‌های کتاب وجود دارد و آن امکانی ا ست که برای تعامل میان اهالی نشر و مخاطبان فراهم می‌شود. در همین رابطه شاید برای خودتان هم پیش آمده باشد وقتی به برخی غرفه‌ها قدم می‌گذارید  به محض تصمیم برای خرید کتابی با این گفته ناشر یا غرفه دار حرفه‌ای روبه‌رو می‌شوید که این کتاب مناسب شما نیست و اگر خواهان مطالعه اثر خاصی هستید بهتر است ابتدا فلان کتاب را بخوانید و بعد به سراغ باقی آثار او بروید. وقتی کتابفروشی‌ها به مرور تعطیل شوند آن وقت نهایت زمانی که فرزندان ما در آنها سپری خواهند کرد به زمانی بازمی گردد که ما آنها را به کتابفروشی ببریم. این بلایی است که بر سرکتاب در سبدکالای زندگی ما آمده است، همه نیازها در اولویت  هستند جز کتاب. چراکه این ارتباط قطع شده است. این مهم‌ترین مسأله‌ای است که در جلسات شورای سیاستگذاری هفته کتاب امسال درباره‌اش صحبت کرده‌ایم و در تلاش هستیم تا نه تنها در این ایام، بلکه در تمام سال کاری کنیم که مردم متوجه ضرورت آن شوند. اما از دیگر مباحثی که بد نیست در این روزها نگاهی به آن داشته باشیم تا توجه جدی‌تر مسئولان را برانگیزد همان بحث قاچاق کتاب و از سویی عرضه غیراصولی کتاب از طریق محل‌هایی جز کتابفروشی‌ها است. اگر قرار باشد به‌دنبال وقوع اتفاقی برای فرهنگ کشورمان باشیم باید حواسمان به همه این زنجیره‌ها باشد.
متأسفانه برخی تا صحبت از فعالیت‌های مرتبط با کتاب می‌شود عمده توجه‌شان معطوف به مسائل اقتصادی می‌شود و آن را همچون بخشی از صنعت می‌بینند، البته که منکر مباحث اقتصادی نشر و حتی جای گرفتن آن در بخش صنعت نیستم منتهی باید حواسمان باشد که در شرایط فعلی کشور تنها افرادی به سراغ فعالیت در این بخش می‌آیند که دغدغه فرهنگی دارند و بحث عشق و علاقه آنان درمیان است. به همین دلیل هم مسئولان فرهنگی نباید بگذارند که این مراکز فرهنگی رو به تعطیلی بروند. یکی از دلایلی که تعطیلی کتابفروشی‌ها و قطع شدن ارتباط مردم با آنها را در پی دارد همین قاچاق کتاب و عرضه غیرقانونی آنها از طریق راه‌هایی نظیر بساط دست فروشان است؛ اتفاقی که حتی به سردرگمی مخاطبان هم می‌انجامد چراکه وقتی به سراغ دست‌فروشان یا شبه نمایشگاه‌ها در پارک‌ها و برخی سازمان‌ها می‌روند با کتاب‌هایی روبه‌رو می‌شوند که روی برخی از آنها تخفیف‌های پنجاه درصد و حتی بیشتر درج شده است. اتفاقی که من ناشر می‌دانم چه معادله‌ای پشت آن قرار گرفته اما مردم عادی نه! مخاطب کتاب پیش خودش می‌گوید چرا این فروشنده کتاب را با فلان تخفیف می‌دهد اما کتابفروش نه. این در حالی‌ است که آنان نمی‌دانند اغلب این کتاب‌های چاپ افست و غیرقانونی هستند. مخاطب فکر می‌کند کتابفروش سر او کلاه می‌گذارد و سود زیادی می‌برد و نمی‌داند که با این کار ناخواسته او هم به تعطیلی کتابفروشی‌ها و به تبع آن نشرمان کمک می‌کند. این هفته بهترین فرصت است که ما به مخاطبان نه تنها این موارد را آموزش بدهیم بلکه بگوییم کتاب‌هایی که به این شکل عرضه می‌شوند آنهایی نیستند که کتابفروشان عرضه می‌کنند. کتابفروش دست به عرضه کتابی می‌زند که تمام مراحل آن طی شده و هزینه‌های آن پرداخت شده است. از سوی دیگر برخی از این تخفیف‌ها حتی کاذب هستند، فروشنده قیمتی بالاتر از آنچه  باید را در نظر می‌گیرد و بعد آن را با فلان درصد تخفیف می‌فروشد همین باعث می‌شود که مخاطب فکر کند سود کرده در صورتی که برخی مواقع حتی سودی هم نصیب خریدار نمی‌شود. کتاب‌های ناشران حرفه‌ای هیچگاه در بساط دست‌فروشان و شبه نمایشگاه‌های غیررسمی عرضه نمی‌شود مگر وقتی که قاچاق بوده و چاپ آن غیرقانونی باشد. وقتی نگاهی به وضعیت کتاب داشته باشیم و دست به یک جمع‌بندی بزنیم متوجه می‌شویم که در چند دهه اخیر چندان در تربیت مؤلفان خوب موفق نبوده‌ایم. همچنان خیلی از آثار قابل توجه ما به نویسندگان و مترجمانی تعلق دارد که یا از دنیا رفته‌اند یا در سنین پیری قرار دارند.
مسئولان از این می‌گویند که چرا خبری از آثار تألیفی شاخص نیست اما نمی‌گویند مگر بستری برای این کار فراهم کرده‌اند؟ وقتی زنجیره نشر به مرور از میان می‌رود یا در روند آن اختلال ایجاد می‌شود فردی که می‌خواهد عمری بر سر تألیف کتاب بگذارد حساب و کتاب می‌کند و می‌بیند چیزی از این راه عایدش نمی‌شود. بنابراین دست از کار می‌کشد و به سراغ حرفه دیگری می‌رود. باید ببینیم در هر دهه چند نویسنده شاخص به جامعه فرهنگی‌مان اضافه شده. وجود این افراد آنقدر مهم است که بخشی از هویت کشورمان به بودن آنها بستگی دارد. مسئولان از خود بپرسند و ببینند چقدر در شرایط فعلی از وجود چنین افرادی بهره‌مند هستیم؟ متأسفانه اگر وضع به همین منوال پیش برود تا 10 سال آینده اوضاع خیلی وخیم‌تر می‌شود، این مسأله‌ای بسیار جدی‌ است که اگر از آن غافل شویم عواقب سختی برای ما خواهد داشت. همین حالا در حال تبدیل به یک وارد‌کننده صِرف فرهنگی هستیم. دیگر خبر چندانی از توازن میان ترجمه و تألیف نیست و این اتفاقی است که بخشی از آن نشأت گرفته از همان قطع شدن ارتباط میان مخاطبان و کتابفروشان است، البته مشکلات و موارد متعدد دیگری هم پیش روی عرصه کتاب و نشرمان قرار گرفته که در این فرصت اندک مجالی برای صحبت درباره آنها نیست. اما در شرایط فعلی چه می‌توان کرد؟ یکی از اقدامات همین تلاشی‌ است که ما در شورای سیاستگذاری هفته کتاب انجام دادیم تا مسئولان را از ضرورت توجه به برخی مسائل آگاه سازیم. یکی از حیاتی‌ترین اقدامات در این زمینه تلاش برای سالم‌سازی زنجیره خرید و فروش است. اتفاقاً طی یک سال اخیر از طریق اتحادیه ناشران و کتابفروشان تهران تلاش بسیاری برای سالم‌سازی این زنجیره انجام دادیم که از جمله‌اش می‌توان به نامه‌هایی اشاره کرد که به اتاق اصناف نوشتیم تا هم بر تخفیف‌های نامتعارف نظارت شود و هم اینکه جلوی عرضه کتاب در شبه نمایشگاه‌ها گرفته شود.
مهم‌ترین دلیلی که برای عرضه کتاب در کتابفروشی‌ها برمی‌شمارم این است که وقتی کتاب از طریق کتابفروشی به دست مخاطب برسد امکان انجام هیچ تخلفی فراهم نیست؛ چراکه در صورت لزوم امکان برخورد قانونی با متخلفان فراهم است. با این حال هنوز با مشکلات متعددی روبه‌رو هستیم چراکه در مرحله نامه نگاری همه قول مساعدت و همکاری می‌دهند اما وقتی به نتیجه کار نگاه می‌کنیم هنوز اوضاع به همان منوال است. نه تنها اتاق اصناف، حتی شهرداری، شورای شهر، مسئولان ارشاد و مراجع قضایی هم قول همکاری داده‌اند منتهی هنوز اقدامی که باید انجام نشده است. البته اتفاقاتی افتاده از جمله همین یکی- دو هفته چند انبار کتاب قاچاق کشف شده که تعداد زیادی از آثار ناشران خوب را شامل می‌شده‌اند اما اینها کافی نیست و ما به جدیت بیشتری نیاز داریم. تنها بخشی که درباره آن همکاری با ما جدی شده همین حوزه کتاب‌های قاچاق است. امیدوارم برگزاری چنین روزهایی بهانه‌ای برای بررسی مشکلاتی شود که گریبان عرصه نشر و کتاب را گرفته است. حتی به مردم هم می‌توان در ارتباط با مسائلی که به برخی از آنها اشاره شد آموزش بدهیم تا آنان بفهمند که کتابفروش کلاه سر آنان نمی‌گذارد بلکه خودش از این روند آسیبی جدی می‌بیند. اینها مواردی است که باید تا بیشتر از این دیرنشده چاره‌ای برای حل آنها اندیشید. 
---
دردسرهای دریافت زینک ناشران را در چه وضعیتی قرار داده است
ضرورت تسهیل در واردات
غلامرضا شجاع عضو کارگروه کاغذ و مدیرعامل تعاونی لیتوگرافان
زینـــــــک کالایــــــی اســــــــــــتراتژیک در تولید کتاب است. استراتژیک به این معنا که اگر تمام خیابان‌های تهران هم تبدیل به انبار کاغذ شود تا زینک نباشد هیچ فعالیت انتشاراتی‌ به نتیجه نمی‌رسد؛ مگر معدود کتاب‌هایی که چاپ دیجیتال دارند. اما آنها هم استاندارد مورد قبولی ندارد. پیش از این و زمانی که تیراژ کتاب‌ها 5 هزار نسخه بود هزینه لیتوگرافی و زینک چندان چشمگیر نبود. چراکه کتاب‌ها در تیراژ معقولی منتشر می‌شدند و ناشر هزینه چندانی برای زینک متحمل نمی‌شد اما حالا که تیراژ کتاب‌ها به 500 نسخه و حتی کمتر رسیده است زینک و لیتوگرافی و البته چاپخانه‌ها بسیار هزینه بر شده‌اند. چرا که همچون زینک، برای چاپخانه دارها هم فرقی نمی‌کند که میزان چاپ 100 نسخه باشد یا پنج هزار نسخه و به هر حال هزینه مشخصی دریافت می‌کنند. اگر قرار باشد ابتدای بحث کمی از اوضاع و احوال قیمت زینک در یک سال اخیر بگویم، قیمت زینک سال قبل در بازار آزاد به 20 هزار تومان رسید که همان زمان ما به بهای 9 هزار تومان آن را در اختیار اعضای تعاونی قرار می‌دادیم. اگرچه عضو تعاونی هم در نهایت آن را با مشتری‌اش به قیمت آزاد حساب می‌کرد چرا که وقتی سرمایه‌اش را به عنوان سهام در این تعاونی گذاشته نباید از او انتظار داشت که با همان قیمت تعاونی با ناشر کار کند، بنابراین مبنا همان 20 هزارتومان بود. این قیمت تا اسفندماه و اواخر فروردین حتی به 60 هزارتومان هم رسید که خوشبختانه حالا قدری سر و سامان پیدا کرده و بهای زینک دولتی بین 11 تا 13 هزارتومان است که این رقم در بازار آزاد با ارز نیمایی به 23 هزارتومان رسیده است؛ هرچند که در نهایت تفاوت قیمت ارز نیمایی و ارز آزاد تنها 200 تومان است.
نگرانی از ایجاد تعلل در شریان خوراک فکر
البته شرایط امروز لیتوگرافی به آرامش و تعادل رسیده است. زینک به اندازه مورد نیاز در بازار آزاد وجود دارد. هنوز هم زینک دولتی داریم و هیچ نگرانی بابت زینک ناشران وجود ندارد فقط تا حدودی نگرانی در وضعیت مطبوعات است. زینک مخصوص مطبوعات رو به اتمام است و حتی برخی سایزها هم تمام شده است. از عمده دلایل این اتفاق تعلل و وقفه‌ای است که از سوی وزارت صنعت، معدن و تجارت ایجاد می‌شود. به عنوان مثال شرکت تعاونی ما به عنوان تنها تعاونی تخصصی کشور، بیش از یک ماه است که پروفرم‌هایش را به قسمت بازرگانی داخلی وزارت صنعت، معدن وتجارت داده اما بعد از سه هفته پاسخ‌شان این است که شما در سال گذشته واردات نداشتید این در حالی است که سال گذشته نزدیک به یک میلیون زینک وارد کرده‌ایم. این اظهارات نشان می‌دهد که چقدر اطلاعات در این حوزه ناقص است. در حالی که وقتی کالاهایی مثل مواد غذایی، دارویی، بهداشتی و کاغذ و زینک جزء کالاهای استراتژیک محسوب می‌شود توقع این است که با سرعت بیشتری وارد کشور شود. بنابراین لازم است شعبه و کارشناسان جداگانه‌ای برای کالاهای اساسی منظور شود. البته ما شرایط حساس کنونی را و اینکه در جنگ اقتصادی هستیم، درک می‌کنیم اما انتظارمان این است که دولت تمهیداتی بیندیشد و برای کالاهایی که تمام مسئولان درجه یک کشور از آن به عنوان خوراک فکر (کاغذ و زینک و...) نام می‌برند اهمیت بیشتری قائل شود. اگر دولت اجازه ندهد که ما زینک را به بازار برسانیم شاهد افزایش قیمت در این حوزه خواهیم بود. پیش از این در عرض 45 روز زینک از چین به ایران می‌رسید اما این معطلی هم‌اکنون به حداقل چهار ماه رسیده است.
بازگشت کاغذ روی خط آرامش
قیمت هر بند کاغذ دولتی امروز 150 هزارتومان است که در بازار آزاد حدود 350 هزارتومان عرضه می‌شود. اگر تشکل‌ها نقش خودشان را ایفا کنند و دولت کمک کند تا تعاونی ناشران و تشکل‌های حامی مصرف‌کننده‌های کاغذ فعال شوند اطمینان داشته باشید با قطع شدن دست بنکدار و دلال قیمت کاغذ در بازار آزاد به کمتر از این هم خواهد رسید. با عقلانیت برخی واردکنندگان خوشبختانه کاغذ در حوزه مطبوعات و بازار نشر به آرامش نسبی رسیده است. با 80 میلیون دلاری که دولت با ارز 4200 تومانی برای این دو بخش در نظر گرفته امیدواریم بموقع برسد و این شرایط برای سال آینده هم لحاظ شود. در کارگروه کاغذ خوشبختانه شرایط آرام است و پیش‌بینی‌مان این است که با چالش خاصی مواجه نباشیم به شرط اینکه همچون واردات زینک موانع برطرف شود.
قوانین دست و پاگیر و نگرانی‌ صاحبان امضاهای طلایی
 خواهش ما از مقامات دولتی این است که با تجار شریف و با سابقه که متعهد هستند و خوش خدمتی‌شان را ثابت کرده‌اند همکاری بهتری داشته باشند. من نمی‌دانم چه دست‌هایی در کار است که اجازه نمی‌دهند کاغذ بدون انتقال ارز وارد کشور شود. الآن برخی تجار که خارج از ایران سرمایه و شرکت دارند خواهان آن هستند که بدون انتقال ارز کاغذشان را وارد کشور کنند و با قیمت کف بازار آن را بفروشند. در وضعیت سخت اقتصادی امروز توقع این است که دولت از آنها استقبال کند اما گویا برخی که حاضر نیستند امضاهای طلایی خودشان را از دست بدهند این اجازه را نمی‌دهند. متأسفانه قوانین دست و پاگیری داریم که برای من به عنوان نماینده مصرف کنندگان کاغذ جای سؤال است.
هفته کتاب از شکل و شمایل دولتی خارج شود
سید عباس صالحی زمانی که مسئولیت معاونت فرهنگی را عهده‌دار بودند جزء معدود مدیرانی بودند که بر واگذاری امور به بخش خصوصی تأکید داشتند. نمود عینی این تفکرشان در نمایشگاه کتاب جلوه و ظهور داشت که فعالیت بخش خصوصی خیلی پررنگتر شد و حتی هیأت امنا و هیأت مدیره شرکت‌های نیمه دولتی هم به افراد مرتبط با بخش خصوصی سپرده شد. با توجه به این نگاه، توقع و انتظار ما از ایشان به عنوان وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی همین است که هفته کتاب هم از شکل و شمایل دولتی خارج شود و نقش بخش خصوصی پررنگ‌تر شود. انتظار این است که هفته کتاب بهانه‌ای برای به چالش کشیدن و پرداختن به دغدغه‌های صنعت چاپ باشد. اتاق‌های فکر تشکیل شود و چرایی کمبود سرانه مطالعه کتاب بررسی شود. وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی شخصاً در هفته گذشته متوسط روزانه مطالعه را حدود 13 دقیقه اعلام کردند. این آمار در شأن کشوری نیست که ادعای مسلمانی دارد و تنها معجزه پیامبرش کتاب است. تیراژ 100 جلدی کتاب برای کشور 80 میلیونی فاجعه فرهنگی است. امیدوارم به بهانه هفته کتاب شرایطی فراهم شود که درددل فعالان این حوزه بیان شود و بدون سخنرانی‌های مرسوم مقامات دولتی، رئیس جمهوری و وزیر ارشاد در مقام پاسخگو حاضر شوند. چرا تیراژ کتاب کشوری با جمعیت 80 میلیونی به 300 نسخه رسیده است. دولت که تمام تلاشش را کرد و در حد بضاعت کاغذ را در اختیار نشر قرار داد، خیلی از ناشران کاغذ دولتی گرفتند پس چرا این کاغذها تبدیل به کتاب نشد؟ این مسائل باید واکاوی و بررسی شود. البته این شائبه که ناشران، کاغذها را فروختند دروغ بزرگی است. هیچ ناشری که شغلش نشر است کاغذش را نمی‌فروشد بلکه چون کاغذهایی که در اختیار ناشران قرار گرفت متناسب با چاپ کتاب نبود بالاجبار آن‌ها را مبادله کردند تا کاغذ مورد نیازشان را تهیه کنند.
 
---
ناشران کودک و نوجوان و سهم‌شان در سبد خانوار ایرانی
ما را هم جدی بگیرید
عبدالعظیم فریدون مدیر نشر محراب قلم
«کاغذ» همچنان از مهم‌ترین مشکلاتی‌ است که اهالی نشر با آن دست و پنجه نرم می‌کنند، این مسأله بخصوص در ارتباط با فعالان بخش کودک و نوجوان اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. شرایط ناشران حوزه عمومی و کتاب‌های بزرگسال به گونه‌ای‌ است که کاغذهای وارداتی برای نشر آثار آنان کفایت می‌کند، چراکه اغلب کاغذهای 70 گرمی وارد می‌شود اما در حوزه کتاب‌های کودک و نوجوان به انواع دیگری از کاغذ همچون کاغذهای 100 و 80 گرمی گلاسه نیاز است. کاغذهایی که هیچ جایی در فهرست واردات مسئولان ندارند. البته ما هم تا حدی موفق به دریافت کاغذ مورد نیاز خود شده‌ایم، اما این شامل کاغذهایی که عنوان کردم نبوده است. همچنان با مشکلات زیادی در دریافت کاغذ روبه‌روییم که این مسأله مانعی جدی در انتشار آثارمان ایجاد کرده است. اغلب همکاران این گروه سنی به ناچار کتاب‌های خود را با کاغذهای هفتاد گرمی منتشر می‌کنند که به هیچ وجه برای آثار چهاررنگ مطلوب نیست. این کمبود بخصوص در ارتباط با ناشرانی همچون ما که کارهای مرجع منتشر می‌کنیم بیشتر مشهود است. آن طور که به نظر می‌رسد مسئولان برای واردات کاغذهای مورد نیاز بخش کودک و نوجوان هیچ برنامه‌ای ندارند. این مسأله در درازمدت فعالیت این بخش از نشرمان را گرفتار مشکلات متعددی می‌کند که منجر به سیر نزولی آمار نشر در حوزه کتاب‌های کودک و نوجوان می‌شود.
اگر نگاهی به فهرست آثار منتشر شده بزرگ‌ترین ناشران کودک و نوجوان داشته باشید در نهایت با تیراژهای یک هزار و 100 نسخه‌ای روبه‌رو می‌شوید. این آمار انتشار کتاب‌های ناشران بزرگ کودک و نوجوان است وگرنه اوضاع همکارانی که وضعیت اقتصادی ضعیف‌تری دارند که خیلی بحرانی‌تر است. این در حالی‌ است که تیراژ کتاب‌های کودک و نوجوان پیشتر به طور متوسط تا پنج هزار نسخه بود. در چنین شرایطی اوضاع و احوال نامطلوب اقتصادی هم تأثیری منفی بر چرخه نشر برجای گذاشته است. جالب است که موضوع را حتی از طریق تشکل‌های صنفی هم پیگیری کرده‌ایم منتهی اغلب با این جمله که «‌رسیدگی می‌شود» مواجه شده‌ایم. طی یک سال اخیر حتی یک ورق کاغذ 100 گرمی هم از مسئولان به دستمان نرسیده و می‌گویند که کاغذ مورد نیاز ما جایی در یارانه‌ها ندارد. این در حالی‌ است که مخاطبان آثار ما کودکان و نوجوانان هستند؛ طیفی که اگر خواهان افزایش سرانه مطالعه هستیم باید عمده سرمایه‌گذاری‌مان متوجه این گروه سنی باشد؛ با این حال متولیان گویی که متوجه اهمیت این گروه از مخاطبان و نقشی که در آینده کشورمان خواهند داشت نیستند.
ای کاش مسئولان واردات کاغذ و ملزومات چاپ و همچنین برنامه‌ریزی برای چگونگی توزیع آن را به عهده بخش خصوصی بگذارند. مؤسسه نشر ما اردیبهشت سال 97 کاغذ گلاسه را کیلویی پنج هزار و 500 تومان وارد کرد و این در شرایطی‌ است که قیمت آن در بازار خودمان تا 37 هزار تومان هم رسید. البته قیمت‌ها قدری متعادل‌تر شده و به کیلویی هجده هزار تومان رسیده است. به‌ تبع این افزایش قیمت‌ها، هرچقدر هم خواهان ثابت نگه داشتن قیمت‌ها باشیم امکان‌پذیر نیست؛ وقتی هم که به ناچار قیمت پشت جلد کتاب‌ها را بالاتر ببریم مردم قادر به خرید آنها نیستند و بخش زیادی از مخاطبان خود را از دست می‌دهیم. در چنین اوضاع و احوالی باید نگران تعطیلی تدریجی مؤسسات نشر بود که این اتفاق خوبی برای عرصه کتاب نیست. البته مسائل پیش روی نشر کودک تنها به کاغذ محدود نمی‌شود منتهی از مهم‌ترین آن به بهانه بهبود شرایط از سوی مسئولان اشاره کردم.  
 
 
---
افزایش سرانه مطالعه در گرو فعالیت‌های داوطلبانه است
مسئولیت‌های گریزناپذیر
علی اصغر سید آبادی  مشاور وزیر ارشاد
  سال‌های بسیاری است که در زمینه کتابخوانی فعالیت می‌کنم و در این مدت زمان تلاش کردم بستری برای ترویج این اتفاق مهم فراهم شود. در این باره طرح‌ها و برنامه‌هایی ارائه دادم که مورد تشویق و ترغیب فعالان و علاقه‌مندان به کار ترویج کتابخوانی قرار گرفت؛ البته کاراصلی را افرادی انجام می‌دهند که درشهرستان‌ها و روستاها در کارترویج کتابخوانی فعالیت می‌کنند. من با مطرح کردن این ایده‌ها تلاش کردم اولاً این فعالیت‌ها به رسمیت شناخته شود و دیگر اینکه فعالان این حوزه با اشتیاق بیشتری این کارها را دنبال کنند. تأثیر دیگر این کار مربوط به بخش آموزشی است. چنانکه در همین راستا کارگاه‌های آموزشی در شهرستان‌ها و حتی روستاها برگزارشد و کمک کرد این کارها با روش بهتری انجام بگیرد و همچنین تجربه‌های مختلف شنیده و منتقل شود. البته این کارگاه‌ها، جنبه آموزشی ندارد و نقش یک تسهیلگر را ایفا می‌کنند و این امکان را فراهم کرده‌اند تا کسانی که درحوزه ترویج کتابخوانی فعالیت می‌کنند یا علاقه‌مند هستند تجربه‌ها و دانش خود را منتقل کنند؛ در واقع این بخشی از فعالیتی است که در حوزه ترویج کتابخوانی انجام داده‌ام. البته درباره روند فعالیت این کارگاه‌ها در روستاها و شهرستان‌ها آمار چندانی در دسترس نیست اما آنچه که قابل مشاهده است و در فضاهای عمومی هم بازتاب داشته، بیانگرآن است که در برخی از استان‌ها و شهرستان‌ها ترویج کتابخوانی بسیار پررونق بوده است؛ به‌عنوان مثال در بازدید اخیرم از استان خراسان شمالی شاهد بودم اغلب روستاهای این استان دوستدار کتاب هستند وآن را می‌توان یکی از استان‌های بسیار فعال در زمینه ترویج کتابخوانی معرفی کرد. البته این علاقه‌مندی و گرایش به این دلیل بوده که در سال‌های نخست این طرح، یکی دو روستا از این استان برگزیده شدند و این اتفاق موجب انگیزه بخشی و حتی ایجاد اشتیاق و کنجکاوی دیگر روستاهای این استان هم شد. نکته جالب‌تر اینکه برخی ازهمین روستاها حتی کتابخانه نداشتند اما در زمینه ترویج کتابخوانی فعالیت می‌کردند و بعد از برگزیده شدن و انتخاب این روستاها، مردم تازه در آن محل‌ها کتابخانه ساختند. نمونه بسیار چنین اتفاقات اثرگذاری در دیگر روستاها هم تکرار شده است و فایده این اتفاق این است که خود مردم روستاها در این زمینه می‌اندیشند و فعالیت می‌کنند. همچنین موجب ترغیب دیگر روستاهای کشور هم بوده‌اند؛ به طورمثال در اغلب روستاهای خوزستان باشگاه‌های کتابخوانی فعالیت بسیارخوبی دارند و همه این کارها فعالیت خودجوش و مردمی بوده است، البته حمایت‌های دولتی هم کم و بیش وجود داشته و ادارات فرهنگ و ارشاد اسلامی همکاری‌هایی داشته‌اند اما درصد بالایی از این کارها مردمی و داوطلبانه انجام گرفته است. نکته دیگر در مورد مناطق محروم است که گفته می‌شود سرانه مطالعه آنها نسبت به تهران و دیگر کلانشهر‌ها بسیار پایین است و من آن را یک کلیشه نادرست می‌دانم، چرا که هر کجا فعالیت ترویج کتابخوانی انجام بگیرد قطعاً مخاطبان خود را خواهد داشت. شاید باورتان نشود اما تعداد بسیاری از روستاهای ایران، چهار برابر میانگین سرانه کتابخوانی درکشور، مطالعه می‌کنند و اتفاقاً من براین عقیده‌ام که ترویج کتابخوانی در روستاها و شهرهای کوچک مورد استقبال بیشتری است تا در تهران و شهرهای بزرگ و البته در همه جای دنیا به همین گونه بوده و نشان می‌دهد کشورهایی که سرانه مطالعه بالایی دارند ترویج کتابخوانی بیشتر انجام گرفته است. اغلب ما به‌عنوان یک نویسنده، یا پدر و مادر یا یک فعال فرهنگی بر این تصور هستیم که پایین بودن سطح مطالعه مربوط به آموزش و پرورش است و اگر چنین نهاد‌هایی به کار خود وارد باشند همه چیز سروسامان می‌گیرد. این درحالی است که به عقیده من نمی‌توان مشکلات را تنها به گردن یک ارگان یا سازمان انداخت، ارتقای سرانه مطالعه و نهادینه کردن فرهنگ آن مستلزم توجه به مجموعه‌ای زنجیره وار از فعالیت‌هاست. از جمله مهم‌ترین آنها هم می‌توان به تلاش در جهت ترویج کتابخوانی اشاره کرد، تلاشی که نباید رنگ و بوی دولتی داشته باشد و باید به شکل فعلی کاملاً داوطلبانه باشد. این کارها به هم وابسته‌اند و باید در کار اجتماعی و داوطلبانه مانند ترویج کتابخوانی فرض را بر این بگیریم که هیچ نهاد دیگری وجود ندارد و حمایت دولتی هم در کار نیست. با چنین تصوری در جایگاه پدر و مادر باید فکر کنیم که قادر به تحقق چه برنامه‌ریزی‌ها و تدابیری خواهیم بود! یا به‌عنوان نویسنده آیا کسی مانع ترویج کتاب‌هایمان خواهد شد؟ البته نمی‌توان بی‌توجهی آموزش و پرورش به تلاش در جهت نهادینه کردن فرهنگ مطالعه را نادیده گرفت؛ نظام آموزش و پرورش ما، یک نظام تک کتابی و متمرکز بر کتاب‌های درسی است. در شکل فعلی، نهاد‌هایی همچون آموزش و پرورش یا خانواده‌ها و معلمان براین تصورند که برای باسواد شدن فرزندان یا دانش‌آموزان تنها به یک کتاب درسی معرفی شده اکتفا کنند و آن را کافی می‌دانند. اما طرح‌هایی که من ارائه کرده‌ام زمینه‌ای را فراهم کرد تا علاقه‌مندان در این زمینه داوطلبانه فعالیت کنند و در واقع تمرکز اصلی بر خود مردم و برنامه‌ریزی محلی بوده است. در پایان باید بگویم باید ترویج کتابخوانی را یک وظیفه اخلاقی و مسئولیت اجتماعی بدانیم و اگر اینگونه نگاه شود خود به خود متوجه مسئولیتمان خواهیم بود و می‌دانیم چه کاری از عهده‌مان برخواهد آمد؛ آن زمان منتظر نهادهای دولتی و دیگران نخواهیم بود. نباید فراموش کرد که اصلاح آموزش و پرورش در ایران باید از خانواده و کتاب خواندن فرزندانمان شروع شود. 
 

 

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.