گفت وگو با فرید قادرپناه کارگردان نمایش «بوی گند دهن خانم مارکز »

از تولید متن ایرانی فرار می کنیم

فرهنگی /
شناسه خبر: 516001

این روزها نمایش «بوی گند دهن خانم مارکز» به نویسندگی و کارگردانی فرید قادرپناه و بازی بهنام شرفی، کاوه مرحمتی، آزاده مشعشعی، امین جلالی و مینا زرنان در تماشاخانه سپند روی صحنه است. این نمایش قصه‌گو در بستر بریتانیا روایت می‌شود و نقطه محوری آن هم فروپاشی خانواده است. به بهانه اجرای این نمایش پای صحبت‌های فرید قادرپناه نشستیم و با او درباره ویژگی‌های این اثر صحبت کردیم.

 در متن شما شاهد فروپاشی خانواده‌ای در دل یک زندگی بریتانیایی هستیم؛ در فضایی که به نظر می‌رسد فرهنگ سرمایه‌داری و پول‌پرستی باعث فروپاشی نهادهایی مثل خانواده شده است و زندگی همه معطوف به جمع‌آوری ثروت فردی شده است. درباره این حال و هوا در اثرتان کمی توضیح می‌دهید؟
من نمایشی به‌نام «شبی بیرون از خانه» به نویسندگی هارولد پینتر را هم کارگردانی کرده‌ام که قصه‌اش در بستر بریتانیا می‌گذرد. سال‌ها درگیر تحقیق و پژوهش در رابطه با زندگی و نمایش در بریتانیا بوده‌‌ام و به همین دلیل بیشتر به  قصه‌هایی مرتبط با این حال و هوا می‌پردازم. موضوع خانواده هم همیشه مورد توجه من بوده است. البته جامعه امروز ایران دچار خودخواهی و بها دادن منافع فردی شده است. اغلب مردم درگیر نزاع‌های خانوادگی هستند. این مسأله هم برای من اهمیت داشته است.
چرا به زندگی معاصر ایران و اجراهای انضمامی نمی‌پردازید؟ مثلاً می‌توانید شخصیت‌هایتان را ایرانی انتخاب کنید؟ چرا از این فضا دوری می‌کنید؟ شاید این موضوع به تماشاگر ضربه بزند و باعث فاصله‌گذاری شود. قبول ندارید؟
موافقم. اما دچار سانسور شدید هستیم. ایده‌هایمان به خط دوم نمی‌رسند. تخیل ما از کار افتاده است. متن‌های ایرانی خیلی ضربه خورده‌اند و تقریباً تئاتر ما به‌دلیل کنترل شدید در تولید متن نابود شده است. نویسندگان ما هم گرفتار خودسانسوری هستند. حتی سانسور اجرایی هم داریم. یعنی اینکه همه چیز را از اجرا حذف می‌کنند. گروهی هم به ادبیات فاخر می‌پردازند و به قصه‌نویسی کاری ندارند. نمایشنامه‌ها پر از کلمات قلمبه و سلمبه شده‌ و دیگر با مردم عادی ارتباطی نمی‌گیرند. باید از ادبیات مردم عادی با توجه به فنون قصه‌نویسی و اجراگری بهره ببریم. به همین دلیل متن‌های ایرانی دچار مشکل‌های عجیبی شده‌اند. آرزو دارم شیوه اجرایی خودم را در نویسندگی هم پیاده کنم ولی تخصص این کار را ندارم و کار سنگینی هم است. ما از ایرانی بودن خودمان فرار می‌کنیم. از تولید متن ایرانی فرار می‌کنیم. انگار تخصصی نسبت به زندگی روزمره ایرانی نداریم. من به سینما و تئاتر می‌روم و متوجه می‌شوم که یکی از فامیل‌های ما هم بدون داشتن دانش دراماتیک می‌تواند این قصه‌ها را تعریف کند. همه قصه‌ها را در اطراف خودمان می‌بینیم. من عاشق ژول ورن و تخیل هستم. سریال‌‌های خارجی‌ای مثل «لاست» و «پیکی بلایندرز» را دوست دارم. این‌ها سلایق من هستند. دنیای این سریال‌ها خیلی ظریف است و پر از جزئیات. انگار دنیای واقعی را به شکلی عجیب نمایش می‌دهند. دو کار خیلی دشوار است: یکی اینکه دنیای تخیلی را بازنمایی کنید و دیگری اینکه عاشقانه بنویسید.
البته نمایش شما هم کمی عاشقانه است.
بله. من تلاش کرده‌ام به سمت عاشقانه‌نویسی بروم. البته ایده اولیه‌ام این بود که یکی از شخصیت‌ها بقیه اعضای خانواده را با تبر تکه و پاره ‌کند!
ارزیابی‌تان از اقتصاد تئاتر در سال‌های اخیر چیست؟ برخی سالن‌ها، غیر دولتی‌اند اما اصلاً خصوصی عمل نمی‌کنند و شرایط کار کردن در آنها دشوارتر است. حالا امروز تئاتر ما را از این منظر چگونه می‌بینید؟
من چند سالی است که کارگردانی می‌کنم و دوست دارم در سالن بهتری اجرا داشته باشم. سالن بهتر هم یعنی سالن دولتی. من و رامین معصومیان در سال ۱۳۸۶ پیرمان در آمد تا سالن دولتی بگیریم؛ ولی نشد! کسی را راه نمی‌دادند.
یعنی صف‌های طولانی، زد و بند، رانت، گروه‌های بسته دورهمی و....
بله. شاید اگر ما هم جای آنان بودیم فضا را می‌بستیم چون زحمت کشیده‌اید و حالا چند تا جوان می‌خواهند جای شما را بگیرند و هیچ سالن دیگری هم نیست تا شما اجرا بروید. من هیچ وقت از سالن‌های خصوصی و غیردولتی بد نمی‌گویم چون باعث شدند من به عشق و علاقه اصلی‌ام که تئاتر است نزدیک شوم. وقتی سالن «مشایخی» دایر شد ما به سرعت در آن سالن اجرا رفتیم. دست و پایمان می‌لرزید و شور و هیجان اجرای عموم داشتیم. این سالن خصوصی به ما فرصت داد. ما چند سال در کارهای دانشجویی بودیم و دیگر خسته شده بودیم. بعد هم سالن «باران» احداث شد و فرصت مهمی در اختیار جوانان قرار گرفت. آن دوران خیلی سخت بود. البته بدی‌هایی هم دارد. جوانان قدر نمی‌دانند. باید قدر این سالن‌ها را دانست. من هنوز هم از اجرای تئاتر لذت می‌برم حتی اگر برخی از جاها اجرایم خراب باشد. الآن کلی تجربه کسب کرده‌ام و تماشاگران را شناخته‌ام. جالب است که این روزها چشم کارگردانان به دهن منتقدان و نویسندگان تئاتر و روزنامه‌نگاران است.
واقعاً هنوز هم منتقدان و روزنامه‌نگاران در تئاتر ایران تأثیر گذارند؟
بله. خیلی از کارگردانان دنبال نقدها می‌گردند و در همان زمان اجرای آن بر اساس نظراتی که می‌خوانند اجرا را تغییر می‌دهند. در حال حاضر دوباره شاهد تأثیر منتقدان و روزنامه‌نگاران در تئاتر ایران هستیم.
 

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.