امروز زاد روز نیما یوشیج نوگرای عاشقی است که شاعرانه‌هایش چراغ راه شعر معاصر شد.

در این اندیشه‌ام گویی اشعار تلطیف‌ کننده نیما و سایه و فروغ و عمران و ... تا کدکنی از روح جامعه رخت بربسته است. امروز بیش از هر زمان دیگری جامعه ما به آرامش و لطافت روح نیاز دارد.

امروز زاد روز نیما یوشیج نوگرای عاشقی است که شاعرانه‌هایش چراغ راه شعرمعاصرشد. "افسانه"زاد تا سیال شویم در رگان شعر پارسی.

بر این باورم که «باید نیمایوشیج باشی که مثل بسیط زمین، با دل گشاده تحویل بگیری همه‌ حرف‌ها را». چقدر این روزهای ما لطافت "ترا من چشم در راهم" نیما را می‌خواهد تا عاشقانه هامان زلال شود و مثنوی «قصه‌ی رنگ پریده، خون سرد» نگاه‌های یخی و دست‌های قندیل بسته عاطفه‌مان را آب کند به بی‌پیرایگی و نقاب.

داشتم فکر می‌کردم چقدر نوزایی می‌خواهیم که تیتر خبرها، روزنامه‌ها و شب‌نامه‌های مجازیمان مهرنامه شود و زنده بادها و مرده بادهای کینه‌توزانه را از یاد ببریم و مرگ آرزو نکنیم در ندبه‌هایمان برای هم.

رها باشیم از قید و بند همه دنیا که خراب و خرد از باد است و نو کنیم احوالات خود را از چرکاب کینه‌ها.

باید طاقچه خانه‌هامان پر باشد از شوق نیما، صدای فروغ و مهربانتر از برگ شویم در بوسه‌های باران کدکنی. چقدر خالی از معنی می‌شود درس و مشق‌مان از "قاصد روزان ابری" و "ققنوس" بودن را از یاد می‌بریم.

نگذاریم چهره‌هامان گرفته و عبوس شود به تنهایی، قایق‌مان  نشسته به خشکی شود و کنار گیرد در راه پرمخافت این ساحل خراب همنورد باشیم در عبور از  سنگلاخ بی‌مهری اهریمن که یک دست بی‌صداست و دست من کمک ز دست شما می کند طلب.

باید نیمایی جهان را عاشق بود و زیست با حس غریب یک مرغ مهاجر./ ایرنا

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.