منطق حلقه‌ مفقوده روزگار ما

اجتماعی /
شناسه خبر: 515660

این روزها بسیاری این سؤال را از من می‌پرسند که آیا فلان کار یا جنبش و حرکتی که شروع شده و بسیاری از مردم هم پشت سرش راه افتاده‌اند، یک اتفاق و جنبش درست و ریشه‌دار است یا واکنشی است محصول جوگیری مردم. این واژه طی همین چند سال وارد زبان شده و تعریفی است برای آنچه در فضاهای جامعه رخ می‌دهد و مابه‌ازایی دارد با عنوان و تعاریف مختص به خود. اینجا در فرصتی که وجود دارد.

 برای نوشتن مختصری از جوگیری و چرایی جوگیر بودن ما ایرانیها مینویسم. این تعریف بسترهایی دارد و علت و عواملی که آنها را تشدید یا تضعیف میکنند. بگذارید پرونده این موضوع را از اینجا باز کنیم که جوگیری در چه بخشی از زیست فیزیولوژیک انسان شکل میگیرد و چطور به یک رفتار تبدیل میشود.

تقریباً همه میدانیم که مغز انسان به دو بخش یا دو نیمکره تقسیم شده است. مغز انسان با یک برش طولی دو قسمت میشود و این دونیمکره کاملاً شبیه بههم از لحاظ ظاهری را آنچه ما بهآن جسم پینهای میگوییم، به هم وصل میکند. این دو نیمکره کامل شبیه به هم و متقارن اما به لحاظ ساز و کار و ساختار و عملکرد کاملاً متفاوت از هم هستند. پایه و بنای شخصیتی و رفتاری انسان از همین تفاوت شکل میگیرد و به اصطلاح میگویند آدمی که هر طرف از این دو قسمت نشسته باشد (یعنی متمایل به آن قسمت باشد)، آدمی است متفاوت از فرد دیگری که به طرف دیگری از این نیمکره نزدیک است. علم روانشناسی ثابت کرده یک نیمکره مربوط به IQ یا ضریب هوشی است و طرف دیگر EQ یا همان هوش هیجانی است. IQ هوش ریاضی یا به اصطلاح منطق و استدلال است و آنطرف EQ هوش هیجانی و عاطفی و جوش و خروشهای فرد. این دو نیمکره با تمام وظایفشان، مکمل یکدیگرند و اگر کسی بعد از تست هوش یا IQ  متوجه شود که هوش بالایی دارد، مسلماً نمیتوان گفت که او از همه نظر تکمیل است و هوش عاطفی و هیجانی او هم حتماً باید در نظر گرفته شود و افراط و تفریط ژنتیکی روی هر کدام از این دو نیمکره، تأکید بر بالا بودن غیرمعمول یک طرف به دیگری است. مثلاً میتوانیم بگوییم اروپاییها، ژاپنیها و... از ضریب هوشی بالایی برخوردارند و البته بخش نخبه جامعه ایرانی هم از قدیم‌‌الایام هوش بسیار بالا و البته هوش هیجانی بسیار بالایی داشتهاند و این همه نوابغ و شاعر و نویسنده و در تمام تاریخ سرزمین ایران نشان از این دارد.

اما چند سال است با حضور جامعههای به اصطلاح مجازی، سرعت پیشرفت تکنولوژی و نگاه ابزاری و مصرفی مردم به پیرامون خود، این ضریب هوشی به دلیل آنکه با مطالعه یا تحقیق و پژوهش کمکم دور و دورتر میشود، سنگینی و محل تغذیهاش را به نیمکره دیگر یعنی هوش عاطفی میدهد و همین میشود که در هر بزنگاهی، این هوش هیجانی به ما دستور میدهد که با جوگیری عمل کنیم و بدون شناخت، چیزی را از بین ببریم و زمین بزنیم یا آن را بهطور غیرمنطقی و معقولی به بت یا اسطورهای تبدیل کنیم.

این در سرشت ما ایرانیها تا حد زیادی نهادینه شده است. به ژن ما رسوخ کرده و هر چه به امروز رسیدهایم، از منطق و هوشمان کمتر استفاده کردهایم و بیشتر مصرفگرای اتفاقات لحظهای بودهایم. شاید به همین دلیل است که بسیاری میپرسند مثل قرنها و حتی سالها و دهههای پیشین، ما آدمهای نابغه نداریم. جامعه شتابزده امروز، هوش ما را تنبل کرده و بهجای آن هوش هیجانی و عاطفی ما را تقویت کرده. در نتیجه در بزنگاههای مختلف به جای اینکه با شعور و هوش ریاضی و منطق و آگاهی خود پیش برویم و تأمل و تفکر کنیم، با هیجانهای خود سراغ موضوعات میرویم و سعی میکنیم سریع در برابر آن موضعی اتخاذ کنیم. این فقط، به حرکتهای فردی یا اجتماعی مجازی ختم نمیشود و این افراد وقتی وارد پست، مقام یا جایگاهی اجتماعی میشوند هم آن مجموعه را زیر چنین تعریف و عملکردی میبرند. یک روز یک بازیگر، خواننده یا شاعر و نویسنده را آنچنان بت میکنیم و بالا میبریم که به هیچ عنوان از دید کارشناسان فن و هنر، چنین جایگاهی ندارند. یا جنبشهای اجتماعی به راه میافتد و همه ندیده و نشناخته بهدنبال آن راه میافتند اما در نهایت مشخص میشود سوء استفادههای شخصی در آن دخیل بوده و با آن آرمانی که خیلی از همین مردم در نظر داشتهاند، تفاوت داشته و دارد.

منطق، حلقه مفقوده روزگار ماست و وقتی پژوهش و تحقیق و سکوت و مطالعه نداریم، طبیعی است که باید برای نشان دادن خود دست به هر چیزی بزنیم تا بگوییم ما میفهمیم یا دربرابر اتفاقات و مسائل جامعه موضعی داریم. به همین دلیل مثلاً یک روز همایون شجریان را به اوج میبریم و چند روز بعد، با یک موج توئیتری او را به زمین میزنیم بیآنکه توضیحی از او بشنویم. مگر رسانه ملی هم چنین کاری نمیکند؟ خودش یک مجری، بازیگر و هنرمند را آنقدر جلو قاب تلویزیون میآورد که از او چهرهای میسازد مشهور و مطرح که عدهای بیدلیل دنبالهرواش میشوند. یک روز هم خودش آن بت را به زمین میزند و خرد میکند. این فرآیند در غیاب تفکر شکل میگیرد. در غیاب تعقل و کمکاری همان نیمکره مغز که هوش و منطق و درایت ما را رهبری میکند.‌‌/ایران جمعه

 

کلمات کلیدی

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.