انواع پنجگانه «ایمان» از نگاه سروش دباغ

اندیشه /
شناسه خبر: 515199

ایمانِ سپهری را بیشتر از سنخ « ایمان شورمندانه» می فهمیدم. رفته رفته، با تاملات و تتبعات بیشتر، هم دیگر انواع ایمان ورزی به روایت خویش را دریافتم ؛ هم روایتم از مقوله ایمان در منظومه سپهری تغییر کرد: «ایمان شورمندانه»، «ایمان معرفت اندیشانه»، «ایمان از سر طمانینه» و «ایمان آرزومندانه». چند سال بعد، شقّ پنجمی را هم بدان افزودم «ایمان شکّاکانه».

هفته گذشته، دوست عزیز نادیده ای، نسخه ای از متن پیاده و منتشر شده سخنرانی ام تحت عنوانِ «حادثه ایمان» که نوزده سال پیش در دانشگاه « زنجان» ایراد شده بود و در کتاب « آفتاب معرفت» انتشار یافته، برایم فرستاد. با خواندنِ متن، هم سوار بر بال خاطرات شدم و به گذشته ها سفر کردم و حال و هوای مکان و زمان آن سخنرانی در دوران « اصلاحات» را به خاطر آوردم؛ هم نگاه و نگرش و احوال اگزیستانسیلِ آن روزگار خویش را فرا یاد آوردم و لحظاتی غریب و شیرین را تجربه کردم.
 
در پیشانی مقاله « حادثه ایمان»، این شعر سپهری آمده است:« و آنوقت من مثل ایمانی از تابش استوا گرم/ ترا در سرآغاز یک باغ خواهم نشانید». آن روزگار، ویژه نامه نغز نشریه « کیان» درباره « ایمان» منتشر شده بود. خاطرم هست، افزون بر مطالب دیگر؛ مصاحبه های نیکو و دل انگیزِ مجله با عبدالکریم سروش، مجتهد شبستری و مصطفی ملکیان را با لذت تمام خواندم و درباره مضامینش با دوستانِ همدل، گفتگوهای مبسوطی کردیم. « یاد باد آن روزگاران یاد باد».
 
در آن روزگار، به تعبیری که در دهه هشتاد شمسی، در مقاله « مجتهد شبستری و ایمان شورمندانه» ام آوردم، ایمانِ سپهری را بیشتر از سنخ « ایمان شورمندانه» می فهمیدم. رفته رفته، با تاملات و تتبعات بیشتر، هم دیگر انواع ایمان ورزی به روایت خویش را دریافتم ؛ هم روایتم از مقوله ایمان در منظومه سپهری تعییر کرد. درمقاله « پاکی آواز آبها»، که در« فلسفه لاجوردی سپهری» منتشر شده، چهار سنخ ایمان ورزی را از یکدیگر تفکیک کردم: «ایمان شورمندانه»، «ایمان معرفت اندیشانه»، «ایمان از سر طمانینه» و «ایمان آرزومندانه». چند سال بعد، در سخنرانیِ دو قسمتیِ « جدال شک و ایمان» در شهر کلگریِ کانادا، شقّ پنجمی را هم بدان افزودم و با عنایت به گفتگوهای تامل برانگیز و عافیت سوزایوان و آلیوشا در « برادران کارامازوفِ» داستایفسکی، درباره اش توضیحات مبسوطی دادم: «ایمان شکّاکانه».
 
روزگاری که از «حادثه ایمان» و ایمان شورمندانه سخن می گفتم، با دیگر شقوق ایمان ورزی آشنا نبودم و به تعبیر دقیق تر، مسئله ام نبود. رفته رفته، هم خوانده ها و تاملاتم، هم تجربه زیسته ام، دیگر شقوق این امر مهم را بر من آشکار ساخت. ما حصل این دغدغه ها و کنجکاوی ها را در شقوقِ پنجگانه فوق صورت بندی کردم.
 
اکنون که این سطور را می نویسم، بیشتر در حال و هوای نگاه و نگرش رواقی به جهان پیرامونم و آرامش درون ( ataraxia) را که مهمترین و بنیادین ترین فضیلت به روایت رواقیون است، می بویم و جستجو می کنم. در این وضعیت، از ایمان شورمندانه و گرمی که در آثار بزرگانی چون عطار و مولوی موج می زند و روزگاری دست کم فکر می کردم تجربه آنرا داشتم، عبور کرده و با « ایمان از سر طمانینه» و «غفلت پاک» بیشتر مانوسم و هر از گاهی، از پی سپهری، زیر لب زمزمه می کنم:
 
پشت تبریزی ها
غفلت پاکی بود که صدایم می زد...
لب آبی
گیوه ها را کندم و نشستم پاها در آب
من چه سبزم امروز
و چه اندازه تنم هوشیار است
نکند اندوهی، سر رسد از پس کوه...
دورها آوایی است که مرا می خواند

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.