امیرحسین ترابی در گفت و گو با «ایران » از «هزارتو » و دردسرهای اولین تجربه کارگردانی اش در سینما می گوید

قرار نیست اصغر فرهادی یک و دو داشته باشیم

فرهنگی /
شناسه خبر: 514721

صحبت‌ها پیرامون «هزارتو» با عنوان اولیه «لابیرنت» برای اولین بار در ایام برگزاری سی‌وهفتمین جشنواره فیلم فجر به گوش رسید. زمانی که سه فیلم اولی (لابیرنت، نبات و نرگس) با بازی شهاب حسینی از فهرست بخش نگاه نو بیرون ماند و مشخص نشد که دلیل غیبت فیلم ممیزی بوده یا کیفیت فیلم؛ موضوعی که کارگردان جوان فیلم با وجود گذشت چندین ماه از جشنواره ترجیح می‌دهد درباره آن صحبت نکند.

  فیلم با وجود شناخته شدن با نام «لابیرنت» و حتی نمایش‌اش در بازار جشنواره برلین با همین عنوان، بعدها طبق قانون وزارت ارشاد به معادل فارسی آن یعنی «هزارتو» تغییرنام داد و در شرایطی که چندین فیلم با عنوان‌های لاتین در حال اکران است، نمایش عمومی‌اش آغاز شد و در سه روز نخست اکران 800 میلیون تومان فروخت تا یکی از بهترین افتتاحیه‌های امسال را به‌نام خود ثبت کند. اولین فیلم امیرحسین ترابی در دو هفته اکران در صدر جدول فروش هفتگی قرار گرفته و اگر طی هفته‌های آینده با افت فروش مواجه نشود می‌تواند به رتبه‌های بالای جدول فروش سال 98 چشم داشته باشد. خود ترابی اگر چه به غیر از ترکیب بازیگران، مهم‌ترین عامل فروش فیلم را قصه‌‌گو بودن «هزارتو» و تبلیغات دهان به دهان مخاطب عنوان می‌کند اما برای اظهارنظر قاطعانه در این باره باید تا هفته سوم تا چهارم فروش منتظر ماند. به بهانه اکران فیلم در گفت‌وگویی با امیرحسین ترابی درباره پیروی از سبک و سیاق فیلمسازی اصغر فرهادی، رفتن سراغ فیلمی معمایی و تو در تو در اولین تجربه فیلمسازی، پرداختن به موضوع خیانت و دروغ، همکاری با شهاب حسینی و... گفت‌وگو کرده‌ایم که در ادامه می‌خوانید.‌‌

اغلب مردم با سینمای اصغر فرهادی آشنا هستند و همین شناخت نسبی باعث شده یک الگوی مشخص با فرمول سینمایی این فیلمساز در ذهن مخاطب شکل بگیرد. به همین خاطر ناخودآگاه در مواجهه با هر فیلمی که فضایش مشابه سینمای فرهادی باشد قیاس شکل می‌گیرد؛ اتفاقی که بعد از اکران «هزارتو» هم افتاد. در سالن سینما بعد از تماشای فیلم آنچه از مخاطبان می‌شنیدم الگوبرداری «هزارتو» از سینمای موسوم به سینمای فرهادی بود. خودتان این مقایسه را دوست دارید و اساساً چقدر گرایش به سینمای اصغر فرهادی را قبول دارید؟
شک ندارم که اصغر فرهادی انقلاب اساسی در صنعت فیلمسازی کشورمان و بخصوص در نظام مهندسی فیلمنامه‌نویسی به وجود آورد و تغییر اساسی ایجاد کرد. این واقعیتی انکارناپذیر است و کمتر کسی در حوزه سینماست که آقای فرهادی و فیلم‌هایش را دوست نداشته باشد و آن را تأیید نکند. من هم از این ماجرا مستثنی نیستم. به اعتقاد من فرهادی نقشی مهم و اساسی در سینمای ایران داشته که بی‌تأثیر در هیچ کدام از ما نبوده است. از نوع فیلمسازی و سبک فیلمنامه‌نویسی‌اش بسیار آموخته‌ایم اما فیلمساز زرنگ و باهوش کسی است که بتواند از مهندسی سبک آثار ایشان به نحوی درست در فیلم‌هایش استفاده کند.
شکل‌گیری این جریان را قبول دارید که بعد از موفقیت فیلم‌های او، فیلمسازان زیادی برای فرهادی شدن تلاش می‌کنند.
به اعتقاد من این تلاش، تلاش بیهوده‌ای است. اصغر فرهادی یک نفر است. قرار نیست شبیه ورژن‌های سینمایی، اصغر فرهادی یک و دو داشته باشیم. فرهادی یکی است همان‌طور که عباس کیارستمی یکی بود. از میان آدم‌هایی که موجی که سینمای ایشان به وجود آورد را دنبال کردند کدامشان الان هستند؟ کدامشان آوازه جهانی عباس کیارستمی را به دست آوردند. کدام فیلمسازی خواسته اصغر فرهادی بشود و الان از او به‌عنوان اصغر فرهادی دو در سینمای ایران یاد می‌شود. تمام این بزرگان و استادان یک نفر هستند و در جایگاه خودشان محترم. البته هستند دوستانی که تلاش می‌کنند با توجه به استقبال خوبی که مخاطب و جشنواره‌های جهانی از فیلم‌های او داشتند از آن سبک پیروی کنند. اگرچه بدون شک قبل از فرهادی هم فیلم‌هایی در تاریخ سینمای جهان ساخته شده که براساس سبک فیلمسازی او بوده اما از آنجا که این مدل فیلمسازی با آقای فرهادی در سینمای ایران بیشتر شناخته شده و جاافتاده اگر فیلمی در این سبک و سیاق باشد می‌گویند از اصغر فرهادی الگوبرداری کرده. در حالی که با مرور دقیق‌تر تاریخ سینمای جهان شاید این برچسب‌ها را هم به آقای فرهادی بزنیم که ایشان از سبک کوبریک و هیچکاک و تعدادی از کارگردانان بزرگ تاریخ سینما که فیلم‌های معماگونه و پر از کنش و واکنش و تعلیق ساخته‌اند الگوبرداری کرده است اما این برداشت غلط است. کلی فیلم در تاریخ سینمای جهان درباره عشق ساخته شده آیا اینها دارند از هم کپی می‌کنند؟ من معتقدم که مهم برداشت صحیح و بهره‌مندی از تجربیات بزرگان در فیلم‌های خودت برای رسیدن به نقطه درست‌تر است.
فارغ از توانایی‌های تکنیکی فیلمسازی آنچه کارهای فرهادی را متمایز کرده شناخت خوب او از روابط انسان و بحران‌های درونی اوست و البته توانایی‌اش در همراه کردن مخاطب با موقعیت‌ها و چالش‌های شخصیت‎های قصه. این شناخت از زیست اجتماعی فیلمساز و تأمل و تعمق او می‌آید.
اساساً اگر روانشناسی و جامعه‌شناسی مردمی را نشناسی و نگاهت به پیرامون و دنیای اطرافت کامل نباشد که نمی‌توانی فیلم بسازی؛ البته که این شناخت درجه‌بندی و رتبه‌بندی دارد یک نفر مثل فرهادی با تأمل و تعمق بیشتری به دنیای پیرامون خود نگاه می‌کند و با شناخت بیشتری از آدم‌های اطرافش فیلم می‌سازد که ماحصلش را هم در فیلم‌هایش شاهدیم. برای نفر دیگر شاید به خاطر شرایط سن و عدم تجربه و مطالعه این شناخت کمتر است که بازتاب آن هم در اثری که می‌سازد مشهود است. اما در نهایت اگر جهان اطرافت را نشناسی در هر زمینه‌ای نمی‌توانی آرتیست شوی، نمی‌توانی نقاش خوبی شوی، شعر درست بگویی یا فیلمنامه و فیلم خوب بسازی.
برای فیلمساز جوانی مثل شما این شناخت چگونه شکل گرفته است؟
نسل من جزو دهه‌ای است که انواع و اقسام اتفاقات از جنگ تا رویدادهای سیاسی و بحران‌های اجتماعی را تجربه کرده است. ما بچه همین مملکت و همین کوچه و خیابان هستیم. می‌خواهم بگویم بخشی از این شناخت غریزی و در تعامل با پیرامون‌مان شکل گرفته و بخشی از آن اکتسابی است که با مطالعه و فیلم دیدن و بالا بردن سطح مطالعاتی به دست می‌آید.
یعنی برداشت شما از روابط آدم‌های جامعه همانی است که در فیلم می‌بینیم؛ آدم‌هایی که هیچ‌کدام صادق و روراست نیستند و با فاش شدن دروغ‌های‌شان داستان پیش می‌رود.
بله به اعتقاد من، در جامعه امروز عدم صداقت بیداد می‌کند. از بالاترین رده ها تا رده‌های پایین‌تر مثل خودم و آدم‌های اطرافم. یک نمونه پیش پا افتاده‌ و روزمره‌اش همین است که عادت کرده‌ایم تمام بدقولی‌هایمان را پای ترافیک بگذاریم. آنقدر صداقت نداریم که اشتباه خودمان را بپذیریم و بابت آن عذرخواهی کنیم. عادت به دروغ گفتن از همین مسائل ابتدایی شروع می‌شود تا به بزرگ‌ترین سطح‌اش می‌رسد که موقعیت آدم‌های قصه «هزارتو» است؛ آدم‌هایی در یک لابیرنت عجیب گیر کرده‌اند؛ همه چیز از یک دروغ کوچک شکل می‌گیرد و به انفجار تبدیل می‌شود. بله ما آدم‌های صادقی نیستیم و حداقل در این زمانه جامعه صادقی نداریم. براحتی دروغ می‌گوییم، پشت سر هم حرف می‌زنیم و این خیلی سخت است.
رفتن سراغ موضوع معمایی و تودرتو برای اولین تجربه کارگردانی کار پرریسکی است بخصوص در مواجهه با مخاطب امروز که فیلم‌بین است و به آثار روز دنیا دسترسی دارد. در صحبت‌هایتان به طراحی و نظام فیلمنامه‌نویسی اصغر فرهادی اشاره کردید. خودتان را در این مسیر چقدر موفق می‌بینید؟ مخاطب قبل از گره‌گشایی آن را حدس نمی‌زند؟
من آدم کارهای سخت هستم. شاید مثال خوبی نباشد ولی لذت انجام کار سخت مثل کندن زخم است. درد دارد با خونریزی همراه است ولی لذت هم دارد. از سال‌ها پیش که سینما را شروع کردم چه در زمان دستیاری و چه در زمان تحصیل (کارگردانی سینما) همیشه این مدل سینما مورد علاقه‌ام بود. حتی قبل از اینکه آقای فرهادی چنین سبکی را در سینمای ایران جا بیندازد من عاشق کوبریک و هیچکاک بودم و فیلم‌هایشان را تحلیل می‌کردم. در طول این سال‌ها، بارها از سوی تهیه‌کننده‌های مختلف پیشنهادهایی داشتم و شرایط ساخت فیلم برایم ایجاد شد اما دوست داشتم فیلمی بسازم که خودم می‌خواهم. می‌خواستم فیلمی بسازم که مخاطب را درگیر کند. از روزی که اکران «هزارتو» شروع شده تقریباً هر شب به سینما می‌روم و با مخاطب فیلم را می‌بینم. با آنها حرف می‌زنم، گاهی پشت سرشان راه می‌روم و به تحلیل‌شان گوش می‌کنم. کسی نبوده که بگوید من این گره را قبل از اینکه گره‌افکنی شود کشف کردم. برداشت من این است که مخاطب با فیلم درگیر شده و «هزارتو» مخاطب اصلی خودش را پیدا کرده است. برای این مدعا دو دلیل دارم؛ اول فروش خوب فیلم و دوم کامنت‌های مثبتی است که از دوستان می‌گیرم. البته کامنت‌های منفی هم دریافت کرده‌ام که اگرچه سلیقه‌ای است اما قابل احترام است.
تأثیر پسند و رضایت مخاطبی که فیلم را دیده و پیشنهاد آن به دیگران معمولاً از هفته دوم و سوم به بعد خودش را نشان می‌دهد اما «هزارتو» در همان سه چهار روز اول فروش خوبی را تجربه کرد. عمده دلیل فروش فیلم را که فقط موفقیت فیلم نمی‌دانید؟
سینمای ایران متفاوت از همه جای دنیاست که فیلمی بر اساس اسم و برند کارگردان مطرح می‌شود. درباره «هزارتو» به اعتقاد من ترکیب خوب شهاب حسینی و ساره بیات و پژمان جمشیدی بود که باعث شد از همان روزهای آغازین مخاطب با فیلم ارتباط برقرار کند. کستینگ یکی از عوامل فروش فیلم است. بخصوص شهاب حسینی که انصافاً شهاب حسینی متفاوتی است. مدتی بود که او را با این انرژی ندیده بودم، شهاب در نقش امیرعلی بی‌نظیر و فوق‌العاده است. بعد از ترکیب بازیگران دومین رمز موفقیت در ارتباط با مخاطب قصه‌گو بودن «هزارتو»ست. مردم دوست دارند قصه ببینند و قصه بشنوند. ضمن اینکه معتقدم مخاطب با فضای داستان ارتباط گرفته و با شخصیت‌ها همذات پنداری می‌کند. شک ندارم دور و بر هر کدام از ما قصه مشابه «هزارتو» وجود دارد. در نهایت باز هم معتقدم تبلیغ دهان به دهان فیلم هم بی‌تأثیر نبوده است.
در صحبت‌مان پیش از آغاز گفت‌وگو راجع به فیلم اولی‌هایی صحبت کردیم که در چند سال اخیر حضور موفقی در جشنواره داشته‌اند و توقع و انتظار را از کارگردانان فیلم اول بالا برده‌اند. این اتفاق برای علاقه‌مندان سینما جذاب است اما برای شما که هم نسل آنها هستید چطور؟ اینکه درجه اعتبار سنجی و ملاک و معیار برای مقایسه بالاتر رفته ،کار را برایتان سخت‌تر نمی‌کند.
نه اتفاقاً خیلی جذاب و خوب است. اینکه در چند سال اخیر شاهد رونق و دیده شدن سینمای ایران هستیم بخش عمده‌اش مدیون جوانان تازه نفسی است که به جرگه فیلمسازان پیوسته‌اند. لابد سینمای ایران نیازمند ریکاوری عجیب و غریبی بوده که شاهد این استقبال از نسل نو فیلمسازان هستیم. شاید که نه، حتماً ضروری بوده که به سطح سلیقه جدیدتر و نگاه تازه‌تری از سینما برسیم. با تمام احترامی که به فیلمسازان کهنه‌کار قائلم، معتقدم فیلمسازان نسل جوان، آدم‌های به روزتری هستند، فیلم‌بین‌تر هستند و بیشتر مطالعه می‌کنند پس حتماً سینمای قویتر و تازه‌نفس‌تری خواهیم داشت. با نگاه کلی به کارنامه کاری نسل قدیمتر سینمای ایران اگرچه با تعداد قابل توجهی اثر سینمایی موفق و ماندگار در سینما مواجه خواهیم شد اما خیلی از فیلمها هم ساخته شدند که خنثی بودند و حتی اسم‌شان هم در خاطر مخاطب نمانده. ولی من معتقدم نسل جدید فیلمسازان فیلمهایی ساخته‌اند که حداقل قابل بحث است. دیده شده‌اند و مخاطب چه مثبت و چه منفی راجع به آنها حرف می‌زند. به عبارت دیگر بالاترین ویژگی‌شان این است که خنثی نیستند پس حتماً یک اتفاق جدید در سینمای ایران به وجود آورده‌اند.نسل جدید فیلمسازی، فیلم‌های به‌روز، جاندار و با ریتم می‌سازند که به سینمای روز جهان نزدیک است. مخاطب امروز سینما به دیدن سریال‌هایی پر از اکت و اتمسفر و انرژی خوب عادت کرده است با در دسترس بودن چنین فیلم‌هایی در فضای اینترنت مسلماً وقت و هزینه نمی‌کند به سالن سینما بیاید و فیلم‌هایی فاقد این مؤلفه‌ها را ببیند. فیلمسازان نسل جدید ما با آگاهی از این اتفاق، بشدت با فیلم‌های روز دنیا همگام شده‌اند، شاید به لحاظ پروداکشن و امکانات خیلی ‌عقب تر از سینمای جهان باشیم ولی با همین بضاعت جوان‌ها خیلی خوب عمل می‌کنند. این خوب بودن رقابت‌ را سخت‌تر می‌کند اما جذاب تر هم هست؛ اینکه من تلاش کنم در فیلم بعدی‌ام هم رتبه آنها فیلم بسازم و کارم را ارتقاء بدهم، هم لذت بخش است و هم باعث ارتقاء سینما می‌شود.
از حضور سرمایه‌گذار و همکاری خوب تیم بازیگران و شکل گرفتن ترکیب ایده‌آل‌تان گفتید، با توجه به تبلیغات محیطی که برای فیلم وجود دارد این طور به نظر می‌رسد که در اولین تجربه فیلمسازی‌تان مسیر پر فراز و نشیبی نداشتید.
اصلاً راحت نبود. 10 سال است که می‌خواهم فیلم بسازم اما نتوانسته‌ام. فیلمنامه‌های متعددی داشتم که خیلی از تهیه‌کننده ها وقتی می‌خواندند می‌گفتند عجب فیلمنامه خوبی است اما سرمایه‌گذار چی؟ و من کارگردان باید راه می‌افتادم در کوچه و خیابان به‌دنبال سرمایه‌گذار. قبل از اینکه «هزارتو»را بسازم برای دو تا از فیلمنامه‌هایم مجوز ساخت هم گرفتم و کار تا مرحله تولید رفت اما به یکباره متوقف شد. برای تجربه کارگردانی اولین فیلم بلندم، به هیچ وجه مسیر ساده و آسانی نداشتم اما خوشبختانه با «هزارتو» این اتفاق افتاد. انگار که زمانش رسیده باشد. با سرمایه‌گذار و تهیه‌کننده فیلم آقای سیفی و خانم شفیعی (مدیریت کانون ایران نوین) بالغ بر 10 سال همکاری داشتم و در این مجموعه تیزر می‌ساختم. برای دو فیلمنامه قبلی‌ام این همکاری در فیلمسازی شکل نگرفت اما انگار نقطه درست و به جایش سر همین «هزارتو» بود. سر راه من هم پستی و بلندی بسیار بود حتی سر همین فیلم که سرمایه‌گذار و تهیه‌کننده داشت. فیلم بودجه محدودی داشت و من موظف بودم با همین بودجه فیلم را بسازم. اگر تبلیغات به قول شما دیده می‌شود بخشی‌اش به خاطر این است که تهیه‌کننده فیلم تخصص اصلی‌اش تبلیغات است. دستش باز است و خیلی تخصصی و متفکرانه در جاهای درست تبلیغ می‌کند که فیلم دیده شود.
بعد از به توافق رسیدن با سرمایه‌گذار و تهیه‌کننده چطور؟ برای دریافت پروانه نمایش با مشکل خاصی روبه‌رو نبودید؟ به هر حال کنار گذاشتن «هزارتو» با عنوان اولیه‌اش «لابیرنت» از سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر خبرساز بود. اگر چه این اتفاق به امتیاز فیلم‌ها تبدیل شده و یکی از کنجکاوی‌های چند سال اخیر برای علاقه‌مندان جدی سینما این است که منتظر اکران فیلم‌هایی بمانند که از فهرست هیأت انتخاب جشنواره بیرون مانده‌ است.
هر جشنواره‌ای هیأت انتخابی دارد که بالطبع سلیقه‌ای دارند. ترجیح‌ام این است که به پیرامون ماجرا که جذابتر و پرحاشیه‌تر است ورود نکنم و فقط راجع به سلیقه هیأت انتخاب صحبت کنم. هیأت انتخاب سی‌وهفتمین دوره جشنواره فیلم فجر سلیقه‌اش این بود که «لابیرنت» در جشنواره نباشد اگرچه در همین جشنواره فیلم هایی را در همان بخش فیلم اولی‌ها دیدم که متوجه شدم سلیقه هیأت انتخاب چه بوده است!
فیلم برای اکران با مشکل ممیزی مواجه نبود؟ در فضای مجازی چند فریم عکس از فیلم وجود دارد که در فیلم نیست. این حذفیات مربوط به سلیقه تدوین است یا اعمال ممیزی و سانسور.
باز هم ترجیح‌ام این است که راجع به این مسائل صحبت نکنم. (با کمی مکث) فقط می‌توانم بگویم فیلم براحتی اکران شد.
به فیلمسازان مورد علاقه‌تان در سینمای جهان اشاره کردید. از بین فیلمسازان ایرانی کار کدام یک از فیلمسازها را بیشتر می‌پسندید.
با اینکه خیلی از سینمای من دور است اما همیشه عباس کیارستمی را دوست داشتم و قدردان اعتباری هستم که برای ایران به وجود آورد. بواسطه فیلم‌های کوتاهم در جشنواره‌های زیادی حضور داشتم، همیشه وقتی متوجه می‌شدند ایرانی‌ام، ایران را با نام عباس کیارستمی می‌شناختند. علاوه بر زنده‌یاد کیارستمی، آقای تقوایی و استاد بیضایی که جایشان در فیلمسازی کشورمان خالی است جزو فیلمسازان محبوب من هستند. از نسل نزدیکتر به خودم فیلمسازی آقای میرکریمی و حاتمی‌کیا را دوست دارم و خانم رخشان بنی اعتماد که به اعتقاد من جایگاهشان در صدر فیلمسازان سینمای اجتماعی است.
از کارهای بعدی‌تان بگویید؟ ادامه مسیر فیلمسازی‌تان قرار است در همین فضای معماگونه باشد.
در حال حاضر به‌صورت همزمان مشغول نگارش دو فیلمنامه هستم که یکی از آنها دغدغه بسیار عجیب اجتماعی دارد. فیلمنامه دیگرم اما فضایش فانتزی است. هر دو آنها تا آخر پاییز تمام می‌شود و حتماً بزودی یکی از آنها را می‌سازم.‌
 چطور توانستید رضایت این چهره‌های سینمایی بخصوص شهاب حسینی را برای همکاری در اولین تجربه کارگردانی‌تان جلب کنید؟
تنها واژه‌ای که می‌توانم با آن شهاب را توصیف کنم «خفن» است، شهاب حسینی خیلی خفن است. او جدا از اینکه بازیگر بشدت توانایی است یک انسان به معنای واقعی کلمه است با یک قلب وسیع و مهربان. کسی که قلبش می‌تپـــــــد برای اینکه دست یکی را بگیرد و کمک کند. در اخلاق و انسانیت بی‌نظیر است. الان در خارج از ایران درگیر فیلم «مست عشق» است ولی همچنان نگاهش به پروژه ماست. پیام تصویری می‌فرستد و مخاطب را به دیدن فیلم دعوت می‌کند، زنگ می‌زند و از وضعیت اکران و فروش فیلم سراغ می‌گیرد و چگونگی بازخورد مخاطب را که برایش خیلی مهم است جویا می‌شود. اگر فیلمی متناسب با ایدئولوژی‌اش نباشد اصلاً قبول نمی‌کند. همین نکته باعث شد فیلم را قبول کند و زمانی هم که وارد پروژه شد در نهایت همدلی و همراهی و همکاری کارش را انجام داد. برخلاف شنیده‌هایم از دردسر همکاری با سوپراستارها در دیگر پروژه‌های سینمایی، شهاب حسینی و ساره بیات و پژمان جمشیدی حتی یک ساعت هم تأخیر نداشتند. ما حرفه‌ای‌ترین و متعهدترین کست بازیگـــــــری را جلــــــو دوربین داشتیم و این حال خوب به پشت صحنه هم انتقال پیدا کرد. در کمال آرامش و در کمترین زمان فیلم ساخته شد. برای فیلمبرداری حدود 45 جلسه برآورد کرده بودیم اما «هزارتو» در 36 جلسه ساخته شد. بخش عمده‌اش مدیون شهاب حسینی و ساره بیات است که کمک کردند که این پروژه پیش برود.
‌طبیعتاً جدا از پسند فیلمنامه بحث دستمزد هم مطرح است. برای جلب رضایت دو چهره سینمایی شناخته شده، باید دستمزد بالایی هم پرداخت کرده باشید.
در مورد شهاب حسینی جدا از فیلمنامه بحث رفاقت 20 ساله‌مان هم مطرح بود. البته که اگر بازیگری فیلمنامه را دوست نداشته باشد هر چقدر هم رفیق، اعتبارش را به خطر نمی‌اندازد. درباره خانم ساره بیات چندین ماه قبل از تولید با ایشان تماس گرفتیم و درباره فیلمنامه صحبت کردیم. ایشان آن موقع سر پروژه دیگری بودند و امکان همکاری با ما را نداشتند اما بنا بر دلایلی کلید خوردن «هزارتو» به تعویق افتاد و خوشبختانه ایشان هم به کار رسیدند. ساره بیات هم فیلمنامه را دوست داشت اما شناختی از من نداشت. قطعاً حضور شهاب حسینی در فیلم و همکاری با ایشان بود که اعتمادشان را برای پذیرش نقش جلب کرد. درباره دستمزد هم نهایت همکاری را داشتند. درست است که فیلم سرمایه‌گذار و تهیه‌کننده داشت اما به هر حال بودجه محدودیت داشت و آنقدر دستمان باز نبود که بخواهیم دستمزد آنچنانی بدهیم.
نقش یک آدم مستاصل و درمانده نقش تازه‌ و متفاوتی برای شهاب حسینی نیست و نقش مشابه آن را در دیگر کارهایش دیده‌ایم با وجود این او در «هزارتو» بازی تکراری ندارد؛ نکته‌ای که شاید در بازی دیگر بازیگران فیلم دیده نمی‌شود. از اخلاق حرفه‌ای و نظم بازیگرانتان برای حضور در لوکیشن فیلم گفتید، این اخلاق حرفه‌ای شامل این هم می‌شد که در اختیار کارگردان باشند؟
وقتی می‌گویـــــــــم همکاری کامل شامل همه زمینه‌ها می‌شود از دستمزد بگیرید تا بموقع آمدن سر آفیش و تعامل با کارگردان. هیچگاه در هیچ سکانس این مشکل را نداشتیم که من کارگردان بگویم میزانسن این است و بازیگران بگویند نه جور دیگری است. برای هر سکانسی جلسه داشتیم، دورخوانی می‌کردیم و نقطه نظراتشان را می‌شنیدیم. در نهایت خروجی کار روی پرده سینما، حاصل خرد جمعی است.
 

 

کلمات کلیدی

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.