تا حالا یه کرگدن رو از نزدیک دیدی؟

اجتماعی /
شناسه خبر: 513948

در بخش نخست خاطراتم از نپال، خواندید که عصر روزی که به پارک ملی چیتوان رسیدیم برای تماشای بچه فیل‌ها به یک مرکز تربیت فیل رفتیم و توی راه قرار شد از یک رودخانه رد شویم و به‌خاطر اینکه قایق‌های کانویی که می‌خواستیم با آنها از عرض رودخانه بگذریم خیلی باریک بود و ما هم در قایق‌سواری ناوارد بودیم، افتادیم توی رودخانه.

فردای آن روز یعنی در روز سوم سفرمان قرار شد که برویم و کروکودیل ببینیم. حدود هشت صبح راه افتادیم و بعد از کمی پیاده‌روی رسیدیم به رودخانه‌ای که همان حوالی بود. توی ساحل رودخانه تعدادی کانو دیدیم مثل همان کانوهایی که دیروز سوارش شده بودیم ولی باریک‌تر. دوستم که دیروز با هم از قایق به داخل رودخانه پرت شده بودیم، به شوخی گفت: «خوبه با همین قایق‌ها ببرن‌مون.» و همگی خندیدیم. توی ذهنمان این بود لابد الان لنجی، قایق بزرگی، قایق موتوری‌ای، چیزی می‌آید و گروه گروه سوارشان می‌شویم اما زمان که گذشت و بقیه گروه‌ها نیز با سرپرست‌های محلی‌شان رسیدند، فهمیدیم که نه خیر! راستی راستی قرار است سوار همان قایق‌ها شویم. حالا شما تصورکنید که دیروز ما سه نفری سوار قایق مشابهی شدیم و قایق چپ شد و این بار نه تنها قایق‌ها باریکتر بود، بلکه قرار بود هفت نفر توی هر قایق بنشینند به‌علاوه دو قایقران که جلو و عقب قایق می‌نشستند و پارو می‌زدند. یک تفاوت کوچک دیگر نیز البته وجود داشت. این بار اگر توی آب می‌افتادیم کروکودیل‌های پوزه‌بلند عزیز منتظرمان بودند! خیلی هم زیبا! با ترس و وحشت سوار قایق‌ها شدیم و چون وزن من از بقیه بیش‌تر بود، مرا نشاندند روی ردیف وسطی و گفتند نفس هم بلند نمی‌کشی! چون اگر یک ذره هم به چپ و راست خودت را خم کنی، دوباره قایق چپ می‌شود. حالا بماند که به‌خاطر سابقه بد دیروز هیچ‌کس حاضر نمی‌شد بیاید توی قایق ما. خلاصه خیلی با احتیاط نشستیم و قایق حرکت کرد. قایقران‌ها جوری عمقی و آرام پارو می‌زدند که به‌هیچ وجه صدای پاروزدن‌شان شنیده نمی‌شد و چون به ما گفته بودند به‌خاطر تحریک‌نشدن کروکودیل‌ها و سایر ماهی‌های گوشتخوار منطقه، نباید حرف بزنیم، سکوت عجیبی بر رودخانه حکم‌فرما بود که فقط گهگاهی با صدای پرندگان شکسته می‌شد. به‌خاطر وزن‌مان ارتفاع لبه قایق فقط پنج- شش سانت از سطح آب بالاتر بود و من چند دقیقه اول فقط داشتم به این فکر می‌کردم که اگر افتادیم توی آب آیا بهتر است سریع شنا کنم و خودم را به ساحل رودخانه برسانم یا اینکه لحظات آخر را آرام بمانم تا کروکودیل‌ها در آرامش صبحانه‌شان را میل کنند. اما کمی که گذشت سکوت و آرامش رودخانه و طبیعت زیبای جنگل‌های اطراف مرا جذب خود کرد. این بودن در طبیعت لذت نابی است که باید تجربه‌اش کنی تا بفهمی. بعد از حدود یک ساعتی قایق‌سواری همراه با ترس روی رودخانه، قرار شد کمی هم در جنگل پیاده‌روی کنیم. از دیروز به ما گفته بودند برای پیاده‌روی در جنگل از پوشیدن لباس‌های با رنگ تند خودداری کنیم که حیوانات وحشی را تحریک نکنیم تا یک وقت تصمیم بگیرند به ما حمله کنند. این حیوانات نپال هم که همه زودتحریک‌شو! کرگدن یکی از حیوان‌های محبوب من است و من که از بچگی شیفته دیدن کرگدن‌ها، بخصوص بچه کرگدن بودم، از مانیش، راهنمای محلی‌مان پرسیدم که چقدر شانس داریم توی این جنگل‌نوردی کرگدن ببینیم که مانیش جواب داد کم و البته همان بهتر که این‌جا کرگدن نبینیم. پرسیدم: «چرا؟» و مانیش جواب داد: «چون خطرناکه.» و در ادامه گفت: «تا حالا از نزدیک کرگدن دیدی؟» سرم را به نشانه نه تکان دادم. مانیش گفت: «بزرگتر و خطرناکتر از چیزی هستن که فکرمی‌کنی. فردا توی یه جنگل دیگه به احتمال خیلی زیاد آنها رامی‌بینیم‌.» توی ذهن من کرگدن‌ها موجودات خیلی مهربان و آرامی بودند و فکرمی‌کردم مانیش دارد اغراق می‌کند. البته فردایش قشنگ شیرفهم شدم ماجرا از چه قرار است و در قسمت بعد مفصل توضیح خواهم داد. در یکی دو ساعتی که توی جنگل پیاده‌روی کردیم به جز پرنده‌ها و چند لاک‌پشت و بزمجه حیوان خاص دیگری ندیدیم و برگشتیم کمپ.‌‌‌/ایران جمعه

کلمات کلیدی

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.