لانچر 5 چه چیزی به تئاتر امروز ایران اضافه می کند؟

به آخر دنیا خوش آمدید

فرهنگی /
شناسه خبر: 513891

پرده‌ اول: سرباز‌خانه‌ها در هر کجای دنیا که باشند به یک تبعید‌گاه می‌مانند؛ با آدم‌هایی که پوشیدن یونیفرم نظامی از آنها موجوداتی دیگر می‌سازد؛ موجوداتی سرد و عبوس که در فضای وهم‌انگیز سربازخانه چاره‌ای جز فکر کردن به منفعت شخصی‌ ندارند.

 آنها می‌دانند درجایی شبیه خط مقدم نبرد زندگی می‌کنند و دائم باید سرشان را بدزدند تا به تیر غیب گرفتار نشوند؛ تا در یک مخمصه، گرداب یا باتلاق فرو نروند. در «لانچر 5» اما خلاف این قاعده عمل شده؛ کسی در جایی خبطی کرده، آرامش تبعید‌گاه به هم خورده و آب در «خوابگه مورچگان» افتاده است. تشویش و اضطراب و هول اولین نتایج چنین اتفاقی است؛ نتایجی که نه شخصیت‌های بخت‌برگشته «لانچر 5» گریزی از آن دارند و نه تماشاگرانی که قرار است شاهد خاموش سرنوشت این شخصیت‌ها باشند. اولین برگ برنده نمایش حفظ این حس و حال، این شومی ابدی و گریز‌ناپذیر، در متن و اجرای خود است؛‌ خلق اتمسفری یکدست در خدمت ایده کلی خود بدون آنکه به دام حاشیه و زیاده‌گویی بیفتد و بی‌آنکه بخواهد با جاه‌طلبی‌های بی‌مورد مسیر اصلی خود را به بیراهه بکشاند. به همین دلیل از همان دقایق ابتدایی «لانچر 5» می‌شود مطمئن بود این‌بار قرار نیست با یک نمایش معمولی طرف باشیم و اتفاقاً باید با غافلگیری‌های بموقع و افت‌ و خیزهای روایی حساب‌شده از تماشای یک پدیده لذت ببریم؛ از همان وقتی که پروژکتورها روی سربازخانه‌ای در ناکجاآباد نور می‌تابانند و واهمه و هراسی ریشه‌دار به جان‌مان می‌اندازند.
پرده‌ دوم: پرکردن چند جای خالی در تئاتر این روزهای ایران مهم‌ترین دستاورد «لانچر 5» است؛ نقطه‌چین‌هایی که مخاطب پیگیر تئاتر ایران در این سال‌ها خلأ آنها را کاملاً حس می‌کرد و حالا به لطف این نمایش راحت‌تر می‌تواند اهمیت‌شان را درک کند و برای کم‌یا‌ب‌بودن‌شان حسرت بخورد. در دورانی که کلمات یکی یکی از معنا تهی می شوند، آماتوریسم جای تجربه‌گرایی را می‌گیرد، ظرافت جای خود را به شعارزدگی می‌دهد یا نوگرایی و‌ آوانگارد بودن صرفاً به خلاف آب شنا کردن تقلیل پیدا می‌کند، چنین نمایش‌هایی می‌توانند حکم یک معیار داشته باشند؛ معیار برای توضیح بدیهیاتی مثل اینکه تجربه‌گرایی در گذر از پختگی معنا پیدا می‌کند، ظرافت در کلام و دیالوگ یکی از بهترین شیوه‌های تأثیرگذاری است و خرق هر عادتی الزاماً ارزش محسوب نمی شود. «لانچر5» به جای گرفتار شدن در دام سوء‌تعبیرها و سوء‌برداشت‌هایی که هم اهالی جوان تئاتر و هم چهره‌های کارکشته آن را آلوده خودش کرده، در اولین قدم سعی می‌کند در قامت نمایشی استاندارد با ما ارتباط برقرار کند؛ نمایشی که می‌داند با وجود یک قصه پرکشش، روایت حساب‌شده، شخصیت‌پردازی چندبعدی، دیالوگ‌‌‌نویسی بهره‌مند از زیرمتن، بازی‌های کنترل‌شده و لحن و ریتم هوشمندانه می‌تواند نظر هر مخاطبی را جلب کند و حتی سخت‌گیرترین منتقدان را در مواجهه با خود خلع سلاح کند. چنین نمایشی قبل از هر چیز پذیرفته نباید مخاطب امروزی خود را دست‌کم بگیرد و به قصد مرعوب‌کردن فقط به دکورهای پرزرق و برق، چهر‌ه‌های پرطرفدار یا حتی بلیت‌های گران‌قیمت اکتفا کند. تاریخ ثابت کرده آنچه یک نمایش را ماندگار می‌کند نه جذابیت‌های مقطعی، بلکه مؤلفه‌های تأثیرگذاری‌ است که بیش از هر چیز حس مخاطب را نشانه می‌روند؛ مؤلفه‌هایی که نمی‌گذارند ذهن‌مان هم کنار جسم‌مان روی صندلی‌‌های سالن نمایش بماند و به آن اجازه پرواز در گوشه‌‌گوشه صحنه و ذهن شخصیت‌ها می‌دهد. به همین دلیل وقتی یکی از شخصیت‌های کلیدی «لانچر ۵» در بخشی از یک دیالوگ به سرباز زیردستش می‌گوید: «اینو یادت باشه صادقی، تو کار ما مرگ و میر زیاده...اما خیلی زود فراموش می‌شه»، تأثیر ته‌نشین‌شده آن در ذهن ما، از بسیاری نمایش‌های اسم‌ و‌ رسم‌دار با عناوین عجیب و غریب و فرم‌های اغلب خام‌دستانه عمیق‌تر و ماندگار‌تر می‌شود.
پرده سوم: «لانچر 5» در کنار همه دستاورد‌هایش به یادمان می‌آورد اجراهای ماندگار و قابل دفاع همیشه وامدار اسامی و عناوین بزرگ دنیای نمایش نیستند و می‌توانند با تکیه بر قابلیت‌های بومی فرهنگ هر ملت و کشور کار خود را پیش می‌برند. در گذر از همین مسیر می‌شود به مفاهیمی مثل عشق، فداکاری، خیانت یا پنهان‌کاری و دروغ در بسترهایی امروزی‌‌تر پرداخت و داستان‌هایی ملموس‌تر روی صحنه برد؛ داستان‌هایی ریشه‌گرفته از اتفاق‌های ریز و درشتی که مخاطب ایرانی یا با آنها دست و پنجه نرم کرده، یا آثارش را در زندگی خود و اطرافیانش دیده است. رمز موفقیت در این مسیر متوقف‌نماندن در آموزه‌های دانشگاهی و آکادمیک و استفاده از آنها برای خلق دنیاهایی امروزی‌تر و این‌جهانی‌تر است؛ دنیا‌هایی که مثل جهان داستانی «لانچر 5» می‌توانند به لطف اشاره‌های فرهنگی و بومی ابعاد تازه‌‌تری به اثر ببخشند و از قابلیت‌های آن برای خلق فضاهای وهم‌انگیز یا کمیک بهره ببرند. در آن صورت است شاید بتوانیم به‌خلاف الان، وقتی چند ده نمایشی را که هر شب در پایتخت روی صحنه می‌رود مرور می‌کنیم، شاهد اجراهای ایرانی‌تری باشیم. در آن صورت شاید نمایش‌های بیشتری بتوانند مثل «لانچر 5» کاملاً «این‌جایی» به نظر برسند و داستان و شخصیت‌های ملموسی برایمان ترسیم کنند.
پرده‌ چهارم: سربازخانه «لانچر ۵» در کنار همه ویژگی‌هایش به یک بستر آخرالزمانی تعلق دارد؛ به دنیایی به ته رسیده که انگار شخصیت‌ها در آن نه راه پس دارند و نه راه پیش؛ دنیایی با قواعد از پیش تعیین‌شده که تغییر آنها می‌تواند تاوان سنگینی داشته باشد. برای یکی مرگ، برای دیگری سایه سنگین مواجهه یک واقعیت سهمگین و برای یکی دیگر آشنا شدن با قواعد صلب زندگی. برای ما اما به جای تاوان، یک عیش مدام به همراه می‌آورد؛ لذت حضور در جهانی آشنا با تلخی‌های گریزناپذیر و شیرینی‌های زودگذر؛ یک جهان به‌شدت واقعی با همه سختی‌ها، هراس‌ها و سرنوشت‌های از پیش تعیین‌شده‌اش.‌/ایران جمعه

کلمات کلیدی

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.