گزارش اختصاصی ایران آنلاین از سخنرانی مصطفی ملکیان درباره «معنای زندگی»

آیا زندگی به زیستنش می ارزد؟

اندیشه /
شناسه خبر: 513580

نشست معنای زندگی با سخنرانی استاد مصطفی ملکیان، استاد و پژوهشگر فلسفه اخلاق، امروز، 14 آبان ماه در بیمارستان روزبه برگزار شد.

ایران آنلاین/گروه اندیشه:

ملکیان، معتقد است که برای پاسخ به این پرسش که معنای زندگی چیست؟ باید به سه پرسش اساسی، پاسخ داد؛ نخست آنکه، ارزش زندگی به چیست؟ به عبارتی آیا زندگی به زیستنش می ارزد؟ دوم آنکه هدف زندگی چیست؟ و سوم چیستی کارکرد زندگی است؛ به این معنا که آمد و رفت ما قرار است چه اثری بر جهان  بگذارد؟

او در ادامه کوشید تا بحث معنای زندگی را از زاویه ایماژهای زندگی به تامل بگذارد. به زعم او، وقتی از معنای زندگی سخن به میان می آید، بدین معنا است که ما زندگی را یک متن می پنداریم که معنا دارد. ملکیان برای روشن تر شدن بحث خود کوشید تا نشان دهد مقصودش از متن چیست. و در این راستا عنوان کرد که آنچه که در اطراف ما وجود دارد یا خود نمون است یا در عین خود نمون بودن، دیگر نمون هم هست. برای مثال، میز، خود نمون است چرا که چیزی جز خود را به ما نمی نمایاند اما یک نوشته ضمن آنکه خود را می نمایاند معنایی که در پس نوشته ها وجود دارد را نیز به ما نشان می دهد. او اموری را که تنها خود نمون هستند را غیردال و آنها که ضمن خودنمون بودن، دیگر نمون هم هستند، دال نامید.

ملکیان دال را هم معنای، متن در نظر گرفت و معتقد است که هر دالی متن است و تاکید کرد که ما به غیر دال ها، معرفت اما نسبت به دال ها فهم پیدا می کنیم. به زعم او، هم معرفت و هم فهم ما می تواند دچار خطا و صواب شود. از این رو، باید قواعدی را رعایت کنیم که نسبت به امور دال و غیردال فهم و معرفت صواب کسب کنیم.

استاد و پژوهشگر فلسفه اخلاق در ادامه این پرسش را طرح کرد که به چه چیز هایی متن گفته می شود؟ او گفته ها، نوشته ها، علائم و نشانه های قراردادی، ایما و اشاره ها و زبان بدن را 5 نوع متنی دانست که در خصوص متن بودگی آنها اجتماع وجود دارد اما تاکید کرد که امور دیگری نیز در جهان هستی وجود دارد که در خصوص متن بودن یا نبودن آن ها اجماع چندانی وجود ندارد و زندگی را از جمله این مقولات دانست و پرسید که آیا زندگی متن است؟ به زعم او، کسانی که از معنای زندگی می پرسند، زندگی را به مثابه متن در نظر می گیرند. از این رو، باید پرسید که زندگی به چیز دیگری هم دلالت می کند و آن چیست؟ و عنوان کرد که به این تصور ایماژ گفته می شود.

او معتقد است که ایماژهای زندگی تصور انسان هایی است که زندگی را متن فرض کرده و کوشیده اند آن را فهم کنند.

به زعم ملکیان، ایماژ ها، قابل تقلید نیستند و افراد بر اساس، ژنتیک، تعلیم و تربیت، سن و حوادث زندگی ایماژ هایشان را شکل می دهند. و معتقد است که در طول تاریخ فلسفه، 40 ایماژ کشف شده است، هر چند که می توان به تعداد انسان ها هم ایماژ متصور بود اما به طور مشخص تا کنون بر سر 40 ایماژ اجماع وجود دارد و عنوان کرد ایماژها سوالات مختلفی را برای صاحبان آنها ایجاد می کند؟  او در ادامه به برخی از این ایماژها اشاره کرد:

برای مثال، ایماژ افلاطون: افلاطون انسان را پرنده ای در قفس می داند و سوالاتی که در این ایماژ مطرح می شود این است که این پرنده قبلا کجا بوده است؟ چه کسی پرنده به قفس انداخته؟ تا کی باید در این قفس باشد؟ چه سودی از در قفس ماندن می برد و....

یا ایماژ قرآن که زندگی را به مثابه بازار در نظر می گیرد.

سوالاتی که در این ایماژ مطرح می شود این است که در این بازار چه جنسی برای فروش داریم؟ به ازای چیزی که می فروشیم، چه چیزی باید بخریم؟ نرخ ها را چه کسی تعیین می کند؟ ورشکستگی چه زمانی رخ می دهد و ...

او معتقد است که این ایماژها در کنار طرح سوال های مختلف، جواب های مختلفی هم طرح می کند و اگر ایماژ زندگی مشخص شود، به سه پرسش ارزش زندگی چیست، هدف زندگی چیست و کارکرد آن چه باید باشد؟ پاسخ داده می شود.

ملکیان در ادامه معنای خود از زندگی را برآمده از ایماژ رقص دانست و معتقد است که زندگی یک رقص است و همه آن چیزی که در یک رقص مهم است در زندگی نیز اهمیت دارد.  به زعم او، ما دو نوع جنبش و حرکت داریم؛ گاه حرکت ما برای رسیدن به یک هدف و مقصد است و به میزانی که به آن نائل شویم احساس توفیق می کنیم؛ مثلا  علت حرکت ما از خانه به سمت نانوایی گرفتن نان است اگر به هر دلیل موفق به خرید نان نشویم، احساس شکست می کنیم اما گاه حرکت ما، برای رسیدن مقصود مشخصی نیست بلکه نفس این حرکت مقصود ما است. به زعم او، در ایماژ رقص، ما حرکت می کنیم که از آن لذت ببریم  خود حرکت اهمیت دارد. رقص به تعبیر ارسطو، از آن دست افعالی است که خود فعل، غایت فعل است.   

ملکیان، معتقد است که وقتی زندگی رقص است؛

  1. خود زندگی هدف است و ما زندگی می کنیم تا از زندگی کردن لذت ببریم.
  2. شکست و توفیق ما به هیچ چیزی جز خودمان بستگی ندارد.
  3. در رقص مقدمه و پیش مقدمه وجود ندارد و مادامی که اقدام به آن می کنیم، رقص آغاز می شود. ملکیان در توضیح این مورد افرادی را مثال زد که گویا زندگی برای آنها آغاز نشده است و برای شروع زندگی مقدماتی را در نظر می گیرند؛ مثلا زندگی کردن را به بعد از گرفتن مدرک دانشگاهی، ازدواج، اشتغال و ... موکول می کنند و معتقدند مادامی اینها حاصل نشود، زندگی آغاز نمی شود. به باور ملکیان زندگی هیچگاه برای این افراد آغاز نمی شود.
  4. قوام رقص به هماهنگی اجزا آن است؛ به عبارتی رقص، وقتی از رقص بودن خود می افتد که از هماهنگی دور شود. بنابراین، اگر یکی از اجزا زندگی بر دیگری ظلم کرد، هماهنگی و در نتیجه رقص بودگی از دست می رود. برای مثال، تمرکز بیش از اندازه بر کسب علم، ثروت، سیاست، شهرت و ... می تواند ما را از آن تعادل و هماهنگی دور کند.
  5. در رقص، سکون، مهلک است و ثبات، افتخار نیست و ننگ است. یگانه واقعیت جهان هستی، بی ثباتی است و تنها امر ثابت، بی ثباتی است.
  6. رقص در تنهایی هم انجام می گیرد اتفاقا در تنهایی طبیعی تر است. ناظر نمی خواهد. بنابراین، اگر اجتماع به ما پشت کرد، اندوهی نیست.
  7. به محض اینکه زندگی در «حال» از دست برود، رقص نیز از دست می رود.
  8. برای رقصیدن از کسی مزد نمی طلبیم و تنها به لذت بردن خود اکتفا می کنیم از کسی چیزی نمی خواهیم.

او در پایان عنوان کرد که هیچ یک از ایماژها بر دیگری برتری ندارد و هر کسی متناسب با وراثت، تعلیم و تربیت، حوادث زندگی و سن یکی از آنها را بر می گزیند.

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.