مالیات یکی از بحث‌برانگیزترین چالش‌ها برای ناشران و فعالان این حوزه است. بسیاری از این ناشران معتقدند که شرایط معافیت مالیاتی برای فعالان نشر پیچیده و پردست‌انداز است.

سخت‌گیری‌های اخیر سازمان امور مالیاتی بر اهل فرهنگ و خصوصاً اهالی نشر کشور، با استناد به بخشنامه‌ها و مصوبه‌های گوناگون درونی این سازمان و صدور احکام مالیاتی ریز و درشت برای ناشران کتاب و مطبوعات، تأمل در اطلاع‌رسانی اخیر ریاست این سازمان را ضروری می‌کند: وی اعلام کرده که بررسی تراکنش‌های بانکی حدود ۳۰۰ هزار نفر از ایرانیان دارای درآمد میلیاردی نشان می‌دهد نیمی از این افراد مالیات واقعی بر درآمدشان نمی‌پردازند و نیمی دیگر، اصولاً مؤدی مالیاتی نیستند. فعلاً به ابعاد و جنبه‌های مختلف اقتصادی و اخلاقی این خبر (که بسیار مهم و قابل تأمل است) کاری ندارم و صرفاً به چند پرسش ساده و بررسی ابتدایی می‌پردازم:
۱- آیا حالا که کاشف‌به‌عمل آمده «میلیاردرهای مؤدی» صرفاً با «خوداظهاری»‌شان میسر نبوده و باید تراکنش‌های بانکی‌شان هم بررسی می‌شده، با چه فرمولی می‌توان به میزان درآمد واقعی این افراد نزدیک شد؟ همچنین، آیا درآمد صاحبان درآمد میلیاردی که «مؤدی» نیستند از چه راهی و با چه فرمولی کشف شدنی است؟ تاکنون اطلاعات شفافی در این باره ارائه نشده است؛ آیا خلأ قانونی داریم یا این «فرار مالیاتی» صرفاً نتیجه اغماض و احیاناً کم‌کاری سازمان امور مالیاتی و سازمان‌های نظارتی است یا هر دو؟
۲- در همه کشورها، با قوانین مالیاتی گوناگون، اخذ مالیات از افراد با درآمدهای کلان، با نرخ‌ها و ضریب‌هایی از حدود ۲۰ درصد تا بالای ۷۰ درصد صورت می‌گیرد. در ایران نیز برای اخذ درآمد از گروه‌های مختلف درآمدی، هم قانون داریم و هم محاسباتی با ضریب‌های مختلف که در بخشنامه‌ها و دستورالعمل‌های سازمان وجود دارد؛ میزان معافیت‌ها و بخشودگی‌ها در مناطق مختلف کشور و مشاغل مختلف و بر حسب نوع درآمد نیز مشخص است؛ با همه این‌ها، چرا از صاحبان درآمدهای میلیاردی که مؤدی و شناخته شده برای سازمان هستند، مالیات واقعی گرفته نمی‌شود؟ و چرا باید میلیاردرهایی داشته باشیم که مؤدی مالیاتی نیستند و کسی تاکنون سراغ آنها نرفته است؟ خلأ قانونی داریم یا اسباب دیگری در کار است؟
۳- انبوهی از پرسش‌ها و ابهامات دیگر در این باره ذهن را خلجان می‌دهد که باید متخصصان بدان بپردازند؛ مانند اینکه چه تعداد از این ۳۰۰ هزار نفر در بخش‌های مولد شاغل‌اند و به تقویت بنیه اقتصاد ملی کمک می‌کنند و چه تعداد دارای مشاغل انگلی، سوداگری، تجارت پول، بهره‌گیری از شرایط و امکاناتی که تورم برایشان پدید آورده و غیره، هستند، چه کمکی می‌توان به دسته اول کرد و چگونه می‌توان مالیات حقه را از گروه دوم ستاند.
۴- از همه این‌ها گذشته، با یک محاسبه ساده، که برای هر شهروند ایرانی و هر مؤدی مالیاتی میسر است می‌توان به خسارت بزرگی که از این فرار مالیاتی (صرفاً به لحاظ بودجه‌ای، صرف‌نظر از سایر خسارت‌های اقتصادی، اخلاقی و عوارض ضدتوسعه‌ای آن) نصیب کشور می‌شود پی‌برد: اگر کف درآمد این افراد را یک میلیارد تومان در سال فرض کنیم (که درآمد تعداد زیادی از آنها خیلی بیشتر است) و کف ضریب و نرخ مالیات‌شان را هم ۲۰ درصد حساب کنیم، هر «میلیاردر حقیقی» (در برابر حقوقی) با درآمد حداقل یک میلیارد تومان، باید در سال «حداقل» ۲۰۰ میلیون تومان مالیات دهد که اگر این عدد را در ۳۰۰ هزار ضرب کنیم به رقم ۶۰ هزار میلیارد تومان در سال خواهیم رسید و این رقم، کف رقم مالیات واقعی است که باید قانوناً بپردازند.
۵- اگر دولت، بر همین یک محاسبه ساده، بر اساس یک مصاحبه ساده رئیس سازمان امور مالیاتی، تمرکز کند، آن را جدی بگیرد و لوازم، شرایط، مقدمات و امکانات لازم را برای وصول این حجم عظیم مالیاتی فراهم سازد، نه تنها در تأمین بودجه عمرانی و جاری کشور مشکلی نخواهد داشت، بلکه فشار مالیاتی از اقشار آسیب‌پذیر، کم درآمد و نیز صاحبان مشاغل مولد، چه اهل تولید صنعتی و کشاورزی و چه اهل فرهنگ، برداشته خواهد شد و برای تأمین کسر بودجه مزمن خود نیاز به دستاویزی چون بخشنامه‌ها و دستورالعمل‌های عجیب و غریب که گاه مضیق اصل قانون است نخواهد داشت و حتی می‌تواند میزان درآمدهای معاف از پرداخت مالیات را که هر ساله اعلام می‌کند افزایش دهد و این خود روزنی است هر چند کوچک، به سوی تحقق عدالت اجتماعی.

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.