آیا ژوکر می‌تواند میراث‌دار خوبی برای یک اسطوره باشد؟

شوخی می‌کنی؟

فرهنگی /
شناسه خبر: 513151

«ژوکر» به کارگردانی تاد فیلیپس بعد از کسب بهترین جایزه در جشنواره فیلم ونیز همچنان طوفان به پا می‌کند. درباره پتانسیل این فیلم برای تحریک به اقدام‌های خشونت‌آمیز در دنیای واقعی قلم‌ها فرسوده شده و نقدها نسبت به پوچ‌گرایی بی‌رحمانه‌اش با واکنش‌های متقابل، مخصوصاً از سوی خود فیلیپس، مواجه شده که در‌ آن نسبت به «چپ افراطی» و «فرهنگ فرهیختگی» و سایر تهدیدهای دیگر برای توانایی یک دلقک قاتل برای آزادانه پول درآوردن اعتراض کرده است.

در این میان ارتش‌های افراد شکاک و طرفداران با اتهام‌های بدبینی، حساسیت شدید و تفکر جمعی شبه‌فاشیستی از پیش آماده شده به مصاف هم رفته‌اند.
ما اکنون در مرحله‌ای از چرخه بحث‌ها هستیم که در آن کسانی که بلیت می‌خرند فرصت این را پیدا می‌کنند ببینند این همه هیاهو برای چیست و این بدین معناست که اکنون زمان آن رسیده که من نیز نظر خود را اعلام کنم و آن چه می‌خواهم بگویم این است: شوخی می‌کنی؟
برای اینکه فیلمی ارزش بحث کردن داشته باشد باید در وهله اول جالب باشد: این فیلم باید حداقل، حتی اگر زاویه دید منسجمی هم نداشته باشد، از مجموعه‌ای از تم‌های کارشده و تأمل‌برانگیز و داشتن نوعی ارتباط خیالی با جهانی که می‌شناسیم برخوردار باشد. «ژوکر» که تمرین توخالی و مبهم در سبکی دسته دوم و با یک فلسفه‌ورزی دسته دوم است فاقد همه این‌هاست. این فیلم که مسحور جسارت خود شده – گویی ناپسندی عامدانه نوعی شجاعت هنرمندانه باشد – در نهایت از سایه‌ خود، یا حداقل از محوترین سایه هر نوع ارتباط منطقی‌ای، می‌ترسد. این فیلم حتی در چارچوب ژانر خود که فیلم کامیک بوکی است نمی‌گنجد. «ژوکر» یک داستان از ریشه‌های یک ابرشرور است که رزومه سینمایی کاراکترش تا همین جا شامل سه برنده اسکار است. سخت می‌توان این جذبه را نادیده گرفت. نقش ژوکر که تجسم آشوب خالص است می‌تواند سبک یا سنگین، ترسناک یا به طنز بازی شود. او می‌تواند مانند جک نیکلسون پوزخند بزند، می‌تواند مانند هیث لجر دندان قروچه کند یا... نمی‌دانم جرد لتو دقیقاً داشت چه کار می‌کرد ولی بی‌خیال.
شخصیتی که توسط واکین فینیکس تجسم یافته زیاد می‌خندد. آن قدر که مطمئن‌مان کند که هیچ کس آن قدر نمی‌خندد. نشانه اصلی این «ژوکر» بی‌عقلی موقرانه اوست. ممکن است تعجب کنید که چگونه این فیلم می‌تواند اثر همان تاد فیلیپسی باشد که کارگردانی «خماری» و «سفر جاده‌ای» را بر عهده داشته و حداقل شهرتی در طنز دارد. هوشمندانه‌ترین حرکت او انتخاب رابرت دنیرو به‌عنوان مجری یک شوی تلویزیونی نیمه شب مشابه جانی کارسون است که قرابتی با نقشی که جری لوئیس در «شاه کمدی» مارتین اسکورسیزی بازی کرد دارد. در آن فیلم، دنیرو یک تعقیب کننده دیوانه بود. یک خوش‌خیال بی‌استعداد که هر کاری را انجام می‌داد که بت و منبع الهام او می‌کرد. این بار اما او خود مجری است و عطش شدید آرتور فلِک نسبت به سلبریتی‌ها را ارضا می‌کند.
این چهره دیگر ژوکر است: مردی تنها و آسیب دیده که به سختی زندگی مشقت‌باری را به‌عنوان دلقکی مزدبگیر که با مادرش (فرانسس کانروی) در آپارتمانی گرفته و کدر زندگی می‌کند. فیلیپس که فیلمنامه را همراه با اسکات سیلور نوشته ما را به روزهای بد گذشته شهر گاتهام می‌برد که در آن مشاغل کمیاب بودند، موش‌ها جولان می‌دادند و بوی زباله خیابان‌ها را پر می‌کرد. فلِک توسط کودکان سارق فقیر و مردان ثروتمند مست مورد آزار قرار می‌گیرد و بدذاتی روزگار وی را به سمت ارتکاب قتل سوق می‌دهد. او از همسایه‌اش (زِیزی بیتز) خوشش می‌آید و فکر می‌کند این علاقه ممکن است متقابل باشد. او دفترچه‌ای پر از متن برای استندآپ کمدی نزد خود دارد و تمام توان خود را جمع می‌کند تا برای اجرا در یک کلوپ شبانه به روی صحنه برود. هیچ مشکلی در هیچ کدام از این نقاط داستان یا در جزئیاتی که «ژوکر» را به جهان آشنای بتمن پیوند می‌دهد وجود ندارد. آرتور با خانواده وِین و نیز با تیمارستان آرکام پیوند دارد و ما در فیلم با آلفرد پیشکار و بروس جوان ملاقات می‌کنیم. مشکل از این جا پدید می‌آید که فیلم موتور کنایی خود را روشن می‌کند و فینیکس سعی می‌کند از لحن‌ها و تیک‌هایی که به او داده شده شخصیتی سر هم کند.
فینیکس که لاغر، نگران و در گاهی موارد به طرز نگران کننده‌ای بخشنده است، یکی از رقصنده‌های کمتر مورد توجه قرار گرفته سینمای مدرن است. آرتور شباهتی فیزیکی و روانی به «فردی کوئِل»، آواره ناهمخوانی که فینیکس در فیلم «استاد» آن را بازی کرد، دارد ولی او بار یک انسان روزمره قربانی در یک حکایت تمثیلی را که نمی‌تواند داستان خود را به پیش ببرد نیز به دوش می‌کشد. خنده غیر قابل کنترل آرتور از بیماری‌ای پزشکی ناشی می‌شود که احتمالاً ریشه در مورد آزار قرار گرفتن در کودکی است. بیگانگی شدید او نیز ناشی از نابرابری اجتماعی، مرگ مدنیت، فساد سیاسی، تلویزیون، دیوان‌سالاری دولتی و بسیاری عوامل دیگر است. ثروتمندان و فقرا هر دو فاجعه‌بارند. پذیرش شر رادیکال توسط ژوکر به نوعی به اعتبار او بدل می‌‌شود.
یا شاید هم این گونه نیست. سخت است که بگوییم که دلیل ایجاد این تصویر «ژوکر» سرگشته توسط خود او ساخته می‌شود به خاطر گنگی یا ترس است ولی نتیجه به هر حال بیشتر از اینکه توصیفی از پوچ‌گرایی باشد، داستانی درباره هیچ است. نماها و صداها – که کار لارنس شِر تصویربردار و قطعه‌های سرشار از ویولنسل هیلدور گودنادوتیر است – جاذبه و عمق را القا می‌کنند اما فیلم بی‌وزن و سطحی است. اصلاً سرگرم‌کننده نیست و نمی‌توان آن را جدی گرفت. آیا این یک شوخی است؟
مترجم: پویا مشهدی محمدرضا
 

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.