شعرهای سه شنبه

فرهنگی /
شناسه خبر: 513121

قرار بود این شماره سه‌شنبه‌‌های شعر، مقارن با تولد قیصر منتشر شود که نشد و البته حتماً هر روز که شعر قیصر خوانده شود، روز تولد اوست. درست مثل همین امروز که شعر غنچه را از او با هم خواهیم خواند

 . قول داده بودیم که از شعر کودک و نوجوان که سهم فراموش شده‌ای در رسانه‌های امروز دارد بنویسیم و در اندک بضاعت خود قدمی برداشته باشیم. از میان همه آن‌هایی که با شعرشان زیسته‌ایم، «بیوک ملکی» برای گفت‌و‌گویی پیرامون شعر کودک و نوجوان انتخاب شد که خود البته همه این سال‌ها، فروتنانه، فروگذار نبوده است. نسل امروز کمتر شباهتی با آنچه از نسل‌های پیش از این در خاطر هست دارند و کیفیت آگاهی و توقع آنها چنان که باید در ادبیات دیده نشده است. نسلی دانسته‌تر پیش روی ماست که کتاب را برای خواب نمی‌خواهد که برای بیداری می‌خواند. مفتونِ رنگ‌ها و نقش‌ها نمی‌‌شود و به «کلمه» بیشتر امیدوار است. آنها را چنان که باید ببینیم و بنویسیم...

 

مهدی مرادی

1
دست من 
به چشمه‌سارها نمی‌رسد
دورم از تمام جویبارها
خیره می‌شوم 
به بطری زلال آب معدنی
2
ای کرم خاکی کوچک!
آیا شنیده‌ای
در عمق خاک
آوازهای سیب‌زمینی را؟
3
افتاده بود
بر سنگفرش زرد خیابان
یک برگِ سبز در پی پاسخ
4
راهی دراز و سخت و نفس‌گیر است
از دانه‌های خاک
تا سدر خسته پیر
ای گام‌های تُرد گیاهی
 
بهاره سلمانی
1
جوراب‌های کهنه سوراخ
جوراب‌های نقطه‌چین
حالا همین امروز/برنامه در مسجد
خدای من!
حالا همین امروز باید برملا می‌شد
جوراب‌های من؟
2
گفته بود/سیب‌هایمان
لقمه‌هایمان
غصه‌ها و خنده‌هایمان برای هم
گفته بودم/اولین نفر تویی همیشه
موقعی که یار می‌کشم
گفته بود/ بی تو هیچ وقت
جز تو هیچ کس
گفته بودم و گفته بود و...
از تمام حرف‌های ما
یک سلام ماند و بس
ما که سال پیش همکلاس بوده‌ایم
سال بعد نه! کلاس‌ها جدا
او که سال پیش دوست بود
سال بعد آشنا...
 
 
سارا قره تپه
باد آمد و از درخت سیبی افتاد
آن گونه که سکه‌ای ز جیبی افتاد
در ذهن زمان زمزمه‌ای شد آغاز
در قلب زمین شور عجیبی افتاد
دردی است که کس نمی‌تواند بکشد
این شهر نفس نمی‌تواند بکشد
انسان به جدال مرگ ناچار شده است
دیگر پا پس نمی‌تواند بکشد
با ظاهر شیطانی او جنگیدند
بی‌رحمی آدمی در او می‌دیدند
بیچاره مترسک که سر مزرعه‌ها
یک عمر کلاغ‌ها از او ترسیدند
نه خورده تکانی به زرنگی بخورد
نه بخت بدی که پای لنگی بخورد
این سنگ که غافل ز تمام دنیاست
ای کاش سر خودش به سنگی بخورد
هر چند که خوار است و ذلیل افتاده
خودشیفته است و بی‌بدیل افتاده
مغرور و پر ادعا و بی‌ریشه و سست
انگار که از دماغ فیل افتاده
 
 
گلاره معقولی
کتاب‌ها در این دنیا
اصیل و ریشه دارند
در ذهن و در قلب ما
تأثیر می‌گذارند
گاهی وقت‌ها لطیف‌اند
مثل تکه‌ای حریر
آن‌ها مفید هستند
مانند یک لیوان شیر
بعضی از آنها هستند
شوخ طبع و شاد و خندان
خیلی‌هاشان شیرین‌اند
مثل قندی در قندان
تعدادی از کتاب‌ها
هستند شاعر و عارف
و بعضی علمی مثل
دایرة‌المعارف
کتاب‌ها صادق هستند
بی‌د‌‌رنگ و بی‌نیرنگ
بر شیشه نادانی
هر لحظه می‌زنند سنگ
 
قیصر؛ مثل چشمه مثل رود
انسیه موسویان - شاعر
یکی از نخستین شاعران امروز که اشعارش به کتاب‌های درسی راه یافت، قیصر امین‌پور بود. قیصر البته در آن سال‌ها بیشتر به‌عنوان شاعر بزرگسال مشهور بود اما چند مجموعه شعر برای نوجوانان نیز منتشر کرده بود. حضور قیصر در مجله به یادماندنی سروش نوجوان، او را با دغدغه‌های نوجوانان بیشتر آشنا کرد و زبان ساده، روان و قابل درک شعرهای او مخاطب نوجوان را توانسته بود جذب کند. در شعرهای نوجوان قیصر عناصر زیبایی شناسانه، احساس و عاطفه به اندازه اندیشه و محتوای شعر دارای اهمیت است. او همواره مخاطب را جدی می‌گرفت و سعی نمی‌کرد از موضع بالا به مخاطب امر و نهی کند یا به او چیزی بیاموزد.  مدرسه، طبیعت، روستا دوستی، خداشناسی، امید، جنگ، صلح، عاشورا، انقلاب، فقر و... از بارزترین مضامین شعرهای نوجوان او هستند.
 
غنچه با دل گرفته گفت:
«زندگی، لب ز خنده بستن است
گوشه‌ای درون خود نشستن است.»
گل به خنده گفت:
«زندگی شکفتن است
با زبان سبز رازگفتن است.»
گفت‌و‌گوی غنچه وگل از درون باغچه
بازهم به گوش می‌رسد...
تو چه فکرمی‌کنی؟
راستی کدام یک درست گفته‌اند؟
من که فکر می‌کنم
گل به راز زندگی اشاره کرده است
هر چه باشد او گل است
گل یکی دو پیرهن
بیش‌تر ز غنچه پاره کرده است
 
احمد حسینی
گربه‌ای در کتاب جغرافی
مهربان ایستاده و زیبا
مثل لبخند مادرم آرام
مثل لبخند مادرم مانا
گربه‌ای شیر دل که در رگ‌هاش
خون گرم خلیج می‌جوشد
صبحدم روی شانه‌اش خورشید
جامه افتخار می‌پوشد
آسمان از دعای او ابری است
جنگل از مهربانیش انبوه
دست‌های کریم او پوشاند
جامه پاک برف را بر کوه
او که خُلق درخت را دارد
سر به زیر است و پر ثمر اما
با وقار و ابهتش آموخت
به دماوند سربلندی را
باد باید به سمت من چرخد
ماسه‌های کویر را گفته
مرگ بر زندگانی دربند
شیرهای اسیر را گفته
روبه رویش دوباره می‌گویم:
تا همیشه کنار تو خندان
تا همیشه کنارت آرامم
گربه نقشه جهان ایران
 
محدثه الماسی
باز وقت اذان شد
وقت الله‌اکبر
می‌روم مسجد امروز
دست در دست مادر
می‌چکد دانه دانه
روی گلدسته باران
صاحب خانه دارد
میهمانِ فراوان
کاش مثل کبوتر
بال و پر می‌گشودم
کاش گنجشک بودم
کاش پروانه بودم
بال اما ندارم
آسمان دور دور است
شهر ما بی‌تو غمگین
خانه‌ها سوت و کور است
تو به ما سخت نزدیک
ما به آن دور خیره
مثل خورشید هستی
پشت یک ابر تیره...
 
 
مریم هاشم‌پور
خیلی برایم جالب است
این گندم زیبا و زرد
از روی خطش می‌توان
آن را به دقت نصف کرد
نصفش برای مورچه
نصفش برای یاکریم
شاید خدا می‌خواسته
یک دانه را قسمت کنیم
خط خدا این شکلی است
به به چه خط جالبی
پس بی‌خودی پیدا نشد
خط‌های روی طالبی
 
غلامرضا بکتاش
یک فضانورد
دل‌شکسته بود
خسته بود
با تلسکوپش
عاشق نگاه ماه بود
عشق در زمین ولی گناه بود
ماه را که دید
از زمین و از زمان برید
با لباس باد کرده‌ای پرید
ماه صورتش پر از/پنجه پلنگ بود
ماه از زمین قشنگ بود
کاش ماه پشت ابر مانده بود
کاشکی زمین
فضانورد را نرانده بود
 
 
طیبه یونسی
رو به روی دار قالی
مادرم تنها نشسته
زل زده بر تاروپودش
با نگاهی گرم و خسته
 تق ت تق تق شانه را او
می‌زند بر روی قالی
تا نماند روی نخ‌ها
ردی از جاهای خالی
یک پرنده روی قالی
کوچک است و پر ندارد
مادرم نخ را گرفته
رج به رج پر می‌گذارد
می‌پرد از روی قالی
با پرو بالی سفید او
می‌رود تا آسمان‌ها
آن پرنده هست یک قو
 
 
فائزه فرزانه
1
درخت
بهترین نشانه خداست در زمین
به‌خاطر همین
بهار می‌زند به شاخه‌هاش
مهرسبز صدهزار آفرین!
2
دانه با بهار
یک قرار داشت
باز هم بهار
دانه را سر قرار کاشت!
دانه بی‌قرار شد؛ جوانه زد!
3
دانه‌ای که کاشتم کمی
دیر کرده است
مثل اینکه لقمه‌اش
در گلوی خاک
گیر کرده است!
4
ماهی‌ام
صبح، مرده بود
چون شب گذشته حوضمان
قرص ماه را
بدون نسخه خورده بود!
 
 
اسماعیل الله ‌دادی
باد
تکه پاره‌های روزنامه را
مچاله کرد و راست
برد توی باغ...
بید پیر باغ
روزنامه را دید و گفت:
«چهره‌ات چقدر آشناست»
 

 

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.