محدودیت‌های خردورزی در جامعه ما

دلیل سرگیجه‌های روشنفکری

اندیشه /
شناسه خبر: 513099

به محاق رفتن خردورزی در یک جامعه نوعی ترس اجتماعی یا اضطراب به معنای روانکاوی در اذهان مردم بویژه روشنفکران بوجود می‌آورد که موجب افسردگی‌ها و پریشانی‌هایی می‌شود که قطعا شور زندگی و شوق پیشرفت را در جامعه کم می‌کند. جوامع پیشامدرن موقعیت اجتماعی خوبی را برای خردورزی فراهم نمی‌کنند و اغلب خردمندان، روشنفکران، دگراندیشان و فلاسفه با آزار و اذیت جامعه عوام مواجه می‌شوند.

1. تحقق خردورزی در یک جامعه مستلزم دو پیش‌شرط اساسی است؛ نخست آنکه، افراد آن جامعه از پیش تمرین فکری و ذهنی لازم را داشته باشند و به تعبیری ذهن، آمادگی کامل برای برقراری روابط منطقی بین گزاره‌های ذهنی را دارا باشد. این، بخش آموزشی و تربیتی خردورزی است.

اما «شرایط اجتماعی» نیز می‌تواند در محقق شدن خردورزی در یک جامعه اثرگذار باشد. در جوامعی که «امنیت» ضمانت می‌شود، «خردورزی» رشد بیشتری دارد؛ یعنی، اگر خرد به نتایجی رسید که با برخی از باورهای درست یا نادرست، کلیشه‌ای یا سنتی تخالف پیدا کرد، دچار مخاطره نشود.

جوامع پیشامدرن موقعیت اجتماعی خوبی را برای خردورزی فراهم نمی‌کنند و اغلب خردمندان، روشنفکران، دگراندیشان و فلاسفه با آزار و اذیت جامعه عوام مواجه می‌شوند.

 2. به این اعتبار، باید گفت خردورزی دو شرط ابتدایی دارد؛

یکی اینکه، بسترهای آموزشی لازم برای ارائه استدلال‌های منطقی ایجاد شود.

دوم اینکه، شرایط اجتماعی، بستر امنی را برای فرد خردورز آماده کند تا بتواند آنچه را می‌فهمد، بیان کند و رأی و نظرش را در بستر تجربه بازیگران فکری قرار دهد. از این رهگذر، دیدگاهش مورد بحث، بررسی و نقد قرار می‌گیرد و می‌تواند ایده‌های جدیدش را گسترش داده و از خطاهای خود بکاهد.

 

3. در جوامع مدرن، عرصه برای بیان دیدگاه‌ها به سهولت فراهم می‌شود، چون نسبتا امن‌تر از جوامع پیشامدرن هستند. به تعبیر ماکس وبر، جامعه‌شناس آلمانی، جوامعی که بستر تاریخی‌شان بر «عقلانیت»، «حقوق» و «قوانین مدنی» استوار است بهتر می‌توانند به شکلی خردورزانه و منطقی بحث کنند. اما در جوامع سنتی این امر (گفت‌وگوی مبتنی بر خرد و منطق) ممکن نیست چون کلیشه‌های سنتی مانع خردورزی آزاد می‌شوند؛ این مانع شدن باعث می‌شود تا خردورزی معطل شود یا فرد خردورز در جامعه، ناامن و ناایمن شود.

4. پروفسور هربرت بلومر در «جامعه‌شناسی تفسیری» عنوان می‌کند؛ از آنجا که در جوامع مدرن «فردیت» رها و آزاد می‌شود، خردورزی محقق می‌شود. اما در جوامع پیشامدرن این رهاشدگی انسان کمتر میسر است؛ چراکه جامعه با سلطه کلیشه‌های سنتی، اجازه این رهاشدگی را به افراد نمی‌دهد. چه این کلیشه‌ها منطقی باشند و چه خرافی، تفاوتی نمی‌کند؛ به هر حال مانعی بر سر راه خردورزی می‌شوند؛ چراکه کلیشه‌های منطقی ممکن است به ظاهر در یک دوره تاریخی منطقی به حساب آیند اما چه بسا در دوره‌ای دیگر منطقی تلقی نشوند. به عنوان مثال، وقتی لویی پاستور در تحقیقات خود به موارد تازه‌ای می‌رسد، عوام با او مخالفت نمی‌کنند بلکه جامعه دانشگاهی زمان خود او است که با او و یافته‌هایش به عناد می‌پردازند.

5. خردورزی به خاطر خصلت «رهایی» که دارد از حدود قواعد منطقی هم می‌گذرد و قواعد منطقی تازه‌تری را کشف می‌کند که در حقیقت یکی از بهره‌های بسیار خوب خردورزی است که می‌تواند تحول و توسعه را محقق کند. اما اگر وضعیت «امنیت» در یک جامعه مطلوب نباشد، بی‌شک خردورزی کندتر پیش خواهد رفت.

جامعه ما، بر اساس معیار و ملاک‌هایی که در «جامعه‌شناسی تفهمی» وبر وجود دارد، جامعه‌ای مدرن به حساب نمی‌آید. از این رو، با محدودیت‌های زیادی به لحاظ خردورزی مواجه است. این محدودیت‌ها همانطور که پیش‌تر گفته شد می‌تواند کلیشه‌های منطقی یا خرافی باشد. خردورزی نیاز به ساختارشکنی دارد تا طی آن مفاهیم، بالاتر از چارچوب‌ها حرکت کرده و بتوانند به موارد تازه‌تری برسد که برای تحول جامعه و توسعه پایدار لازم است.

6. فارغ از شرایط اجتماعی باید دید که سیستم آموزشی ما چقدر می‌تواند «انسان خردمند» تربیت کند؟ واقعیت این است که متأسفانه سیستم آموزشی ما سنتی است و آموزش و پرورش مدرن که بر رویکردهای «حل مسأله» استوار است، در ایران غایب است. مشارکت و گفت‌وگویی در سیستم آموزشی ما میان استاد و دانشجو، معلم و دانش‌آموز درنمی‌گیرد. حتی آنچنان که باید «انتقادپذیری» در سیستم آموزشی ما نهادینه نشده است. این در حالی است که اگر اخلاق مدرن داشته باشیم، تحمل‌پذیری در فضای فکری و آموزشی ما هم بیشتر می‌شود. در حالی که اخلاق پیشامدرن نمی‌تواند تازگی دانش‌آموز را تحمل کند بنابراین او را محکوم می‌کند. اگر قرار باشد که علم همیشه چیزهایی را بگوید که از قبل تأیید شده است که دیگر به پیشرفت و تحول نمی‌انجامد.

7. جامعه‌ای که در آن خردورزی به محاق می‌رود، با مسائل بسیاری مواجه می‌شود، نخست آنکه، در زمینه‌های مختلف تکنیکی، فنی-حرفه‌ای، علمی، فلسفی و حتی دینی گرفتار پس‌افتادگی می‌شود.

دوم اینکه، نوعی ترس اجتماعی یا اضطراب به معنای روانکاوی در اذهان مردم به ویژه روشنفکران بوجود می‌آید و این موجب افسردگی‌ها و پریشانی‌هایی می‌شود که قطعا شور زندگی و شوق تحقیق را کم می‌کند. بنابراین، قطعا به محاق رفتن خردورزی، زمینه‌های یک جامعه ناسالم را به لحاظ روانی و اجتماعی فراهم می‌آورد که خود موجب کندی رشد و سرگیجه‌هایی در مسیر پیشرفت جامعه می‌شود.

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.