بازخوانی سیدجواد میری از روایت سیدجواد طباطبایی از «دانشگاه»

در اندیشه طباطبایی، دانشگاه به «امر سیاسی» بدل شده است

اندیشه /
شناسه خبر: 512779

در اندیشه طباطبایی، در ایران، دانشگاه به مثابه یک مسأله آکادمیک قابل طرح و بحث نیست. زیرا سخن گفتن از دانشگاه تبدیل به «امری سیاسی» شده است و سیاسی شدن یک موضوع، آن را از مدار آکادمیک خارج می‌کند. این در حالی است که دانشگاه باید مکانی باشد که در آن موضوعات اعم از سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، دینی و معرفتی «تبدیل به مسأله علمی» شوند تا بتوان درباره آنها به تاًمل و کاوش پرداخت ولی در ایرانِ پس از انقلاب این «باب» مسدود شده است.

دکتر سیدجواد میری، عضو هیأت علمی پژوهشگاه علوم‌انسانی و مطالعات فرهنگی معتقد است پرسش از دانشگاه، یکی از بنیادی‌ترین پرسش‌ها در عالم معاصر است و پرسش طباطبایی در کتاب «ملاحظات درباره دانشگاه» و نسبت آن با انقلاب فرهنگی و غلبه پروژه اسلامی‌سازی دانشگاه و درهم آمیختگی تخصص و تعهد در دانشگاه ایرانی نشان از این دارد که او در پس ذهن خویش به ایده دانشگاه می‌اندیشد که در آن دانشگاهِ آرمانی، جایگاه امر اخلاقی و امر علمی بسان دانشگاه کنونی شلخته و بلبشو نیست. در روایت طباطبایی دانشگاه آرمانی «دانشگاه ایرانشهر» نامیده می‌شود و این ایده ربط وثیقی به سنت سه بعدی ایرانی دارد که او از آن به «سه نص» یاد می‌کند.

سیدجواد میری معتقد است که در اندیشه طباطبایی، در ایران، دانشگاه به مثابه یک مسأله آکادمیک قابل طرح و بحث نیست. زیرا سخن گفتن از دانشگاه تبدیل به «امری سیاسی» شده است و سیاسی شدن یک موضوع، آن را از مدار آکادمیک خارج می‌کند. این در حالی است که دانشگاه باید مکانی باشد که در آن موضوعات اعم از سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، دینی و معرفتی «تبدیل به مسأله علمی» شوند تا بتوان درباره آنها به تاًمل و کاوش پرداخت ولی در ایرانِ پس از انقلاب این «باب» مسدود شده است و از این روست که طباطبایی با طرح «ملاحظات» خویش درباره دانشگاه، تلاش می کند «فتح بابی غیرسیاسی درباره دانشگاه» را رقم بزند.

 

سید جواد میری

عضو هیات علمی پژوهشگاه علوم‌انسانی و مطالعات فرهنگی تأکید می‌کند که در نگاه طباطبایی، «انقلاب فرهنگی» یکی از مهمترین و بنیادی‌ترین حوادث دانشگاه در ایران بوده است و هنوز درباره  این رویداد تاًمل نظری جدیی رخ نداده است .

...  «از همان آغاز گامی در سیاسی کردن بحث دربارهً دانشگاه بود. اگرچه این وضع، به رغم دگرگونی‌هایی که در مدیریت دانشگاه روی داده، تاکنون ادامه پیدا کرده است، اما به نظر من دود آن به چشم همه رفته است و اگر ادامه پیدا کند، هم چنان به چشم همه خواهد رفت. مهم نیست که هر یک از ما چه نسبتی با دانشگاه داریم؛ همۀ کسانی که به هر صورتی با علم سر- و- کار دارند ، ... حق - حتی وظیفه-  دارند نگران دانشگاه باشند» (1398. 9-10)

 

به عبارت دیگر، انقلاب فرهنگی باعث شده است پیوند عمیقی بین «سیاست» و مسائل «دانشگاه» روی بدهد و این پیوند موجب اضمحلال دانشگاه گردیده است و روایت طباطبایی بر این ایده استوار است که چگونه می‌توان «پیوندهای میان سیاست و بحث دربارهً مسائل دانشگاه را گسست و امکان داد تا دانشگاهیان دربارهً مسائل آن نظر دهند» (1398. 10)

میری معتقد است که روش تحقیق سیدجواد طباطبایی در بررسی موضوع «شاخصه‌های دانشگاه منحط» روش «اتو–اتنوگرافی انتقادی» است که محقق «تجربه شخصی خود» از موضوع پژوهش را در نسبت با دانشگاه در ایران و چند کشور بیگانه مفهوم‌سازی می‌کند. به سخن دیگر، طباطبایی با استفاده از  موردهای مطالعه‌ایی؛ مثلا در بخش اول از محمود خاتمی و عبدالکریم سروش؛ در فصل سوم از مورد تقی آزاد ارمکی، هاشم آغاجری و کریم مجتهدی؛ در فصل پنجم از مورد حاتم قادری و آیت‌الله احمدی؛ در فصل هشتم از مورد فرشاد شریعت و منوچهر صانعی–  تلاش کرده است نشان دهد که انقلاب فرهنگی باعث از میان بردن نظام علمی کشور و طبقه ریشه‌دار آکادمیک در ایران شده است. به عبارت دیگر، طباطبایی مبتنی بر روش اتو– اتنوگرافی انتقادی به این نتیجه رسیده است که آنچه بر اثر حمله انقلاب فرهنگی بر دانشگاه وارد شده است «این واقعیت اسفناک است که فقدان نظام علمی [در ایران] ...  کمترین ضرری که دارد این است که راه را برای نامربوط سخن گفتن هموار [کرده است] و در کشوری مانند ایران [توانسته است ] ... آسیب هایی بر بنیان نهادهای علمی، اجتماعی و سیاسی وارد کند که درمان آن آسیب‌ها به آسانی ممکن نشود» (1398. 414-45)

میری تاکید می‌کند که در نگاه طباطبایی یکی از بزرگترین صدمه‌هایی که انقلاب فرهنگی بر پیکر دانشگاه در ایران وارد کرده است بحث خلط کردن حوزه تخصص و حوزه تعهد در چارچوب علم در ایران است که عبدالکریم سروش یکی از بانیان اصلی نظریه‌پردازی در این حوزه بوده است. طباطبایی می‌گوید عبدالکریم سروش «که خیالات خود را در زرورق‌های نثر مسجع، لفافۀ عرفان مولوی، زیر پوشش دلق زرق زهد سیاست زدهً امام محمد غزالی ...  دانشگاه را از «بازار عطاران» قیاس می‌گرفت و گمان می‌کرد که از دانش باید عِطرِ عرفان به مشام رسد. بدیهی است که این تصور، که دانش و دانشگاه بویی دارد، از توهم‌های ناشی از دیدگاه ایدئولوژیکی در تولید دانش است" (1398. 15)

میری معتقد است که عبدالکریم سروش در روایت طباطبایی یکی از بنیانگذاران بحث ایدئولوژیک کردن مقولۀ دانشگاه در ایران است که جایگاه تخصص و منزلت تعهد را ناشیانه وارد گفتمان دانشگاه در ایران کرد که هم «ایمان دینی» را متزلزل کرد و هم «اعتقاد علمی» را خدشه‌دار نمود. به تعبیر دیگر، معنای  سخن سروش این است که «از علم باید همان بویی به مشام برسد که دماغ هیأتی که به ملاحظات سیاسی برگزیده شده بودند به آن عادت کرده بوده است. کسانی در آن هیأت از حوزه‌ها آمده بودند و تنها نظام حوزه را می‌شناختند [که]... بر تعهد عالمان خود استوار [است ] ... و مبتنی بر نظام علمی دینی است ... [در حالیکه] دانشگاه جای آزادی عقیدهً علمی است، یعنی دانشگاه در جستجوی علم غیر ملتزم است تا بیش از پیش مرزهای دانش را گسترده کند ... [اما سروش درک نکرده است که ]....در نظام‌هایی که آزادی علمی پذیرفته است، علم و دانشگاه از این حیث بویی ندارد که دانشگاه حوزه نیست که متولی تولید علم دینی باشد" (1398. 19-16)

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.