به‌بهانه سالمرگ درگذشت قیصر امین‌پور خالق شعرهای ماندگار

قصه قیصر

فرهنگی /
شناسه خبر: 511826

قیصر امین‌پور نویسنده، مدرس دانشگاه و شاعر معاصر ایرانی که ۲ اردیبهشت ۱۳۳۸ در گتوند استان خوزستان به دنیا آمد یکی از تأثیرگذارترین شاعران معاصر علی‌الخصوص شعر امروز نیمایی و غزل بود. یکی از ویژگی‌های شعر و شخصیت امین‌پور آن بود که مورد احترام تمام جریان‌ها و چهره‌های ادبیات بود و در این زمینه‌کمتر کسی را می‌توان شبیه او پیدا کرد. او ۸ آبان ۱۳۸۶ در گذشت و یک سال بعد به‌عنوان منتخب هفتمین همایش چهره‌های ماندگار معرفی شد.

از روزی که نام دیگرش «درد» را پشت سر گذاشت و مسیح مهربان‌ مرگ، او را صدا کرد و به ناگزیر، شناسنامه‌اش را ورق زد. از همین روز، قیصر بیش از همیشه منتشر شد‌. همه جا عکس‌ها، دستخط‌ها، شعرها و دست آخر کتاب‌های دور و نزدیک او بود که تلخی خبر مرگش را دست به دست می‌کرد. رودخانه‌ای از اندوه که هر کس از آن سهمی می‌طلبید. چه آنها که او را خوانده بودند و چه آنها که او را رانده بودند. در خاک «گتوند» که زادگاه او بود و به قول او پشتگرم به کوه بود و پا در رودخانه داشت، سر بر زمین گذاشت و از درد خلاص شد. بر خاک او سنگ سیاه مدور و گنبدی فیروزه‌ای بنا شد که پایتختی برای شعر شود و بماند آنکه حالا به قول او: «بادا مباد گشت و مبادا به باد رفت.» اکنون که آب‌ها از آسیاب افتاده است، خاطره نمناکی است نامش که قیصر بود و نشانش که شعر بود و یادش را اگر از حافظ طلب کنیم خواهیم شنید که: «گریه آبی به رخ سوختگان باز آورد.»
قیصر، فرزند انقلاب است و از پس انقلاب، جنگ را تجربه می‌کند و آمیختگی شعر او با این دو رویداد بزرگ چنان عمیق است که چهره‌ای بدون رتوش از هر دو را می‌توان در شعرهایش جست‌و‌جو کرد. نهاد ناآرامی که نوآوری را سنت خود می‌دانست و هیچ نگران اخم‌ها و لبخندها نبود و به فرسایش جان و جهان خویش، از آرمان‌هایش پیاده نشد و هرگز از آرمان‌گریزی‌هایش نیز سر به زیر نشد. افق فکری او در شرایطی شکل می‌گیرد که انقلاب، همه زوایای پیرامونی‌اش را در برگرفته است و شعر او نیز به خود او که از انقلابیون است می‌ماند. این همانندگی در جنگ نیز بین او که «قلم را زبان دلش نمی‌دید و می‌خواست که سلاح تیزتری داشته باشد» و شعرش می‌توان ملاحظه کرد. قیصر پس از جنگ اما به شهادت شعرهایش اول قیصر منتقد، بعد قیصر معترض و دست آخر قیصری شد که از انقراض آرمان‌هایش درد کشید و حق را به سکوت داد که آواز عاشقانه‌اش در گلو شکسته بود... قصه قیصر از آخر شروع می‌شود یعنی وقتی که «درد نام دیگر او شد» وقتی که از انسان عصر خویش نوشت و از پس ناسزا شنیدن‌ها و ناسزاواری‌ها دیدن، خلوت گزیده شد. عابدی که با مردم می‌زیست و با مردم می‌گریست و به کیمیای شعر، بر پیشانی تب‌کرده همدردان خویش خنکای کلمه می‌گذاشت که معتقد بود: «دردهای پوستی کجا/ درد دوستی کجا!»
اکنون هم او که شرح شایان روزگار خویش بود و هم آنها که بوسهل‌وار از رنج او خرسند بودند قضاوت خواهند شد و اگر او که از ادبیات انقلابی تا انقلاب ادبی هیچ
فرو نگذاشت را دوست نداشته باشیم با خود ستیز کرده‌ایم. هر چند هنوز هم می‌توان او را شنید که فروتنانه می‌موید:
اگر دل دلیل است آورده‌ایم/ اگر داغ شرط است ما برده‌ایم...

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.