دو سرهنگ در تحریریه روزنامه

حوادث /
شناسه خبر: 511071

از تحریریه روزنامه کیهان بگویم. ظهر روز نوزدهم مهرماه 40 نفر از خبرنگاران و دبیران مختلف سرویس‌های خبری سرگرم تنظیم خبرها و گزارش‌ها بودند تا بموقع برای حروفچینی به قسمت فنی فرستاده شود.

محمد بلوری
روزنامه نگار پیشکسوت
قسمت بیست و چهارم/ 
صدای تق‌تق ماشین‌های تحریر و گفت‌وگوی خبرنگاران همهمه‌ای در سالن تحریریه به‌ وجود آورده بود. من در میز سردبیری با کمک یکی دو عضو این بخش، شتابزده سرگرم ادیت خبرها و گزارش‌های مربوط به تظاهرات بودیم که خبرنگاران از نقاط مختلف شهر از جنگ و گریز مأموران مسلح نظامی می‌آوردند یا عکس‌هایی که عکاسان ما در فضای تیره از دود باروت گلوله‌ها، از زخمی‌های پراکنده در سطح خیابان‌ها و هجوم نظامیان مسلح به تظاهر‌کننده‌ها در حال شلیک، گرفته بودند.
در برابرم ده‌ها عکس و خبر تلنبار شده بود و در تنظیم این همه گزارش و انتخاب عکس برای چاپ در روزنامه لحظه‌ای نمی‌توانستم دست از کار بکشم. در حالی که هر لحظه از پنجره تحریریه رو به فضای شهر صدای رگبار گلوله و تق‌تق تفنگ تک تیراندازها در فضای تیره شهر می‌پیچید و صدای آژیر آمبولانس‌هایی که برای جمع‌آوری اجساد و پیکرهای زخمی فروافتادگان در سطح خیابان در رفت و آمد بودند به گوش می‌رسید نگاهم به یکی از عکاسان افتاد که چهره برافروخته‌اش خاک‌آلود و دست‌هایش خون‌آلود بود. حسین پرتوی بود، پرسیدم:
-‌ حسین چرا دست‌هایت خونین شده؟
به‌گریه افتاد و گفت: وقتی پیکر نیمه‌جان جوانی را زیر پایم می‌دیدم دلم نمی‌آمد رهایش کنم. می‌دویدم دنبال آمبولانس تا یکی‌شان را نگه دارم و جوان زخمی را به بیمارستان برسانم. با آمبولانس به ته خیابان که رسیدیم چند زخمی دیگر را هم با کمک مردم سوار کردیم و به بیمارستان انتقال دادیم.
هنگام ظهر بود که یکباره ماشین‌های تحریر خبرنگاران از کار افتاد. همهمه‌ها خوابید و سکوت سراسر تالار تحریریه را فرا گرفت.
من که میزم پشت به تحریریه بود متعجب از این سکوت، سربرگرداندم تا علت این سکوت غیرعادی را بفهمم. نگاهم به دو سرهنگ نظامی افتاد که وارد تحریریه شده بودند و بدون توجه به نگاه متعجب خبرنگاران که دست از کار کشیده بودند، از میان جمع می‌گذشتند. حضور دو سرهنگ نظامی در تحریریه بی‌سابقه بود. هر دو با قدم‌های شمرده و محکم پیش رفتند و در انتهای سالن وارد اتاق کوچک شیشه‌ای شدند که هر روز صبح با دبیران سرویس‌های خبری در آن جمع می‌شدیم تا طی چند دقیقه تیترها و خبرهای مهم را برای صفحه اول روزنامه انتخاب‌کنیم. هر دو سرهنگ با ورود به اتاق شیشه‌ای، کلاه‌های نظامی‌شان را روی میز گذاشتند تا سانسور بی‌سابقه‌ای را آغاز کنند. به این ترتیب که هرعکس و خبری را پس از انتخاب برای چاپ در روزنامه به یکی از کارکنان فنی می‌دادم تا به قسمت حروفچینی و صفحه‌بندی ببرد، سرهنگ‌ها از دستش می‌گرفتند و پس‌از حذف مطالبی از خبرها و گزارش‌های مربوط به تظاهرات و اعتصاب‌ها لاشه خبر سانسور شده را به دستش می‌دادند تا به قسمت صفحه‌بندی ببرد.
 

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.