در حاشیه ترجمه مجدد جنایت و مکافات

«فیکسیشن» ادبی!

فرهنگی /
شناسه خبر: 510887

چرا در جامعه‌ای که سرانه مطالعاتی آن بشدت پایین است و تنهــــــا ۵۸ درصــــــد جمعیت کتاب‌خوان آن مطالعات غیردرسی دارند، اثری واحد به‌طرز هیستریک و موازی توسط چندین مترجم حرفه‌ای و غیرحرفه‌ای در پی هم ترجمه و چاپ می‌شود؟ آیا با یک فیکسِیشِن در بُعد ادبی رویارو نیستیم که ذهن مترجم آن صرفاً به روی ترجمه آثار پیش‌تر چاپ‌شده، تثبیت و تمرکز یافته است که راهی به‌جز پیمودن راه رفته دیگران بر خود نمی‌یابد؟

 آیا ادبیات جهان از شمار پرتعداد نویسندگان با آثاری نو، ارزنده و درخور معرفی برای مخاطب برخوردار نیست که به جورِ تکرار مکررات ما، مهجور مانده‌اند؟ آیا اگر حق کپی‌رایت در ایران رعایت می‌شد و وزنه ناشران پخته‌خوار بر وزنه ناشران حرفه‌ای و خوش‌نام در کتاب‌سازی‌های سرسری سنگینی نمی‌کرد، امروز با چنین پدیده‌ای در وادی ادبیات مواجه می‌شدیم؟ پدیده‌ای که نامش را می‌گذارم فیکسِیشِن ادبی!
این یک طرف قضیه است و طرف دیگر آن مرتبط است با عدم نظارت حرفه‌ای ناشران یا حتی خود مترجمان در چاپ یا انتخاب کتب پیش‌تر ترجمه‌شده؛ چرا که عده‌ای از آنان در این وادی به اصطلاح تازه‌وارد هستند.
اما با توجه به تمامی مطالب ذکر شده، سؤالی بس مهم‌تر در ذهن شکل می‌گیرد و آن اینکه چه التزام عملی وجود دارد که مترجمان حرفه‌ای که حساب کارشان از غیره جداست دست به چنین اقداماتی بزنند؟ آیا «جنایات و مکافات» با ترجمه مهری آهی، هانیه چوپانی، احد علیقلیان، اصغر رستگار و این اواخر نیز حمیدرضا آتش‌برآب، حرفی تازه‌تر درباره راسکلنیکوف برای گفتن دارند؟! قضاوت با شما.

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.