آیا در سیاست اخلاق معنا پیدا می کند؟

اخلاق و امر سیاسی‌

فرهنگی /
شناسه خبر: 510731

قطعاً نمی‌توان منکر وجود اخلاق یا جایگاه اخلاق در سیاست شد و کسی را نمی‌توانیم پیدا کنیم که در کلامش چنین اعتقادی داشته باشد اما متأسفانه در عمل بسیاری از قدرت‌های سیاسی چندان توجهی به اخلاق نمی‌کنند یا اگر می‌کنند به‌صورت صرفاً زبانی‌ست و در عمل در کنار ملاحظات قدرت، مثل باقی‌ماندن در قدرت یا پیشبرد مصالح و منافع سیاسی، اقتصادی و... ملاحظه اخلاقی آخرین ملاحظه است.

یکسری بحث‌های فلسفی نیز وجود دارد که شارحانش به‌دنبال این هستند تا تبیین کنند آیا اخلاق است که سیاست را می‌سازد یا برعکس؟ این‌ها به عقیده من مباحثی نظری‌ است و چیزی که بیشتر مورد توجه من است ملاحظات عملی است. برای من این مهم است که مثلاً کشور A و B چقدر برایشان مهم است که حقوق بشر در کشور C و D رعایت می‌شود و از طرف دیگر چقدر برایشان مهم است و حاضرند روابط سیاسی، اقتصادی و نظامی‌شان را با کشور A وB که عناد علنی و غیرعلنی با حقوق بشر دارد محدود کنند. برای من این مسأله‌‌ها مهم است و این بحث که از نظر فلسفی و معرفتی و... چگونه به سیاست نگاه می‌کنیم بحث‌هایی‌ است که فقط به‌درد کتاب‌ها و کلاس‌های فلسفه می‌خورد.

هیچ سیاستمدار و هیچ نظام سیاسی مطلقاً نخواهد گفت که برای ما اخلاق ارزشی ندارد یا ما پایبند به اخلاق نیستیم. حتی آدمی مثل ترامپ که رسماً و عملاً نژادپرست، ضد زن، ضد مهاجر و ضدسیاهپوست‌هاست، وقتی داستان خاشقجی اتفاق افتاد در نهایت مجبور به موضع‌گیری شد اما همان آدم کردهای سوریه که روزگاری نه‌چندان دور متحدش بودند را تنها گذاشت. هیچ‌کس بهتر از ترامپ نمی‌دانست کردها در برابر داعش چقدر ایستادگی کردند و تلفات دادند؛ اما او فراموش می‌کند یا می‌خواهد به خاطر منافع سیاسی‌ اقتصادی‌اش این مسأله را فراموش ‌کند. پس به‌آنهایی که یک روز فرشته‌خوانده بود پشت می‌کند و تنهاشان می‌گذارد و کوچک‌ترین ملاحظات اخلاقی را رعایت نمی‌کند. در این‌باره خیلی صریح باید سخن گفت و نوشت و به‌عقیده من در این حوزه کارنامه بسیاری از کشورها یکی‌از‌یکی سیاه‌تر هست و اگر قرار بود به کشورهایی اروپایی نمره‌ اخلاق بدهم به زحمت می‌توانستم به آنها نمره‌ای بیشتر از 10 بدهم.

مسأله دیگری که باید توجه خوانندگان را به آن جلب کرد این سؤال است که آیا اصولاً متر و معیاری برای اخلاق وجود دارد یا نه. برای پاسخ به این سؤال باید به یک منبع اتکا کرد و آن را مصداق مترو و معیار معرفی کرد: مردم، بالاترین متر و معیار اخلاقی هستند. چند روز پیش توئیتی کردم در نقد صحبت‌های آقای حسین شریعتمداری که تعامل با جهان را تقبیح می‌کرد و به نوعی حرف از تقابل می‌زد. اگر آنچه کسانی مثل شریعتمداری می‌گویند حتی اگر از نظر ملاک و معیارهای اخلاقی هم درست باشد با توجه به اینکه اکثریت مردم با آن همراهی نمی‌کنند، جای تأمل دارد. شریعتمداری تعامل با دنیا را محکوم می‌کند و با این موضع، جدا از بحث تعامل یا تقابل با دنیا، رسماً دربرابر بیست‌وچهارمیلیون آدمی که به روحانی رأی داده‌اند می‌ایستد. قطعاً آقای شریعتمداری می‌دانند که آن 24میلیون اگر تقابل با دنیا را می‌خواستند به کسی دیگر رأی می‌دادند و وقتی به روحانی رأی داده‌اند یعنی خواهان تعامل هستند و نه تقابل؛

اما برای شریعتمداری اصلاً اهمیت ندارد که این 24 میلیون به چه چیزی فکر می‌کنند یا چطور. امثال او اگر حتی توجیهات اخلاقی هم برای ارجح بودن تقابل بر تعامل بیاورند، باز هم در برابر خواست مردم به مشکل می‌خورند؛ مگر اینکه بروند از مردم تأییدیه بگیرند و آنچه اکثریت مردم به‌عنوان اخلاق می‌شناسند را بپذیرند. نمونه دیگر از بی‌اخلاقی در عرف سیاسی و اجتماعی عکسی بود که روزنامه وطن امروز بعد از حادثه تروریستی فرانسه منتشر کرد و بالای آن عکس که جنازه یک شهروند پاریسی بود نوشت: بفرمایید شام! همه ما باید بدانیم که یک‌سری پدیده‌ها و باورها و گرایش‌ها هستند که آنچنان تابع طرز تفکر اکثریت یا اقلیت مردم نیستند. خشونت و محکوم کردن خشونت چیزی نیست که اکثر مردم آن را تأیید کنند. ممکن است گروه‌هایی تندرو، خشونت را تأیید کنند و باوجود عزادار بودن مردم فرانسه بگویند بفرمایید شام. یعنی بفرمایید این دستپخت خود شماست و شما غربی‌ها داعش را درست کرده‌اید و این جنازه‌ها که روی دستتان مانده محصول کار خودتان است. حتی اگر این موضوع که داعش را غربی‌ها درست کرده‌اند درست باشد ما نمی‌توانیم به‌صورت اخلاقی در مجلس عزای دشمنانمان حتی به‌صورت مردمشان سیلی بزنیم.

به عقیده من فلسفه سیاسی پشت تیتر و عکس وطن امروز فرضیه‌ای بود دایی جان‌ناپلئونی و از اساس غلط. این راه برخورد با یک کشور آسیب دیده نبود و به احترام مردم نباید آن‌گونه سخن گفته می‌شد و می‌شد به شکل انسانی‌تری نقدها را مطرح کرد. به هر صورت مسلم است که ما نمی‌توانیم انتظار داشته باشیم 80 میلیون ایرانی همه افلاطون و ارسطو و غزالی باشند و بگویند ما به صادق زیباکلام کاری نداریم و چون فلان کار بد است انجامش نمی‌دهیم. در حالت ایده‌آل باید اینگونه باشد و مردم این‌طور گزینش کنند اما در عمل قبح اعمال بد برایشان ریخته است. از کشور خودمان مثال بیاوریم: چرا مفاسد اقتصادی اینقدر زیاد شده است؟ پاسخ روشن است: چون قبحش ریخته و مثلاً دزدی کردن امروزه زرنگی تلقی می‌شود. مثال روشن‌تری می‌آورم: من سال 1371 برای تدریس در دانشکده حقوق وارد دانشگاه شدم. امروز می‌توانم به یقین بگویم که در دهه هفتاد دانشجوها بیشتر درس می‌خواندند چون درس ارزش و اهمیت بیشتری داشت تا روزگار کنونی. دلیلش هم این بود که آن زمان درس خواندن فضیلت بود و دانشجویی که خوب درس می‌خواند مورد احترام دانشجوها بود اما امروز کسی مورد احترام است که بی‌‌هیچ تلاش و زحمتی نمره عالی بگیرد و مقاطع تحصیلی تا دکترا را تندتند پیش برود. شاهد مثال روشنش هم مراکزی است که جلوی دانشگاه پایان‌نامه و مقاله می‌نویسند و رساله دکترا تنظیم و ترجمه می‌کنند و علناً شماره تلفن داده‌اند که برای این امور مهم دانشجویی با آنها تماس گرفته شود. آن‌زمان این‌چیزها نبود چون یک فضیلت اخلاقی وجود داشت اما امروز دانشجوی زرنگ کسی است که با مبلغی ناچیز جلوی دانشگاه رساله‌اش را تنظیم می‌کند. این نتیجه سیاست‌های آموزش عالی ماست که در بلند مدت این وضعیت غیراخلاقی را به بارآورده است./ایران جمعه 

کلمات کلیدی

نظرات

نظرات | 0 نظر

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.