اخلاق علم است یا یک شیوه برای زندگی‌؟

اخلاق پادزهر بی‌اخلاقی‌

فرهنگی /
شناسه خبر: 510729

موضوع از این قرار است که برخی اعتقاد دارند اخلاق علم نیست و بیشتر به آداب، رسوم و عرف جوامع مختلف برمی‌گردد و نمی‌توان ارزشمند بودن آن را در ساحت علم بررسی کرد. آنها که بیشتر فلاسفه غربی هستند معتقدند اخلاق از جنس بیان واقعیت‌ها نیست که بخواهیم آن را درحوزه علم بررسی کنیم.

با همه اینها به‌عقیده من اتفاقاً اگر علم را مفهومی مبتنی بر نظم، نظام و اطلاعات و داده‌هایی ساختارمند بدانیم، پس اخلاق پدیده‌ای است علمی. به‌عنوان مثال وقتی در مورد سعادت انسان صحبت می‌کنیم بحث اصلی پیرامون انسان است و اینکه او از چه طریقی می‌تواند به‌ شکوفایی و رشد برسد. این موضوع را می‌توان از منظرهای روانشناسی، جامعه‌شناسی و... نیز بررسی و تبیین نمود اما وقتی بحث اخلاقی می‌کنیم و از هستی‌ای حرف می‌زنیم که معطوف به غایت است، وارد حوزه علم شده‌ایم و اخلاق جایی قرار می‌گیرد که می‌شود به آن نگاهی علمی داشت. ارسطو معتقد است که بخش‌هایی از اخلاق، جنبه‌های کلی و علمی دارد و بخش‌هایی از آن نیز ممکن است ماهیت علمی آنچنان نداشته باشد. مثلاً ما می‌گوییم احترام به بزرگان در جامعه اخلاقی واجب است اما اینکه هر جامعه‌ای چطور به بزرگ‌ترها احترام می‌گذارد عرف است و در هر فرهنگ و بومی به شکلی اجرایی می‌شود.

پس اخلاق یک دانش است و اینکه از آن به‌عنوان علم‌الاخلاق یاد می‌کنند از منظر من کاملاً درست و قابل اثبات است. علم الاخلاق شناسایی ویژگی‌ها، منش‌ها و شیوه‌های زندگی است که باعث رشد و ارتقای آدمی می‌شود و او را به افق‌های بالاتری می‌رساند. از سویی دیگر اگر بگوییم اخلاق علم است دلیل بر آن نیست که این علم در همه جغرافیاهای جهانی یک منطق و هویت داشته باشد. پیش از ورود به چنین بحثی باید دو نکته را در نظر گرفت؛ یکی اینکه هر علمی لزوما همگرایی منطقی ندارد و ممکن است در هر دوره خوانش‌های متفاوتی را در برابر خویش ببیند. از طرف دیگر لزومی ندارد که در جغرافیاهای مختلف هم‌شکل و همگرا نیز نباشند؛ پس وضعیتی پارادوکسیکال در این حوزه داریم و از دو طرف آنها را به هم نزدیک می‌بینیم. در هر جای جهان هر کسی که مَنِشی اخلاقی دارد، قبول و باور دارد که مثلاً عدالت خوب است و خشونت بد.

اینها نکته‌های روشن و بدیهی اخلاق است که همه روی آن توافق و همگرایی دارند و در جاهایی نیز اختلاف وجود دارد مانند اختلاف‌هایی که در علمی مثل علم فیزیک وجود دارد که این اختلاف‌ها بیشتر به مباحث کلی برمی‌گردد. پس در اخلاق همگرایی و واگرایی زیاد است و نوع نگاه به اخلاق نیز متفاوت که این مسأله در بحث علم هم مصداق دارد.

این اختلاف‌ها ریشه در تاریخ فلسفه دارد و خاستگاه‌های ظهور و بسط فلسفه‌ و فیلسوف‌های اخلاق‌. شروع تفکر فلسفی به یونان برمی‌گردد و پس از آن هم در اسلام و مسیحت امتداد پیدا می‌کند. این اخلاق در غرب و در جهان اسلام شباهت‌های ساختاری بسیاری دارد تا به دوران مدرن می‌رسیم.   مکینتایر در کتاب «در جست‌و‌جوی فضیلت» معتقد است که ساختار بحث اخلاق در دوران مدرن به هم ریخت. او در کتاب خود این به‌هم ریختگی را نشان می‌دهد که مشخص می‌کند که چطور سنت‌های اخلاقی در دوران مدرنیته غربی به هم ریخت. در جهان اسلام اما اگر چه همان سنت و فلسفه اخلاق ادامه پیدا کرد اما نقدهایی به فلسفه‌ ارسطویی‌اش وجود داشت و این‌گونه نبود که تمام و کمال مورد پذیرش قرار گیرد؛ اما جریان اصلی‌اش در فلسفه اسلامی حفظ شد به‌طوری که غزالی که منتقد فلسفه بود در حوزه اخلاق آنچنان انتقادی به ارسطو نداشت و این نشان می‌دهد که ارسطو را تقریباً پذیرفته بود.

پس نتیجه اینکه به‌ لحاظ تاریخی فلسفه اخلاق در مسیحیت و اسلام شباهت‌های بسیاری به‌هم داشت اما در‌ گذار از دوران مدرن، اختلاف‌ها زیاد شد. اخلاق یک سکه است که یک‌رو و بُعد بنیان فلسفی آن هویتی زمان‌مند و مکان‌مند ندارد اما این بنیان یک خروجی دیگر نیز دارد مبتنی بر اجرای فلسفه‌های اخلاقی که در هر هویت و جغرافیایی شکلی متفاوت پیدا می‌کند. اما اینکه اخلاق چگونه جامعه را متحول می‌کند پرسشی بنیادین است که به زبان ساده می‌توان آن را این‌طور پاسخ داد: اخلاق پادزهر بی‌اخلاقی است و درست طرح کردن و پیشبرد اخلاق در هر جامعه باعث پیشگیری از بی‌اخلاقی می‌شود./ایران جمعه 

 

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.