اخلاق چیست و مرزهای اخلاقی کجاست؟

ضمانتی بر زیست اخلاقی نیست

فرهنگی /
شناسه خبر: 510725

اخلاق چیست و ریشه‌های اخلاق و بنیادینش کجاست؟» پیش از پاسخ به این سؤال چیزی ذهن من را به‌خود مشغول می‌کند: «این سؤال چقدر سهمگین است.» با این‌همه محرز است که اخلاق با شیوه زیست انسان ارتباط مستقیم دارد و فقط و فقط این انسان است که به‌عنوان تنها موجود اخلاقی در سپهر هستی زیست دارد و اگر انسان در جهان وجود نداشت اخلاق نیز وجود نداشت.

اخلاق علم و شیوه زیست انسانی است و انسان یگانه موجودی است که در برابر خود امکانات متعددی برای متحقق کردن‌ خود می‌بیند. از طرفی دیگر انسان یگانه موجودی‌ است که نحوه هستی‌اش را خودش محقق می‌کند و اخلاق به او می‌گوید که چگونه باید این کار را انجام دهد. اما اینکه سرچشمه‌های اخلاق کجاست همان‌طور که در سطرهای آغازین به آن اشاره شد پرسش بسیاربسیار سهمگینی‌ است و در اداور مختلف کسانی مثل نیچه کوشیده‌اند تا با نگرش تاریخی و تبارشناسانه به سرچشمه‌های اخلاق دست‌پیدا کنند. این افراد همانقدر که در تاریخ غور می‌کنند متوجه می‌شوند که ریشه‌های اخلاق و مقولات اخلاقی در هاله‌ای از ابهام و رازآلودگی فرو می‌روند و سهمگینی این سؤال که به‌راستی اخلاق از کجا سرچشمه می‌گیرد، بیش از پیش خودنمایی می‌کند. پس براحتی نمی‌توان برای این سؤال پرسشی مشخص و شفاف یافت و فلسفه‌های گوناگون اخلاق که می‌کوشند سرچشمه‌های عمل‌هایی اخلاقی مثل عمل نیک و عمل بد را تبیین کنند، با موارد نقضی روبه‌رو می‌شوند.

اما سؤال دیگری پس از این سؤال پیش‌روی ما قرار می‌گیرد: «مرز اخلاق‌گرایی کجاست؟» اخلاق دو مرز دارد و از دو سو محدود می‌شود. از یک سو زیست طبیعی و غریزی و بیولوژیک ما که باعث محدود شدن اخلاق در زندگی ما می‌شود آن‌هم به‌واسطه نیازهای طبیعی بشر و این محدودیت‌ها در نهایت باعث آن می‌شوند که ما نتوانیم مرزهای اخلاقی را تا بی‌نهایت ادامه دهیم. پس در زندگی اکثریت مردم حیات اخلاقی محدوده‌ای دارد. فرض کنیم مردم تا جای ممکن سعی می‌کنند اخلاقی عمل کنند اما فقط تا آنجا که صیانت نفس‌شان به خطر نیفتد، این تلاش ادامه پیدا می‌کند. به بیانی دیگر ما می‌توانیم عفت داشته باشیم اما تا جایی که حیات‌مان به خطر نیفتد.

البته این نکته را هم نباید از نظر دور داشت که انسان‌هایی هستند که این مرزها را بسیار وسیع می‌کنند و درمی‌نوردند و حتی از صیانت نفس نیز می‌گذرند و اینها با نوعی بی‌کرانگی پیوند برقرار می‌کنند اما اکثریت قریب به اتفاق جامعه تا جایی اخلاقی زیست می‌کنند که زیست طبیعی‌شان به‌خطر نیفتد. در کنار اینها یک مرز دیگر اخلاق خود اخلاق است؛ به این معنا که انسان‌ها جایی ارزش‌های اخلاقی را به‌خاطر ارزش‌های اخلاقی متعالی‌تر قربانی می‌کنند. مثلاً جایی که برای امر اخلاقی، یک امر اخلاقی دیگر قربانی می‌شود. در بزنگاهی ممکن است راستگویی باعث قربانی‌شدن انسانی بی‌گناه شود و ما به‌خاطر حفظ حیات او که ارزشی بالاتر از راستگویی دارد، از امر اخلاقی اول چشم‌پوشی کنیم. پس به اعتقاد من، یکی محدوده‌های حیات طبیعی و غریزی بیولوژیک ما برای اخلاق مرز ایجاد می‌کند و دیگری سلسله مراتبی که میان ارزش‌های اخلاقی وجود دارد و براساس آنها هر ارزش متعالی‌تر مرزی برای ارزش‌های فرودستی ایجاد می‌کند.

تمایز میان دو مفهوم اخلاق اجتماعی و شیوه زیست اخلاق تبیین و شفاف‌سازی ارتباط فرهنگ و اخلاق و اجتماع را یاری‌رسانی می‌کند. آنچه در جوامع وجود دارد اخلاق‌های اجتماعی متفاوت است اما اینکه آیا خود اخلاق به‌معنی اخلاق اجتماعی در جوامع، بوم‌های مختلف متفاوت باشد یا نه به این مسأله بستگی دارد که سرچشمه‌های اخلاق را کجا بدانیم و خاستگاه مقولات اخلاقی را در کجا جست‌وجو کنیم. بین این دو پرسش ربط وثیق وجود دارد که سرچشمه‌ها و بنیاد اخلاق چیست و کجاست و اینکه آیا اخلاق امری مطلق است یا نسبی. به‌نظر می‌آید مفاهیم و مقولات اخلاقی حامل نوعی این‌همانی گویی هستند. وقتی می‌گوییم عدالت، یا فداکاری، راستگویی، شجاعت اینها طرف بد ندارند. یعنی ما دروغ‌خوب نداریم، یا فداکاری بد یا... پس مفاهیم اخلاقی به‌دلیل ارزشمندبودنشان در همه فرهنگ‌ها ثابت هستند اما مصداق تحقق این مفاهیم در اقوام مختلف می‌تواند متفاوت باشد.

در دوران جدید با ظهور عقلانیت مدرن، ارزش‌های اخلاقی قداست خود را از دست می‌دهند و دیگر ارزش‌هایی ازلی، ابدی و الهی نیستند. در دوران جدید ارزش‌های اخلاقی، انسانی می‌شوند؛ به این معنا که آنها ساخته و پرداخته خود انسان هستند و حکایت‌گر ارزش‌های ازلی و ابدی نیستند. پس قراردادی و تاریخی می‌شوند و تا سرحد امور عرفی تنزل پیدا می‌کنند. اتفاقی که در دوران مدرن به‌عنوان یک اتفاق جدید در دوران جدید می‌افتد و بسیار بزرگ و دهشت‌انگیز است آن است که اخلاق برای اولین‌بار در دوران جدید، متافیزیک و بنیاد فلسفی و الهیات خود را از دست می‌دهد و به‌قول نیچه با مرگ خدا بنیاد اخلاق نیز متزلزل می‌شود. کانت کتابی دارد به‌نام «بنیان متافیزیکی اخلاق».

کانت بخوبی حس کرد که برای اخلاق، در دوران جدید، نیازمند یک بنیاد متافیزیکی هستیم و باید اعلام کنم که تا زمان حاضر تفکر فلسفه‌ای که خاستگاهش در غرب است، نتوانسته متافیزیکی برای اخلاق تأسیس کند و بزرگ‌ترین تلاش به‌همان تلاش کانت و همین کتاب برمی‌گردد که تلاشی است بسیار شورانگیز و عظیم. با این حال اخلاق کانتی، با وجود آنکه تلاش بسیار سترگی است اما بیشتر به یک شوخی شبیه است و نمی‌تواند ضمانتی برای زیست اخلاقی باشد مخصوصاً برای این روزگار که اخلاق بی‌بنیاد شده و پرتو این تفکر به‌واسطه جهانی‌شدن مدرنیته، تمام جوامع را در برگرفته و بی‌متافیزیک‌شدن اخلاق یک مقوله‌ سیاره‌ای‌ است و فقط مخصوص غرب نیست.‌‌/ایران جمعه 

 

کلمات کلیدی

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.