گسترش پوپولیسم ملی گرایانه

اندیشه /
شناسه خبر: 510663

زمانی که اعلامیه حقوق بشر و شهروندی در سال 1789 تدوین شد، هنوز فاشیست‌های ایتالیایی و نازیست‌های آلمانی ظهور نکرده بودند اما اتفاقات دهه‌های 1920 و 1930 میلادی و قرارگرفتن‌نژاد و سنت و ملیت در رأس سیاست در بسیاری از کشورهای اروپایی به جنگی جهانی منتهی شد. جنگی که متفکران و سیاستمداران را در تمامی دنیا به سوی ایده‌پردازی و ساختن نهاد‌های بین‌المللی و سازمان‌های چند ملیتی و توافقنامه‌های جهانی سوق داد. اما در سال‌های اخیر بازگشتی مجدد به ملی‌گرایی پوپولیستی در جهان به وقوع پیوسته است.

زمانی که اعلامیه حقوق بشر و شهروندی در سال 1789 تدوین شد، هنوز فاشیستهای ایتالیایی و نازیستهای آلمانی ظهور نکرده بودند اما اتفاقات دهههای 1920 و 1930 میلادی و قرارگرفتننژاد و سنت و ملیت در رأس سیاست در بسیاری از کشورهای اروپایی به جنگی جهانی منتهی شد. جنگی که متفکران و سیاستمداران را در تمامی دنیا به سوی ایدهپردازی و ساختن نهادهای بینالمللی و سازمانهای چند ملیتی و توافقنامههای جهانی سوق داد. اما در سالهای اخیر بازگشتی مجدد به ملیگرایی پوپولیستی در جهان به وقوع پیوسته، ایده پردازان در حوزه جهانی شدن نشستهاند و پیروزی سنگر به سنگر عملگرایان ملیگرا و افراطی را تماشا میکنند. یقیناً تئوریهای کانت، آموزگار بزرگ حقوق بشر، برابری و جهان وطنی برای ملیگرایان پوپولیست در امریکا، فرانسه، انگلیس، ایتالیا، سوئد و دانمارک اهمیتی ندارد. حالا لازم است «دیوید هلد» استاد سیاسی و جامعه شناس انگلیسی در اندیشههای خود در مورد جهان وطنی، عدالت بینالمللی و حکمرانی جهانی تجدید نظر کند و کتاب دموکراسی جهان وطن را بازنویسی کند؛ چرا که 70 سال پس از جنگ جهانی دوم، قدرتهای بزرگ، بازگشتی دوباره به ایدههای میهن پرستانه افراطی کردهاند. رهبران کشورهایی در قلب دموکراسی غربی با نگاهی منفی به امور خارجی مینگرند و منافع جهانی را با منافع ملی در تقابل میبینند.

راستگرایی افراطی و پوپولیسم بار دیگر در قالبی نو بر اروپا و امریکا سایه انداخته است. هیتلر با اندیشه ملیگرایی و رویکردهای پوپولیستی تمامی جهان را به جنگی خانمانسوز کشاند و اکنون احزاب پوپولیست با شاخصههای مشترکی چون مخالفت آشکار با جهانیسازی و یکپارچگی اقتصادی و شباهتسازی فرهنگی و سیاسی به عرصه آمدهاند و تمام ارزشهای لیبرال دموکراسی را زیر سؤال میبرند.

این روزها اعضای جنبشهای پوپولیستی بهدنبال هویت ملی خود هستند از این جهت در ایدئولوژی این جنبشها و احزاب همیشه نوعی ملیگرایی مشاهده میشود. این ملیگرایی بهدنبال بازیابی هویت خویش است و جهانیسازی را عامل کاهش کیفیت زندگی و رفاه طبقات اجتماعی مردم میداند. این جنبشهای پوپولیستی جهانیسازی و نهادهای بینالمللی را رد میکنند و میتوان اصطلاحاً به آنان لقب ضد نهادگرا داد.   پیام اصلی پوپولیسم، مجموعهای از سیاستهایی است که حقوق غیرخودیها که مشخصاً مهاجران، خصوصاً مسلمانان و پناهندگان را محدود میکند. بحران اقتصادی که پس از رکود بزرگ سال 2007 به وقوع پیوست بهعنوان عواقب سیاستهای نولیبرال معرفی شد. استقبال از ملی گرایان پوپولیست واکنش  به شرایطی است که مردم در کشورهایی مانند امریکا در حال تجربه آن هستند، انتقال صنایع به کشورهایی که تولید با هزینههای پایین تری انجام میشود، سطح زندگی طبقه کارگر را مشخصاً پایین آورده است، از سوی دیگر مهاجرت عاملی شده  تاکارگرانی با دستمزد پایینتر به زندگی طبقه کارگر بومی آسیب برسانند، اینگونه رئیس جمهوری چون دونالد ترامپ در امریکا قلب لیبرالیسم انتخاب میشود، که مخالف مهاجرت است، وارد جنگ تجاری با چین میشود و آشکارا مخالفت خود را با نهادها و پیمانهای بینالمللی اعلام میکند، فردی که مشخصاً در حوزه سیاست، عقب مانده، ضد مدرن و غیر منطقی است. در ایالات متحده، طبقه کارگر سفید پوست که اکثریت طبقه کارگر را تشکیل میدهد نقش اساسی در پیروزی دونالد ترامپ داشت. اینها همان کسانی بودند که به باراک اوباما که وعدههای حمایتی و نزدیک به احزاب چپ داشت، رأی داده بودند، این قشر جامعه بهدنبال شکست وعدههای اوباما، جهتی کاملاً مخالف در پیش گرفت و به سراغ دونالد ترامپ رفت. در بریتانیا نیز اتفاقات مشابه بود و طبقه کارگر حامی اصلی برگزیت بودند، انتخاب آنها را میتوان اعتراض به نهاد اتحادیه اروپا دانست. برگزیت حاصل شکاف میان کارگران و بخشهای نابرخوردار و بخشهای تحصیلکرده و برخوردار جامعه بود. برگزیت باعث استعفای نخستوزیران محافظه کار بریتانیا یکی پس از دیگری شد و حالا کار به دست بوریس جانسون افتاده است. مردی که مخالفانش میگویند، دلقکی است که فکر کرده میتواند به جاهای بالایی برسد، اما در حال حاضر امید حزب محافظهکار در برابر جریان پوپولیست، همین بوریس جانسون است. اکنون در سوئد، فرانسه، دانمارک و ایتالیا احزاب پوپولیست جا را برای احزاب سنتی لیبرال و چپ تنگ کردهاند، پوپولیستها سعی دارند بر خشم و ناامیدی طبقات مختلف خصوصاً طبقه کارگر سوار شوند و آنها را در مسیر مورد نظر خود هدایت کنند و مردم را در مقابل نخبگان قرار دهند. «استیو بنن» مشاور و استراتژیست سابق ترامپ هدایت بخشی از جریان راست افراطی در اروپا را در دست دارد. او سازمانی را بهنام «جنبش» با اندیشههای پوپولیستی در اروپا راهاندازی کرده است. این سازمان به وسیله «مایکل مودریکامن» رهبر حزب «مردم» بلژیک در ژانویه ۲۰۱۷ ثبت شد. بنن در مورد خواسته خود گفته است: «میخواهم زیرساختی جهانی از پوپولیستهای جهان تشکیل دهم. فقط همین.»

ارابه پوپولیسم در ایتالیا پرشتابتر از تمام اروپا پیش میرود، اقتصاد بحرانزده این کشور به اضافه افزایش میزان مهاجرت باعث شد که در انتخابات 2018 پوپولیستها ۵۰ درصد از آرا را کسب کنند. اما موجی که در ایتالیا به راه افتاده تمامی اروپا را در برگرفته است و دولتهای بزرگ اتحادیه اروپا مانند آلمان، فرانسه و کشورهای اسکاندیناوی از جمله سوئد و فنلاند را هم بینصیب نگذاشته است. مجارستان که ۶۵ درصد آرای شهروندانش در صندوق احزاب ضدساختار ریخته شده، قطب پوپولیستی اروپا است. البته با وجود تلاشهای پوپولیستها تنها دو دولت این اتحادیه را پوپولیستها اداره میکنند یعنی لهستان و مجارستان. خروج از اتحادیه اروپا در رأس خواستههای ملیگرایانه و ضدمهاجرتی و پوپولیستی راست افراطی است، گروههای افراطی که پس از جنگ جهانی دوم به حاشیه رانده شده بودند بار دیگر قدرت گرفتهاند. نسلی که تجربه جنگی جهانی که حاصل اندیشههای ملی گرایانه فاشیسم و نازیسم بود را داشت، اکنون جای خود را به نسل دیگری داده است، نسلی که توحش حاصل از یکجانبهگرایی و پوپولیسم را درک نکرده و بهدنبال حقوق از دست رفته خود است.

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.