یادداشتی از احسان مکتبی(استاد دانشگاه)

صدای پای معیشت

اندیشه /
شناسه خبر: 510658

دولت دوم اعتدال و امید در حال گذر از سال سوم است و اندک اندک باید خود را آماده کند تا هم به شهروندان و هم به تاریخ ایران از عملکرد خود گزارش بدهد، اما شرایط خاص کشور و اتفاقات متفاوت و شاید نه چندان قابل پیش‌بینی در این دوره باعث شده است، با آنکه دولت بیشترین تأکید را بر تدبیر و حسن اجرای امور داشته و از تدبیر نیز محصولی جز آرامش، رونق و ارتقای فضای کسب و کار و در نتیجه بالارفتن کیفیت زندگی شهروندان انتظار نبوده است اما در وجدان عمومی جامعه رضایتی از جنس امیدواری از دولت یافت نمی‌شود.

هرچند بخش قابل ملاحظهای از این اتفاقات در حوزهای خارج از اختیارات دولت شکل گرفته است اما از نظر عامه شهروندان، مسئولیت هرچه هستونیست، متوجه دولت منتخب است.

بنابراین اینک براحتی میتوان درک کرد، برای جامعه ایرانی که این روزها بهدقت همه امور را پیگیری میکند، آنچه بیشتر مورد سؤال و هجمه قرار گرفته - جدای سؤال از دولت تدبیر و امید - چالشی عمیقتر و ریشهایتر است و آن به چالش کشیدن اصل انتخابات است، شهروندان میگویند انتظارات حداقلی آنها –بههردلیل - برآورده نشده است، در حالی که انتظار از انتخابات و حضور شهروندان در مشارکت سیاسی ارتقای زندگی عمومی شهروندان است.

اما در سالهای گذشته بهرغم چرخش نوبتی قدرت در دست اصولگرایان و اعتدالیون و بهگونهای اصلاحطلبان نه تنها زندگی آنها ارتقا نیافته، بلکه کیفیت پایین نمایندگان مجلس شورای اسلامی و ناکارآمدی دولتها – حتی هنگامی که اوضاع اقتصادی دولتها بسامان بوده - آنها را به این نتیجه نانوشته رسانده است که شاید اصل فرآیند انتخابات در ایران دچار خدشه است.

لذا باید در پی راه دیگری برای اصلاح امور باشند. اما آن راه چیست و کدام است و این دقیقاً بزنگاه امروز سیاست ورزی ایرانی است، به این خاطر بهنظر میآید جامعه امروز ایران در بزنگاهی ایستاده است که سؤال اصلی آن چگونگی عملکرد دولت و جریانهای سیاسی و انتخاب آنها نیست بلکه ابهام درباره ساز و کار این انتخابهاست، در چنین بزنگاههایی که شهروندان بهدنبال تغییر رادیکال با بهره بردن از صندو قهای رأی هستند باید در انتظار پیروزی کسانی بود که با ارائه راهکارهای خیالی، فضایی از نشاط و رفاه را در آیندهای نزدیک بشارت میدهند و با تغییر جایگاه اولویتها با فوریتها، از مردم میخواهند برای یک بار هم شده به آنها اعتماد کنند و تجربه جامعه ایرانی نشان داده است که شهروندانی که مدام در انتظار اصلاح امور خود هستند، این بار شانس خود را با آنها آزمایش کنند، امتحانی که گاه نتایجی منطقی و در مسیر توسعه به بار آورده است و گاه بهزعم اهل فن ایران را به مرز پرتگاه برده است.

اما هرچه بوده محصول انتخاب ناگهانی شهروندان بوده است، ولی آن چنان که گفته شد، این بار و از پس چهل سال حضور مردم در انتخابهای گوناگون چالشی از جنسی دیگر در برابر انتخابهای جامعه ایرانی شکل گرفته و آن عبارت از چرایی انتخابات در ایران است، چالشی که از سطح جامعه شناختی، اقتصادی و اجتماعی عبور کرده و به حوزههای فلسفی وارد شده است و از این پس برای حضور شهروندان در پای صندوقهای رأی باید به سؤالات فلسفی ومعرفتی آنها نیز در خصوص دلایل حضور در انتخابات پاسخ گفت و سپس به سؤالات اجتماعی، اقتصادی آنها پرداخت.

بنابراین باید نتیجه گرفت اگر تا به امروز حضور شهروندان در پای صندوقهای رأی برای تغییر در چگونگی اداره امور بوده، امروز چالش آنها از چگونگی، گذشته و به چرایی اصل انتخابات رسیده است و به احتمال بسیار چنین شهروندانی تا پاسخی درخور دریافت نکنند، عطای انتخابات را به لقای آن خواهند بخشید و میدان را برای شهروندانی خالی میکنند که دغدغههایی غیر از توسعه، آزادی، حقوق بشر و...دارند.

 به این جهت باید گفت محصول تنزل خواستههای شهروندان از مفاهیم بنیادینی مانند آزادی، جمهوریت، عدالت و... به معیشت، مسکن و کار را باید در انتخابهای پیش رویشان دید. آنجا که منتخبانی به ظاهر از جنس معیشت، مسکن و کار به قدرت بازگردند و آنگاه هم فرصتهای کار و معیشت را بر باد دهند و هم ریشههای توسعه متوازن ، جمهوریت و برابری را از جای درآورند. و باز شهروندان سر خوردهتر و ناامیدتر در اضطرابهای روز افزون زندگی منتظر ظهور قهرمانهایی نه چندان حقیقی باشند.

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.