خاطرات سردار رستگار پناه از جنگ کردستان

صداقت و اعتماد عامل دفع فتنه کردستان

فرهنگی /
شناسه خبر: 510194

روزهای پس ازپیروزی انقلاب ودر شرایطی که هنوز نظم جدیدی شکل نگرفته بود گروه های قدرت طلب با مستمسک قرار دادن برخی مطالبات بحق مردم خوب و نجیب کردستان و آمیختن آن‌ها با اهداف شوم خود دست به شورش زدند و با عوام فریبی توانستند تعدادی از اهالی منطقه را با خود همراه کنند و بدین وسیله مناطق کردنشین را ناآرام نمایند.

  در این میان افراد فهیمی همچون سردار شهید محمد بروجردی با درایت کامل وبا کمترین آسیبی صف مردم را از گروه های فرصت طلب جدا کرده و به مهار بحران پرداختند. سردار حسن رستگار پناه جانشین عملیات سپاه کردستان در دوران جنگ با بیان خاطره ای کوتاه به یکی از این برخوردهای اشاره نموده است که ازپی می آید.

در ایام ناآرامی‌های کردستان، سه نفر از عناصر کومله داخل شهر بانه با اسلحه و تجهیزات دستگیر شدند. چند شب قبل، چند ترور داخل شهر انجام شده بود. شواهد نشان می‏‌داد که همین افراد ترورها را انجام داده‏‌اند. فرمانده سپاه بانه، به‌دلیل آنکه یکی از آنها حرکت نمی‌کرد، لگدی به او زد. من خودم آنجا بودم. شهید محمد بروجردی فرمانده ارشد منطقه کردستان هم آنجا بود و صحنه را دید، بلافاصله گفت آن عضو کومله را به اتاقی ببرند. 
به فرمانده سپاه بانه هم گفت بیاید. خودش هم آمد و به عضو دستگیر شده کومله، گفت شما به‌دلیل ترور محاکمه ومجازات خواهید شد اما بچه‌های ما توجه نکردند و لگدی به شما زدند که نباید می‌زدند. شما می‌توانید قصاص کنید، یا اگر خواستید از حقتان بگذرید. آن فرد از تعجب خشکش زد. پرسید می‌توانم قصاص کنم؟ شهید بروجردی گفت بله. سعید بانه‌ای فرمانده سپاه بانه ایستاد و او با لگد به پشتش زد. نماینده قوه قضائیه با شنیدن سروصدای ما آمد، پرسید چه شده؟ شهید بروجردی موضوع را توضیح داد و گفت این برادرمان اشتباه کرده و در قیامت نمی‌تواند جواب این فرد را بدهد. بهتر است در همین دنیا قصاص شود. آن عضو کومله که داشت این حرف‏‌ها را می‌شنید، گفت اگر ممکن است حرف‌های مرا بشنوید. شهید بروجردی گفت اشکال ندارد. بنشین. تا نشست، شروع کرد به گریه‏ کردن، شهید بروجردی پرسید چه شده است؟ اوگفت اگر اسلامی که شما می‌خواهید پیاده کنید این است، من توبه کردم و مسلمان شدم. شهید بروجردی از قاضی خواست در مورد اوحکم کند. قاضی گفت باید با او صحبت کنم. رفت با او حرف زد. او به قاضی گفته بود من اطلاعاتی دارم و حاضرم آنها را در اختیارتان قرار دهم تا مطمئن شوید من واقعاً توبه کرده‏ ام. براساس اطلاعات او، ما به دو سه انبار مهمات و اسلحه در شهر بانه دست پیدا کردیم. آن فرد گفت حالا قبول کردید که توبه کرده‏  ام؟ بعد هم گفت حاضرم اسلحه به دست گیرم و با کومله بجنگم. من دراین‏ باره تردید داشتم، ولی آقای بروجردی با اطمینان کامل گفت به او سلاح بدهید. او رفت در سازمان پیشمرگان مسلمان کرد فعال شد و بعداً در یکی از عملیات‌های پاک‌سازی جاده بانه - سردشت، در درگیری با ضدانقلاب به شهادت رسید. شهید محمد بروجردی و بسیاری از بچه‌هایی که در غرب کشور بودند، همیشه سعی می‌کردند به شیوه اسلامی عمل کنند. آنها طوری رفتار می‏‌کردند که حتی یک فرد اعدامی به حقش برسد. آن فرد وقتی عمل اسلامی آنان را دید، توبه کرد و مسیر زندگی خود را تغییر داد. او که باید اعدام می‌شد و به سزای اعمالش می‌رسید، یکباره در مسیر دیگری قرار گرفت و خونش درراه دفاع از تمامیت ارضی کشور به دست دوستان سابق خودش ریخته شد. سردار محمد بروجردی و سردارناصر کاظمی تا لحظه شهادتشان، براساس اصول اسلامی رفتار کردند و همین رفتارها سبب پایداری امنیت در آن مناطق شد. این‌گونه رفتار‌ها موجب شد تا از سال 1361 به بعد، گروه‏های ضدانقلاب در سراشیبی سقوط قرار گرفتند. قبل از آن، آنها اقتدار زیادی داشتند و مردم از آنها می‏‌ترسیدند، ولی با تلاش‏‌های صورت‏ گرفته در منطقه، کم ‏کم قدرت آنها کاهش یافت و ما با سرعت بیشتری بر اوضاع منطقه تسلط یافتیم.
وضعیت جغرافیایی و فرهنگی آن مناطق طوری بود که هرچه ما دیرتر به‏ سمت آنها می‎رفتیم، تعاملشان با ضدانقلاب بیشتر و جهت‌گیری‏شان به‎طرف حاکمیت نظام در مرکزیت کم‌تر می‌شد. براین‏ اساس، در آن مقطع زمانی، استراتژی ما توسعه منطقه‌ای و ارتقای توان ‏دفاعی بود. از این‌رو گاهی به‌دلیل برخی بی‌تدبیری‌ پایگاه‏‌ها و ضعف‌های تاکتیکی در اداره آنها آسیب‌هایی متوجه نیروهای ما بود که زمینه را برای گروه‌ها به‌گونه‌ای فراهم می‌کرد تا بتوانند از پایگاه‎ها به‌عنوان یک هدف استفاده کنند و به آنها ضربه بزنند و به این وسیله برای خودشان تبلیغات زیادی کنند. ما یک پایگاه عملیاتی در روستای گُلچیدر در عمق منطقه مریوان در شیلر داشتیم. آن پایگاه 25 نفر نیرو بیشتر نداشت. یک‌ شب کومله با استعدادی بالغ ‏بر 70 نفر که آنها را از سنندج، مریوان و دیواندره جمع کرده بودند، به آن پایگاه حمله کردند که آنجا را ساقط کنند. بچه‌ها تا صبح مقاومت کردند. روز بعد هم که واحدهایی برای تقویت پایگاه رفته بودند، اصول تاکتیکی را رعایت نکرده و آنها هم در کمین ضدانقلاب افتاده بودند. ضدانقلاب خیلی روی این قضیه مانور داد و تبلیغ کرد که پادگان گلچیدر سپاه را منهدم کردیم. مردمی که در آن محل بودند. می‌دانستند که سپاه در آنجا پادگان ندارد، بلکه یک پایگاه عملیاتی یا یک پاسگاه کوچک کنترلی با استعداد 25 نفر دارد، ولی تبلیغات روانی ضدانقلاب بر افکار عمومی بقیه مناطق تأثیر می‌گذاشت و آنها فکر می‏‌کردند پادگانی به‌نام گلچیدر سقوط کرده است. البته با مقاومت و جان‌فشانی و ایثار بچه‌‏ها در پایگاه گلچیدر، 11 نفر از ضدانقلاب - به گفته خودشان - کشته یا مجروح شده بودند. از بچه‌های پایگاه هم عده‌‏ای شهید و چند نفر مجروح شدند. ضدانقلاب دو سه نفر را هم به اسارت برد.
 این نوع حوادث درست تحلیل نمی‌شوند. این حادثه نشان می‌‏دهد که پایگاه‏های ما آسیب‏  پذیر بودند، ولی از جنبه دیگر که به آن نگاه کنیم، می‏‌بینیم با احداث آنها، جمعیت از ضدانقلاب جدا شدند. ما ابتدا به‏‌ دلیل پیچیدگی جغرافیایی منطقه، کمتر ضدانقلاب را تعقیب می‏‌کردیم، ولی بعد از آنکه آن حوادث اتفاق افتاد، عملیات‌هایی برای تعقیب ضدانقلاب تا داخل خاک عراق را انجام دادیم و تلفات زیادی به آنها وارد کردیم. مقاومت نیروهای پایگاه ما در روستاها زبانزد بود. ما یک پایگاه در منطقه بوالحسن بانه داشتیم. یک شب 13 آر.پی.جی. به آن پایگاه شلیک شد، ولی بچه‌ها مقاومت کردند و نگذاشتند پایگاه سقوط کند.

کلمات کلیدی

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.