درس‌های تاریخی پوپولیسم برای امروز ما

اندیشه /
شناسه خبر: 510114

«روبسپیر» که از رهبران پوپولیست انقلاب فرانسه بود، همواره با این پرسش دست به گریبان بود که براستی «هدف انقلاب ما چیست؟» این پرسش عمیق‌تر از آن بود که خود او نیز متوجه آن باشد.

 با گذشت یک دهه از انقلاب و سرگردانی فرانسه بین دیکتاتوری، پادشاهی و دموکراسی، امواج پوپولیسم مرتب به خروش آمده و فروکش میکردند. انقلاب فرانسه تنها یکی از نمونههای تاریخی بیشمار درباره نحوه تأثیرگذاری امواج پوپولیستی بر سیاست و اقتصاد است؛ و اگرچه بر بیثباتی میافزایند، مضامین تکرار شونده آن به ما امکان میدهند تا موج پوپولیستی معاصر را از دریچهای موشکافانهتر بررسی کنیم. این مضامین شامل مشکلات اقتصادی، مسائل مرتبط با هویت ملی و رأیدهندگانی است که عمیقاً از طبقه سیاسی و وضعیت کشور به ستوه آمدهاند.

اقتصاددانها و سیاستمداران با استفاده از آموختههای مقاطع گذشته میتوانند درباره مسائلی مانند سیاست پولی، تسهیل سیاستهای پولی، حمایتگرایی و مهاجرت تصمیمگیری کنند. در حالی که جزر و مدهای کنونی پوپولیسم چشماندازها را دستخوش تغییر میکنند، سرمایهگذاران میتوانند از تاریخ بهعنوان چراغ راهنما کمک بگیرند.

*بحران اقتصادی

بهگفته برخی، بذرهای پوپولیسم معاصر در اوایل دهه 1980 کاشته شدهاند. در این دوران شاهد یک نقطه عطف جمعیتشناختی بودیم که دست بر قضا با ورود دوباره چین به اقتصاد جهانی بعد از قرنها همزمان شد. سال 1980، تعداد کارگران نسبت بهکل جمعیت بسیار کم بود و آنها قدرت چندانی در تعیین قیمتها نداشتند. با گذشت چهار دهه، کارگران ساختمانی امروزی به تغییر این روند کمک کردند و ادغام دوباره چین در اقتصاد جهانی و سایه جمعیت شاغل این کشور آن را تشدید کرد. عرضه جهانی بالای نیروی کار در چند دهه گذشته باعث کاهش بیوقفه قیمت نیروی کار شده است. در واقع، کارگران در بسیاری از کشورها سهدهه تثبیت را در دستمزدهای واقعی خود تجربه کردهاند، دقیقاً با افزایش مالکیت املاک و داراییها، افزایش ثروت و اهرم مالی که دست در دست هم نوعی توهم پولی پدید آوردهاند. شاید پیش از بحران مالی این مسأله چندان احساس نمیشد، اما بعد از ظاهر شدن آثار بحران پیامدهای آن آشکار شد. در این مقطع، ثروت و اهرم مالی یکشبه در هوا دود شده و کارگران بیش از هر زمان دیگری به دستمزدهای روزانه خود وابسته شدند. آنها از واقعیت زندگی خود به ستوه آمدند و افزایش نیافتن واقعی دستمزدها در این مدت خود را نشان داد. رکود دستمزدها یک چیز است و بیکاری گسترده در اثر بحرانهای اقتصادی یک چیز دیگر؛ و وقتی سر و کله بیکاری پیدا میشود، طبیعی است که مشکلات و ناامیدی، مردم را به سوی اهداف پوپولیستی سوق میدهد. آمار و ارقام مربوط به بحران مالی خود گویای همه چیز است. بیکاری در امریکا به 10 درصد رسید و در اروپا اوضاع از این هم وخیمتر بود. بحران بدهی دولت نیز بر این وخامت افزوده و حدود یک چهارم از نیروی کار اسپانیا و یونان خود را بدون کار یافتند. حتی در کشورهایی مانند انگلستان که شدت تأثیرات بحران کمتر از جاهای دیگر بود، دستمزدها تفاوت چندانی با دوران پیش از بحران نداشتند. نقش فناوری و تجارت در تغییر ماهیت کار نیز بر این نارضایتی از رکود اقتصادی افزود. در حالی که قانونگذاران در تلاش بودند پا به پای «اقتصاد گیگی» و پیامدهای آن بر روابط بازار کار پیش بروند، این جریان به تسریع افول صنایع قدیمی کمک کرد.

پس چندان جای تعجب ندارد که بحرانهای اقتصادی از جمله کاتالیزورهایی تمامعیارِ شورشهای پوپولیستی در طول تاریخ بودهاند. برای مثال، انقلاب فرانسه را در نظر بگیرید. این نهضت بعد از چند فصل برداشت ضعیف محصول آغاز و با افزایش شدید قیمت مواد غذایی همراه شد. بحران مالی دولت که در نتیجه مشارکت فرانسه در جنگهای مختلف و ولخرجی به وجود آمده بود، به تشدید این بحران کمک شایانی کرد. البته، عوامل دیگر هم نقش داشتند اما این یک بحران اقتصادی بود و رنج و مشقتی بر شهروندان فرانسه تحمیل کرد، شرایط را برای انقلاب مهیا ساخت.

بعدها، در پس دورهای از سختی اقتصادی شاهد انقلابهای سال 1848 در سراسر اروپا بودیم. در حالی که این شورشها عموماً «انقلابهایی لیبرال» تلقی شده و گفته میشود که مردم برای آزادیهای سیاسی و حقوق دموکراتیک قیام کردهاند، باید توجه داشت که در واقع بعد از کمبود سیبزمینی و قحطی شدید دهه 1840 در بیشتر نقاط اروپا شاهد این قیامها بودیم. یکی از پژوهشهای مربوطه نشان میدهد که قیمت گندم در فرانسه و پرو  ظرف دو سال 50 درصد افزایش داشت. از آنجا که قاطبه مردم زندگی بخور و نمیری داشتند، این افزایش قیمت فاجعهآمیز بود. تراژدی ایرلند بارزترین نمود این قحطی بود و هزاران نفر در سراسر اروپا جان خود را بر اثر این قحطی از دست دادند. علاوه بر این، از آنجا که بیشتر پول مردم خرج مواد غذایی میشد، تولید نیز شدیداً کاهش پیدا کرد. در نتیجه، بیکاری افزایش یافت و مصیبتهای اقتصادی این قاره به احساسات انقلابی دامن زد. در طول تاریخ، فاجعه اقتصادی نتایج تاریکتر از این هم در پی داشته است، کما اینکه در جریان به قدرت رسیدن نازیها در جنگ داخلی آلمان شاهد بودیم. غرامتهای جنگی که پیمان ورسای بعد از جنگ جهانی اول بر آلمان تحمیل کرده بود، بار سنگینی بر دوش اقتصاد متزلزل آلمان گذاشت. ابرتورم اوایل دهه 1920 که در جریان آن ارزش پول آلمان شدیداً کاهش یافت باعث شد که این کشور نتواند به تعهدات خود در پرداخت غرامتها عمل کند. رکود بزرگ نیز بر وخامت اوضاع افزود و ارتشی از بیکاران پدید آورد و باعث شد میلیونها نفر در فقر شدید دست و پا بزنند. پوپولیستها یأس و ناامیدی میلیونها نفر را به اراده خود پیوند دادند و از آن برای به قدرت رسیدن نازیها استفاده کردند.

*دفاع از هویت ملی

دومین درونمایه و مضمون مشترک دورههای پوپولیستی، دفاع از هویت ملی است و شباهتهای اتفاقات امروزی و وقایع تاریخ بهطرز شگفتآوری چشمگیر است. سیاستهای ضد مهاجرتی شاید بارزترین نمونه آن باشند. در واقع، وقتی دونالد ترامپ نامزدی خود را برای ریاستجمهوری ایالات متحده اعلام کرد، سخنرانی او در میان عامه مردم، موجی از بحث و گفتوگو پیرامون مهاجرت مکزیکیها به راه انداخت. کارزار انتخاباتی او مواضع سختگیرانهای در مقابل مهاجرت غیرقانونی داشت ودرکل بهدنبال مقابله با مهاجرت بود. دولت ترامپ ایده پایان دادن به اعطای حق شهروندی به متولدین در خاک ایالات متحده را طرح کرده و از علاقه خود برای ساخت دیواری در امتداد مرز مکزیک سخن به میان آورد.

اروپا نیز با مسائل مرتبط با هویت ملی و مهاجرت دست به گریبان است. در واقع، حاکمیت ملی و جابهجایی آزادانه مردم، دو عامل مهم در پس رأی مثبت به برگزیت بودند، هرچند محرومیت اقتصادی و کاهش بودجه دولت نیز بیتأثیر نبود. به همین ترتیب، مارین لوپن در فرانسه، حزب اتحادیه در ایتالیا، حزب آلترناتیو برای آلمان و بسیاری دیگر از احزاب اروپایی این سطح از مهاجرت را به باد حمله گرفتهاند. برخی از دولتهای اروپایی، مانند مجارستان و لهستان، حتی از پذیرش پناهجویان خودداری میکنند.

به لحاظ تاریخی، این مسأله چندان تازگی ندارد. در اواسط قرن نوزدهم در امریکا نیز شاهد مخالفت کاتولیکهای رومی کشورهای اروپایی مانند ایرلند با مسأله مهاجرت بودیم، زیرا بیم آن داشتند که فرهنگ پروتستان ایالات متحده دستخوش تغییر شود. اندکی بعد، واکنشهای منفی به ورود چینیها نیز قانون منع ورود چینیها مصوبِ سال 1882 را در پی داشت. این سیاست عمدتاً نتیجه بیم از آن بود که کارگران چینی جای کارگران امریکایی را اشغال کنند، باوری که امروزه نیز بسیار رایج است.

*نارضایتی از طبقه سیاسی و وضعیت کشور

نارضایتی از قدرتهای حاکم در مقامِ محرک پوپولیسم و خیزش اجتماعی، سومین مضمونی است که در طول تاریخ همواره شاهد تکرار آن بودهایم. پوپولیستها خواهان نظامی هستند که شهروندان را ارجح بر دستگاه حاکم بداند. برگزیت و ترامپ، با وجود تمایزات متعددی که دارند، هر دو شورشهایی علیه نظام سیاسی، مالی و رسانهای موجود بوده و از همان بدو امر با آنها در تقابل بودهاند. علاقه به واژگونی شیوههای قدیم و شروع تازه در تار و پودِ انقلاب ها تنیده بود. سوگند زمین تنیس در سال 1789 که یکی از نقاط عطف انقلاب بود، حول محور تقاضا برای اصلاحات قانون اساسی صورت پذیرفت و درنهایت به سرنگونی پادشاهی فرانسه و اعلامیه حقوق بشر و شهروند انجامید. به همین ترتیب، در انقلابهای سال 1848 اروپا نیز شاهد علاقهمندی به پیشبرد یک برنامه لیبرال دموکراتیک بودیم. لویی فیلیپ اول برکنار و جمهوری دوم فرانسه برپا شد (هرچند بعد از کودتای ناپلئون سوم در سال 1851 عمر کوتاهی داشت). روسیه و دانمارک هم مسیر یک سلطنت مشروطه را پیش گرفتند. انقلاب مجارستان سرکوب شد، اما مصالحه سال 1867 اتریش- مجارستان باعث تشکیل دو پادشاهی برای این کشورها شد. در همین دوران خودمان هم شورشهای اروپای شرقی در سال 1898 و اعتراضات اخیر بهار عربی شدیداً از روحیه خیزش برابر حاکمان دیرینه برای «هدایت کشور به مسیری بهتر» تأثیر میگرفتند.

منظور این نیست که بگوییم پوپولیسم همیشه نتایجی لیبرالتر یا دموکراتیکتر داشته است. در دوران جنگ داخلی، هیتلر و موسولینی رهبری رژیمهایی فاشیست را برعهده داشتند، درعین حال، بعد از انقلاب بلشویکی روسیه و قدرت گرفتن کمونیستها شاهد سرکوبهای گسترده بودیم. با همه این حرفها، هر سه نهضت، صرفنظر از نتایجی که به بار آوردند، ریشه در نارضایتی عمیق از طبقه حاکم و علاقه در به لرزه انداختن وضع موجود داشتند.

*مسیر پیش رو

طنز روزگار اینجاست که همزمان با ریشه دوانیدن پوپولیسم در جامعه امروزی، ابرچرخه جمعیتشناختی که از سال 1980 دستمزدها را پایین نگه داشته بود، اخیراً به نقطه اوج خود رسیده و قاعدتاً این روند رفته رفته برعکس میشود، یعنی در کشورهایی که اقتصادهای پیشرفته دارند، شاهد کاهش تعداد نیروی کار خواهیم بود. بهعبارت دیگر، نیروی کار اگر به حال خود گذاشته شود، آهسته و پیوسته قدرت خود در تعیین قیمتها را دوباره بازمییابد. این واقعیت که بسیاری از سیاستهای پوپولیستی در رهبری نبردِ متقابلِ نیروی کار کمک حال هستند، قدرت مذکور را دوچندان خواهد کرد. نظر به بهبود وضعیت جمعیتشناختی به سود کارگران، میتوانیم از درسهای حاصل از تاریخ پوپولیسم استفاده کرده و درباره آینده پیشبینیهایی داشته باشیم؛ اما پیش از آن لازم است مسیر و عنوان پوپولیسم پیشروی جوامع را تعریف کنیم. اگر لختی بیندیشیم، سلطه احزاب راستگرا بر دستور کار پوپولیستی امروزی عجیب به نظر میرسد. از همه گذشته، اگر میگوییم که پوپولیسم در نگرانیها و دغدغههای اقتصادی ریشه دارد، سپس باید فرض کرد که احزاب دست چپی با توجه به حمایت شان از توزیع بیشتر ثروت بین خانوارهای با درآمد پایین و متوسط قاعدتاً باید جذابیت بیشتری داشته باشند. با این حال شاهد سلطه احزاب راستگرای طرفدار کسبوکارها هستیم. دلیل این امر را باید در اینجا جستوجو کرد که مردم کرامت و عزت نفس را مهمتر از وضعیت اقتصادی خود میدانند و دستکم در کوتاه مدت حاضرند دومی را فدای اولی کنند. فرانسیس فوکویاما اخیراً اظهار داشت که این مسأله در تمایل به ایزوتیمیا (برابری طلبــی) ریشه دارد که ترجمان سادهاش میشود «تمایل به احترام برابر». فوکویاما میگوید در روزگار معاصر، تصور بخش قابل توجهی از مردمِ کشورهای توسعهیافته این است که حکومت برخی از گروهها را در اولویت قرار داده و گروههای دیگر را نادیده میگیرد. این حسِ برخورد نابرابر یا بیاحترامی شکافی به وجود آورده که پوپولیستهای راستگرا با وعدههای احیای یک گذشته «بهتر» و حس کرامت و احترام بیشتر آن را پر میکنند.

هرچند نباید ظهور پوپولیستهای چپگرا را نیز به طور کامل نادیده بگیریم. در واقع، احزاب چپگرا بهدلیل چرخش اخیر توده مردم به سوی گروههای راستگرا شوکه شده و بیشک به فکر چاره خواهند افتاد. اگر بتوانند تمایلات رأیدهندگان در مسائل مرتبط با هویت ملی را اقناع کرده و سیاستهای سنتی بازتوزیع اقتصادی خود را دوباره مطرح کنند، همانند یونان و شاید بریتانیا، کفه ترازو سریعاً به سود آنها تغییر خواهد کرد. در این مورد، اقتصادها باید انتظار افزایش مالیات بر ثروتمندان و شرکتها و همچنین ملیسازی سازمانها و زیرساختهای شناختهشده را داشته باشند.

*پوپولیستها و سیاستهای انبساط پولی

یکی دیگر از مضامین ثابت و همیشگی تاریخ این است که پوپولیستها، سیاستهای انبساط پولی را اجرا میکنند. امروز در ایالات متحده و ایتالیا شاهد نشانههای این امر هستیم، دولت فرانسه نیز در واکنش به اعتراضات اخیر پیشنهاد بودجه بیشتر و معافیتهای مالیاتی برای مزایا و اضافهکاری‌‌ها را طرح کرده است. بازارها باید خود را برای پیامدهای احتمالی آماده سازند: داغ شدن بیش از حد اقتصادها، فشارهای تورمی و بدهیهای بالاتر باعث افزایش انتشار اوراق قرضه میشوند و کاهش تدریجی رشد همزمان با ناکامی اقتصاد در حفظ روند بالای رشد.

سازوکارهای محرک پولی در طول تاریخ، عمدتاً تقویت نظامی چشمگیر بوده است که معمولاً ریشه در تمایل به «احیای عزت» یک ملت دارد. هرچند امروزه اهمیت نفوذ نظامی برابر تمایل به ارتقای سطح زندگی رنگ باخته است. درنتیجه، پوپولیستها فرصتهای شغلی بیشتر، درآمدهای در دسترس بالاتر را وعده داده و میگویند که هویت کشور حفظ خواهد شد.همچنین میتوانیم منتظر سیاستهای اقتصادی بیشتر با محوریت کاهش مالیات بر درآمد، بودجه زیرساختی و در برخی موارد، درآمد پایه در سطح جهانی باشیم. اگر این سیاستها از سرعت اقتصاد بکاهند، سرمایهگذاران باید آماده واکنشهای متفاوت بانکهای مرکزی در مقایسه با گذشتهها باشند. عمده خشم پوپولیستی متوجه افزایش نابرابری بوده است و سیاستهای تسهیل کمی هم آن را تشدید کردهاند. با فشار فزایندهای که سیاستمداران کشورهای مختلف بر بانکهای مرکزی وارد کردهاند، این بانکها در رکودهای آینده بهدنبال تسهیل کمی و دیگر سیاستهای مرتبط با افزایش قیمت داراییها خواهند رفت که البته مردم مخالف آنها هستند. هرچند، این احتمال وجود دارد که بانکهای مرکزی بتوانند با توسل به شیوههای دیگری، سیاستهای پولی غیرمتعارفی را به کار گیرند. خلق پول جدید برای تأمین بودجه مالی یا پرداخت مستقیم آن به مردم جهت هزینه کردن در اقتصاد میتواند از جمله این سیاستهای نامتعارف باشد. این سیاستها گرچه تورمزا هستند، راهی برای دستیابی به بودجه بیشتر در کوتاه مدت فراهم میآورند.

انتظار میرود که پوپولیستها برای تقویت هویت و کنترل همچنان به حمایت خود از حمایتگرایی، هم در عرصه تجارت و هم در بحث مهاجرت، ادامه دهند؛ هرچند شواهد نشان میدهند که تجارت آزاد و مهاجرت مزایای اقتصادی چشمگیری دارند. وضع تعرفه بر واردات چین از سوی دونالد ترامپ و مذاکره مجدد او بر سر قرارداد تجارت آزاد امریکای شمالی و جایگزینی آن با توافق ایالات متحده- مکزیک- کانادا تنها دو نمونه از سیاستهایی هستند که احتمالاً کشورهای دیگر نیز دنبال خواهند کرد. کشورهایی که این مسیر را پیش میگیرند، با وضع تعرفهها باید منتظر قیمت بالاتر برای مصرفکننده و محدودیت انتخاب مصرفکننده باشند. در بحث مهاجرت، کاهشی که برخی از پوپولیستها در مورد میزان پذیرش مهاجران وعده میدهند، قطعاً به امور مالی عمومی لطمه زده و معضل سالخوردگی جمعیت در بسیاری از کشورهای غربی را تشدید خواهد کرد. مهاجران عمدتاً کارگران جوانی هستند که مالیات داده و از خدمات درمانی و بازنشستگی کمتر استفاده میکنند. بدون مهاجرت، بار مالیاتی بیشتری بر دوش جمعیت شاغل در کشورهای غربی خواهد افتاد. برای تعیین مسیر آتی سیاستهای مهاجرتی کشورهای غربی میتوانیم سیاستهای ژاپن را بررسی کنیم، کشوری که مدتهاست برابر پدیده مهاجرت مقاومت نشان داده است. بیش از یک چهارم جمعیت ژاپن اکنون بیش از 65 سال سن داشته و جمعیت این کشور یک روند کاهش را تجربه میکند. با وجودی که دههها است وضعیت بر همین منوال بوده، این کشور تازه از همین چند سال پیش درصدد بررسی طرحهای پیشنهادی برای امکان کار بیشتر کارگران خارجی برآمده است. این اوضاع و احوال از آینده بد اروپا خبر میدهد. برآوردها نشان میدهند آلمان، فرانسه و ایتالیا ظرف دو دهه آینده به نقطهای میرسند که یک چهارم از جمعیتشان بالای 65 سال سن خواهد داشت. ژاپن الان دارد با این معضل دست و پنجه نرم میکند، کشورهای دیگر نیز تا زمانی که این معضل برایشان جدیتر نشود، آن را نادیده خواهند گرفت. هرچند، آن موقع، ضربههای ناشی از قحطی نیروی کار لاجرم باید با مالیاتهای بالاتر یا قرضهای دولتی بیشتر جبران شود.

*خیزش یا فروکش؟

مضمون سوم، یعنی نارضایتی از طبقات سیاسی، درسهای تاریخی متنوعتری در خود دارد. زیرا در ادوار پیشین، پوپولیسم و انقلاب همواره دوشادوش هم مایل به تغییر قانون اساسی لیبرال بودهاند. با وجود این، در بسیاری از کشورهای توسعهیافته امروزی، شاهد حضور و بقای لیبرال دموکراسیهای تثبیتشده هستیم. اما پوپولیستهای امروزی با نظامهای قانونی که سودای حکومت بر آنها را در سر دارند، هیچ مخالفتی نداشته و در اکثر موارد، دیگر نهادهای حکومت را نیز واژگون نکردهاند. برعکس، اصلاحات سیاسی پوپولیستی بیشتر بر نزدیکتر کردن شهروندان به حکومت تمرکز داشتهاند و این امر احتمالاً ادامه خواهد یافت. برای مثال، حامیان برگزیت میخواهند صلاحیت و اهلیت اتحادیه اروپا را دوباره به بریتانیا بازگردانند. حتی سیاستمداران حامی اتحادیه اروپا هم این احساس و خواسته را بروز دادهاند. برای مثال، امانوئل مکرون ایده تشکیل مجمعهای دموکراتیک با حضور شهروندان برای مشاوره درباره سیاستگذاریها را مطرح کرده است. چندپارگی بیشتر نظامهای سیاسی و دولت-ملتها از جمله پیامدهای این تغییر سیاسی خواهد بود. ظهور نهضتهای جداییطلب در اسکاتلند، کاتالونیا و کبک از تمایل برخی از این مناطق برای انتخاب مسیر خود حکایت دارد، در عین حال مناطق مخالف داخل کشورها هم خواهان تفویض اختیارات بیشتر از جانب حکومتهای مرکزی متبوع خود هستند. واگرایی سیاستی بیشتر هم در داخل و هم بین کشورهای متحد از جمله تبعات این داستان است. با تلاش هر منطقه برای وضع قوانین و مقررات خود شاهد موانع بیشتر بر سر راه تجارت خواهیم بود. بههمین ترتیب، شاهد حملات بیوقفه به نهادهای فراملی و تأکید دوباره بر اهمیت دولت-ملت بهعنوان بستر مقتضی سیاستگذاری خواهیم بود. امروز در ایالات متحده، ایتالیا، لهستان و مجارستان شاهد این امر هستیم. جالب اینکه چندپارگی سیاست در برخی از مناطق عملاً باعث همگرایی در مناطق دیگر میشود. برای مثال، بسیاری از رهبران حامی اتحادیه اروپا در واکنش به برخی از صداهای مخالف در اروپا به یکدیگر نزدیکتر شدهاند. رهبران آلمان و فرانسه بهدنبال همگرایی بیشتر بواسطه کانالهای مختلف هستند. چندپارگی در سطح ملی هم خیلی راحت به سطح شرکتی سرایت میکند و کارگران خواهان نفوذ بیشتر در سازمانهای خود خواهند شد. آلمان شوراهای کار تشکیل داده و در بریتانیا هم کارگران خواهان عضویت در هیأت مدیره شرکتها هستند. نظر به سطح پایین بیکاری در اقتصاد بسیاری از کشورهای بزرگ و این واقعیت که دوران اوج جمعیت شاغل خود را تجربه میکنند، قدرت چانهزنی کارگران بیشتر شده و حمایتها از این توافقها احتمالاً سرعت و شتاب بیشتری خواهد داشت. جریان پوپولیستی کنونی در آینده نزدیک شدیدتر خواهد شد اما تغییرات جمعیتی به نیروی کار کمک خواهد کرد تا دوباره قدرت چانهزنی بیشتری به دست آورد و در نتیجه در میانمدت شاهد فروکش این جریان خواهیم بود. هرچند، کاملاً روشن شده است که برخی از وعدههای جسورانه برخی از احزاب پوپولیستی عملی نیستند. علاوه بر این، پوپولیسم در جهان شناختهتر شده و پیامدهای آن برای مردم روشنتر شده است. در واقع، نتایج انتخابات میاندوره ای ایالات متحده که باعث شد مجلس نمایندگان به تسخیر دموکراتها درآید، تا حدی پژواک نارضایتی رأیدهندگان از دونالد ترامپ بود.

با اینکه بحثهای بسیاری در جریان است که احزاب سیاسی چگونه باید برابر رأیدهندگان پوپولیست واکنش نشان دهند، معضلات اجتماعی و اقتصادی در بسیاری از کشورها مغفول ماندهاند. فوکویاما میگوید جلب حمایت گروههای محروم از طریق تأمین مالی پروژههای جزئی بسیار راحتتر از ایجاد واقعی تغییر است. لذا، قانونگذاران باید بهدنبال اجرای برنامههای همگانی باشند که با افزایش مهارت مردم در حاشیه برایشان فرصت خلق کند. فرصت، احترام به همراه میآورد و این، آن بنمایه  مهمی است که تاریخ برای جلوگیری از خیزشهای پوپولیستی پیش روی ما نهاده است.

Jim Reid (2019), Politics, populism and power, Deutsche Bank Research

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.