جامعه سرخورده و ناراضی مستعد کدام خطر است؟

پوپولیسم یا لمپنیسم

اندیشه /
شناسه خبر: 510100

خطر بازگشت پوپولیسم در ایران بیشتر است یا لمپنیسم؟ این پرسش و فرضیه در نگاه اول ممکن است از اساس اشتباه به نظر بیاید؛ چه فارغ از تعریف نامنسجم و سیال این مفاهیم-که بشدت به نمونه‌های تاریخی خود وابسته است- هر کدام از این پدیده‌‌ها، پیشینه و مصداق‌‌های بسیار متفاوتی در جهان داشته‌‌اند. مصداق‌‌های وطنی نیز اکثراً مؤید این دیدگاه بوده‌‌اند که خیلی از پدیده‌‌های وارداتی به محض ورود به کشور دفرمه می‌شوند.

پوپولیسم و لمپنیسم همچنین میدان عمل خود را دارند و بازتولیدشان محصول یک جغرافیای سیاسی خاص است و شاید به همین دلیل است که بسیاری از فعالان سیاسی هیچ گاه خطر بازگشت «لمپنیسم» را یا احساس نکرده‌‌ یا ابراز نکرده‌‌اند؛ در عوض میتوان دیدگاههای فراوانی یافت که درباره ظهور مجدد «پوپولیسم» اخطار داده‌‌اند. پدیده‌‌ای که به اعتقاد خیلی‌‌ها نمونه مؤخرش محمود احمدی‌‌نژاد و بخش بزرگی از دولت او بود. منطقی که در پسِ این نگرانی وجود دارد، برای بسیاری قابل درک است؛ زیرا به باور آنها که خیلی هم با واقعیت ناهمخوان نیست، هنوز زمینه‌‌ها و ظرفیت‌‌هایی که دست پوپولیست را از آستین احمدینژاد بیرون آورد، وجود دارد.

شماری از اهالی رسانه و سیاست معتقد بودند که در انتخابات اخیر ریاست جمهوری، سید ابراهیم رئیسی نیز به دنبال کسب آرا با روش‌‌های پوپولیستی بود اما واقعیت ماجرا این بود که محمدباقر قالیباف شهردار اسبق و اصولگرای تهران بسیار تلاش کرد تا از روش آزموده شده احمدینژاد یا همان پوپولیسم بهره بگیرد. هرچند ژست اکثریت‌‌گرا و تلاش برای بهره‌‌گیری از ضدیت دهک‌‌های کم درآمد و پردرآمد یا طبقات فرودست و فرادست ذیل شعار «4 درصدی‌‌ها» در کنار وعده‌‌های «سوپرمنی» مانند چند برابر کردن یارانه‌‌ها و ایجاد میلیون‌‌ها شغل برای نجات جامعه ناراضی از سمت همفکران سیاسی و اردوگاه رأی پذیرفته نشد، اما نمی‌‌شد بازی بد قالیباف را به حساب عبور جامعه از پوپولیست‌‌ها تلقی کرد. به اعتقاد ناظران، قالیباف در صحنه انتخابات 96، یک بازیگر بی استعداد برای نقش مثبتی بود که از فرط اغراق به کارتونی ترحم‌‌آور تبدیل شده بود که کاندیداتوری را کاریکاتوری بازی می‌‌کرد. اما اگر  کارگردان و بازی‌‌ساز ماهری روی صحنه بیاید، باز هم با عدم اقبال مواجه خواهد شد؟

بسیاری بر این باورند که انتخاب پوپولیست‌‌ها ناشی از کم سوادی یا ناآگاهی اردوگاه رأی است، اما روی کارآمدن پوپولیستی چون نیکولا سارکوزی که در برابر «فرانسوی‌‌های بی‌‌حال و خوشگذران» خود را نماینده «فرانسه کار» و «فرانسوی‌‌هایی که صبح زود از خواب بیدار میشوند» می‌‌دانست، نشان از این داشت که نمیتوان برای تمام پوپولیست‌‌ها یک قبا دوخت. نظریه‌‌پردازان و تئوریسینهای بسیاری بر این باورند که پوپولیست‌‌ها از «نژادپرستی» هم بهره بسیاری میبرند اما کمتر کسی فراموش کرده داستان «ایران دوستی» یاران احمدینژاد چقدر پیرنگ سست و ضعیفی داشت و از سوی جامعه پس زده شد. اگرچه هنوز هیچ تعریف روشن و واضحی از پوپولیسم ارائه نشده که مورد وثوق همگان یا اکثریت باشد اما اکثریت روی این دیدگاه اشتراک نظر دارند که ضد روشنفکری و سوار شدن بر احساسات تهییج شده توده مردم، ترجیع‌‌بند انواع پوپولیسم است. بر همین اساس می‌‌توان انتظار داشت در سال‌‌های آینده با جلوه‌‌های متفاوت و البته پیچیده‌‌ای از پوپولیسم مواجه شویم که توفیق و عدم توفیق‌‌شان شرایط متفاوتی می‌‌طلبد. اما کمتر کسی تردید دارد، جامعه کم‌‌درآمد، حاشیه نشین، سرخورده، نادیده و‌‌ ناراضی، این قابلیت را ندارد که خلاف جریان فکری روشنفکران، نخبگان و گاه حتی سیاست رسمی و حکومتی شنا کند.

بسیاری معتقدند جوامع در حال توسعه‌‌ای که اکثریت آن با مشکلات اقتصادی دست و پنجه نرم میکند، جامعه بیکار فربه‌‌ای دارد، سیستم توزیع امکانات عادلانه بنظر نمی‌‌آید و بین آحاد جامعه گسست‌‌های اجتماعی متعدد یا عمیقی وجود دارد «معبد پوپولیسم» است؛ اما واقعیت این است که پدیده‌‌ای چون ظهور «پوپولیست»‌‌ها در ایران  بیش از هر چیز محصول «غفلت» است. در انتخابات ریاست جمهوری دوره نهم، محمود احمدینژاد برای هیچ کدام از جریانهای سیاسی که در میان نامزدها، نماینده داشتند اصلاً نگران‌‌کننده و قابل توجه نبود؛ اما غفلت، درختی است که همیشه میوه می‌‌دهد و 3 تیر سال 84 هم به بار نشست. برخی خوشبینانه بر این باورند، 8 سال کشورداری احمدی‌‌نژاد و همفکران سیاسی او جامعه را چنان نسبت به پوپولیست‌‌ها واکسینه کرد که تأسی به آن روش‌‌ها و منش‌‌ها بیش از آنکه ژست سیاسی باشد، فحش سیاسی است اما کمتر کسی می‌‌تواند تضمین کند نوع دیگری از پوپولیست دوباره اداره امور را در دست نگیرد؟

با این مقدمات، قابل درک است که نخبگان، روشنفکران و سلیقه سیاسی حاکم به جای «پوپولیست‌‌ها» نگران «لمپن»‌‌ها نیستند؛ بویژه که از سال 92 به بعد و روی کارآمدن دولت شبه‌‌ائتلافی حسن روحانی که در کابینه‌‌اش اصلاحطلب و اصولگرا کنار هم قرار گرفتند و انتخابات مجلس بدون اکثریت دهم که اصلاحطلبانش به علی لاریجانی رأی می‌‌دهند و اصولگرایانش به علی مطهری رأی نمی‌‌دهند، دیگر نمی‌‌توان در انتخابات‌‌های از این پس شاهد دوگانه اصلاحطلب و اصولگرا بود. در نگاه بخشی از جامعه، اصلاحطلبان و اصولگرایان یکی هستند که خیلی جاها هم برداشت اشتباهی نیست. زیرا انتخابات سال 88  و وقایع پس از آن، رادیکال‌‌های دو جریان سیاسی را به خط وسط هل داد و واقعیت این است که میانه‌‌رو‌‌ها در هر جریان فکری و سیاسی که باشند، بسیار به هم شبیهند.

شاید به همین دلیل است که جریان‌‌های سیاسی بویژه اصلاحطلبان از هیچ شعاری آنقدر هراس نداشتند که از شعار جمعیت قلیلی در اعتراضهای دی ماه مقابل دانشگاه تهران: «اصلاحطلب، اصولگرا، دیگه تمومه ماجرا». ماجرا این بود که اصلاحطلبان، احیای اصولگرایان در پست‌‌های انتخاباتی را خیلی بعید می‌‌دانند و هیچ دوست ندارند از میدانی که متعلق به خود می‌‌دانند، کنار بروند. آن هم نه از سوی رقبای دیرینه خود؛ شماری اصلاحطلبان، باورمند به این هستند که  جامعه رأی اصولگرایان، مانند یک آدم برفی رفته رفته تحلیل میرود اما رقیب اصلی، می‌‌تواند از همان دهلیزی بیاید که در انتخابات 84 وارد شد.

تا اینجا زمین بازی روشن است؛ زمین بازی، میدان انتخابات است و دو سلیقه سیاسی متفاوت که هر چند سال یکبار قدرت میانشان دست به دست میشود و همیشه هم خطر تولد «پوپولیسم»‌‌ در آن وجود دارد.

چنانکه بهزاد نبوی در مصاحبه اخیر خود  جریان سوم را یک جریان پوپولیستی دانست.

شاید این گونه به نظر بیاید که در چنین شرایطی باید نفس راحت کشید. زیرا وقتی بازگشت پوپولیست‌‌ها دشوار است، لمپن‌‌ها هیچ شانسی نخواهند داشت. بر همین اساس بود که محمدرضا باهنر در گفتوگویی تأکید کرد وجود نهادی چون شورای نگهبان اجازه نمیدهد «شومن‌‌ها» وارد انتخابات شوند. اما سؤال اینجاست که چه کسی گفته زمین بازی لمپن‌‌ها انتخابات است؟

مطالعات و تحقیقاتی که درباره نقش لمپن‌‌ها در تاریخ ایران انجام شده، به چند نمونه بیشتر نمی‌‌رسد که شناخته شدهترین آن «شعبان جعفری» است. ناگفته پیداست مفهوم «لمپن» در فرهنگ سیاسی با مفهوم همین کلمه میان مردم تفاوت دارد؛ در فرهنگ سیاسی «لمپن»ها  افرادی از رده‌‌های پایین جامعه هستند که اعتباری در جامعه ندارند و با چاقو کشی، فالگیری و حتی فحشا و خودفروشی گذران میکنند؛ لمپن‌‌های فرهنگ سیاسی با کسانی که در جامعه ما به عنوان «اراذل و اوباش» شناخته میشوند، تطابق نعل به نعل دارند. لمپن‌‌های فرهنگ سیاسی، آن دسته از اراذل و اوباشی هستند که توسط یک گروه، سازمان و حتی یک حکومت به کار گرفته میشوند تا علیه رقیب خود دست به اقدامی بزنند. میدان عمل این قشر بسیار گسترده است و هر تاریخ و جغرافیایی را شامل می‌‌شود؛ یک روز از سوی محمدعلی شاه قاجار علیه مجلس استخدام میشوند، یک روز از سوی رضاخان سردارسپه دعوت به همکاری میشوند، یک روز به یاری قوام میآیند تا او انتخاب شود و روزی یکی از بازیگران کودتای 28 مرداد می‌‌شوند.

از میان سیاستمداران و سیاست پیشگان، کسی نیست که درباره «لمپنیسم» هشدار داده باشد؛ هر چند که برخی رقبای خود را وقتی از دایره ادب و عرف خارج میشوند «لمپن» مینامند؛ اما واقعیت این است کمتر کسی انتظار دارد یک روز یک چاقو‌‌کش، نامزد انتخابات شود، تأیید صلاحیت شود و مورد اقبال مردم هم قرار بگیرد. این آسودگی خیال اما بیش از هر چیز می‌‌تواند در این ریشه داشته باشد که لمپن‌‌ها را مترادف با اراذل و اوباش بدانیم؛ در حالی که  همان گونه که «پوپولیسم» رخت‌‌های متنوعی دارد، رشد میکند و به‌‌روز می‌‌شود، لمپنیسم نیز می‌‌تواند در سیر دگردیسی خود تغییر ظاهر بدهد؛ بدون آنکه مفهوم ذاتی خود را از دست داده باشد. «لمپن‌‌های سیاسی» در ایران روزگاری عربدهکش‌‌ها و بزن بهادرها بودند تا با فحاشی، چاقوکشی و ایجاد رعب و وحشت در میدان غیر سیاسی و خارج از ساختارهای رسمی و قانونی، حرف یک حکومت، حزب یا تفکر سیاسی را به کرسی بنشاند. با این مقدمه و با اندکی تساهل و تسامح میتوان ادعا کردن وقتی ما با رفتاری خارج از رقابتهای مشروع و قانونی سیاسی روبهرو هستیم که میخواهد با اعمال فشار به یک هدف سیاسی دست بیابد، با یک «لمپنیسم» مواجهیم بدون اینکه بازیگر اصلی شبیه «لمپن»های تاریخی یا همان جاهل‌‌ها باشد.

با این تعریف میتوان «لمپنیسم مدرن» را در یک کانال تلگرامی دید که بازیگر آن مجری خارجنشین سابق صدا و سیماست و در جریان اعتراض‌‌های دی ماه 96 در حالی که کت و شلوار مرتبی بر تن دارد و لفظ قلم حرف میزند، به اعتراضهای پراکنده، کور، بی رهبر و بدون هیچ خواسته و حتی نارضایتی مشترک خط میدهد؛ یا خبرنگار خارجنشین سابقی که زنان را به بی حجابی سازمان یافته در خیابان ترغیب می‌‌کند و با وزیر امور خارجه امریکا عکس یادگاری میگیرد. به عبارت واضحتر میتوان پشتیبانی بخشی از لمپن‌‌های معاصر را در خارج از مرزها و در میان اپوزیسون‌‌ها یافت. شعبان جعفری خود به خیابان میآمد اما «لمپنیسم مدرن» بی آنکه خود حتی در میان مرزها باشد، می‌‌خواهد خیابان را به آشوب بکشد.

نکته قابل تأمل دیگر این است که جامعه جوان، استعداد بیشتری برای جلب شدن به «لمپن‌‌»ها دارد و جامعه میانسال استعداد بیشتری برای جلب شدن به «پوپولیست‌‌ها»؛ اگرچه «لمپن»ها به واسطه نهادهای نظارتی یا آگاهی اکثریت جامعه شاید به این زودی‌‌ها مجال حضور در انتخابات‌‌ ریاست جمهوری نداشته باشند، اما چه کسی این ادعا را دارد که هسته‌‌های اطراف لمپن‌‌های سیاسی نمی‌‌توانند عرصههای دیگر را دچار چالش کنند.

تا اینجا میدان عمل «لپنیسم مدرن» هم مانند شعبان‌‌ جعفری، خیابان بوده است؛ به همین دلیل حضور خواننده زیر زمینی با بدن خالکوبی شده و میلیون‌‌ها طرفدار نمیتواند در میدان انتخابات به سود کسی باشد اما خیابان هنوز خیابان است؛ چه برای شعبان جعفری چه برای ارتش‌‌های توئیتری. میدان عمل پوپولیسم انتخابات است و جغرافیای لمپنیسم هر خیابان؛ اما «غفلت» آنجاست که مقابل جامعه ناراضی و سرخورده فقط این دو گزینه باشد.

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.