جهان متفاوت سیاستمداران و دانشگاهیان در ایران

سیاسی /
شناسه خبر: 509915

یکی از محورهای سخنان رئیس‌جمهور حسن روحانی در بازگشایی نمادین دانشگاه‌‌ها و مراکز آموزش عالی در دانشگاه تهران، ضرورت مشارکت و مسئولیت‌پذیری دانشگاهیان بود. چالشی که اینک تبدیل به یک بحران شده و حلقه واسط دانشگاه و مراکز سیاستگذاری و اجرایی کشور بیش از گذشته تضعیف شده است. دلایل متفاوتی برای بروز این امر وجود دارد که آنها را می‌‌توان چنین برشمرد:

مسأله ناتوانی در فهم ماهیت تحولات و رخدادها: یکی از معضلات اساسی دانشگاه‌‌ها و مراکز اجرایی کشور نداشتن درک مآل‌‌اندیش از تحولات و رخدادها و ماهیت کلی آنهاست. در دانشگاه‌‌ها اغلب به شکلی منفرد و منزوی کار علمی صورت می‌‌گیرد. در مراکز اجرایی هم به واسطه سیطره روزمرگی و روتینه شدن امر بوروکراتیک، ضرورتی برای درک پیشینی تحولات وجود ندارد و اگر هم چنین ضرورتی رخ دهد، در میانه بحران است. یعنی زمانی که اقدامات اغلب واکنشی، نسنجیده و شتابزده موجب می‌‌شود هزینه‌‌های مدیریت بحران رو به تزاید بگذارد.
فقدان تعلق هویتی و ایران‌‌آگاهی: یکی از آسیب‌‌های بنیادین در نظام آموزش عالی و دستگاه‌‌های اجرایی کشور، فقدان زمینه‌‌های خودآگاهی هویتی و متعاقب آن دگرآگاهی هویتی است. مشکل هویت به نحوی بغرنج و آسیب‌‌زا است که حتی جایگاه نمادهایی نظیر پرچم ایران را نمی‌‌دانیم و در فضای آموزشی و در کلاس‌‌ها، غایب بزرگ است. در این شرایط ما چگونه انتظار داریم که ایران‌‌آگاهی و احساس تعلق به منافع ملی شکل بگیرد؟ در نتیجه، اگر استاد یا دانشجویی بر پایه علایق شخصی و بر پایه مطالعات و آموزش‌‌های غیررسمی چنین ایده‌‌ای را دنبال نکند، دچار نوعی کوری راهبردی در رابطه با مفاهیمی نظیر هویت ملی، منافع ملی و زمینه‌‌های همبستگی‌‌ساز در رابطه با اقوام و گروه‌‌های هویتی و در نتیجه توجه به ابعاد تحلیلی- تجویزی این مسائل در متون علمی و مراکز آموزشی می‌‌شود. دانشجو و استاد در دهلیزهای این واحدها به صورت مارپیچ و بی‌‌هدف حرکت  می کند،
بی‌‌ آنکه بداند نقطه عزیمت و اختتام او کجاست؟ چه چیزی باید برای او اولویت داشته باشد و چگونه می‌‌تواند درکی هدفمند از منابع و متون ارائه شده به دست آوَرَد؟
رویکرد ساده‌‌انگارانه به مسائل سیاسی: یکی از مشکلات اساسی در ایران، نگاه غیر دقیق بسیاری از افراد جامعه به رخدادهای سیاسی است. سیاست حوزه‌‌ای است که در طول دهه‌‌های گذشته به واسطه گرایش به نوعی توده‌‌گرایی سیاسی، دچار آفت عوام‌‌گرایی و تقلیل‌‌گرایی تحلیلی شده است. تصور عمدتاً عامیانه و ساده‌‌انگارانه به مسائل سیاسی  موجب شده است شأن آکادمیک و علمی رشته‌‌های تخصصی نظیر علوم سیاسی به طور مشخص نادیده انگاشته شود. غالب افرادی که امروزه در پست‌‌های کلیدی قدرت هستند، تحصیلات مرتبط سیاسی نداشته‌اند و اغلب با زمینه‌‌های مهندسی- فنی و بدون درک مناسب و کافی از امر سیاسی، در حوزه سیاسی تصمیم گیری می‌‌کنند.
ظهور پوپولیسم علمی در دانشگاه‌‌ها: در اواخر دهه 1370 ﻫ.ش الگویی جدید بر پایه دانشجومحوری شکل‌‌گرفت که بیش از هر چیز بیانگر تغییر در ساختار جامعه در قالب ظهور «پوپولیسم» بود. در این شرایط، وضعیتی شکل گرفت که میل داشت همه چیزی را به نحوی صوری برابری‌‌سازی کند و همه چیز در یک چیز خلاصه شود: جلب رضایت دانشجویان. شکستن اقتدار و سلسله‌‌ مراتب پیشین و در انداختن وجهی برابرساز و اقناع‌‌ساز (بخوانید سرخوش کننده) پیامد چنین الگویی است. از این رو، آنچه بحران آموزش و تربیت را در این وضعیت آشکار می‌‌سازد، خوی و خصلت سیاسی آن است که برای برابری یا برای از بین بردن تفاوت میان پیر و جوان، میان بااستعداد و بی‌‌استعداد، و سرانجام میان کودکان و بزرگسالان، بویژه تفاوت میان معلمان و شاگردان، مبارزه می‌‌کند. بدیهی است که چنین برابرسازی‌‌ای فقط به قیمت اقتدار استادان و دانشجویان بااستعداد انجام می‌‌شود.
فقدان زنجیره علمی: به تجربه دریافته‌‌ام که آن چه وجه ممیز نظام دانشگاهی ایران از دانشگاه‌‌های پیشرفته است، فقدان یک زنجیره علمی پیوستار و هم تکمیل کننده است که اساساً مانع شکل‌‌گیری چرخه اندیشه‌‌ورزی و برآمدن اندیشمندان بزرگ و نظریه‌‌پرداز می‌‌شود. اگر درخششی هم دیده می‌‌شود، برخلاف جریان بوده و اندیشمندی به صورت منفرد درصدد بر می‌‌آید تا یک تنه میدانی از نیروهای ساخت‌‌یافته مانع اندیشه‌‌ورزی را پشت سر بگذارد و راهی جدید در میانه گذرگاه‌‌های صعب بگشاید. به راستی، فقدان عقلانیت جمعی در حوزه کنش‌های سیاسی در ایران ناشی از چه عواملی است؟ آیا فقدان عقلانیت جمعی تابعی از خُلقیات ما ایرانیان است یا مبین تضعیف هویت‌های جمعی و ارتباطی و گسترش تنهایی منفی (بی‌خویشتنی) است؟  مهمترین موانع شکل‌گیری ارتباطات و عقلانیت جمعی را می‌‌‌‌توان چنین برشمرد:  اولویت یافتن دغدغه معیشت بر اندیشه ورزی، بدبینی، بی‌اعتمادی و ترس از همکاری جمعی، که با احساس بی قدرتی، بی کفایتی و ناتوانی در تأثیرگذاری بر تصمیمات رابطه دارد ، خودمحوری و اراده معطوف به فردگرایی که به صورت فردگرایی منفی قابل درک است،  پنهان کاری و عدم شفافیت، محوریت فرهنگ «تابعیت» در مقابل فرهنگ مشارکت، ترس از در معرض دید و ارزیابی دیگران قرار گرفتن، از هم گسیختگی ساختارهای جمعی و تضعیف تشکل‌های سیاسی و صنفی، ذره‌ای شدن روابط اجتماعی و احساس فقدان قدرت تأثیرگذاری، فقدان تحرک علمی و نبود دستور کار مشترک علمی ، نبود ساز و کارهای ارتباطی در مراکز دانشگاهی ، باور نداشتن به عقلانیت جمعی و اولویت ندادن به «همکاری شناختی.»
متن کامل یادداشت را در ایران آنلاین (www.ion.ir) بخوانید.

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.