پیاده روی اربعین: روایت هفتم

وقتی زیباترین اپیزود ضبط نشد

فرهنگی /
شناسه خبر: 509052

اولین بار سال 87 به پیاده روی اربعین رفتم. آن زمان پیاده‌روی اربعین به این شکل نبود. البته بعد از سقوط صدام در عراق انجام می‌شد ولی کم بود و آرام آرام شعله آن بیشتر شد. دوستان عراقی‌ای داشتم که به من خبر می‌دادند و می‌گفتند این راهپیمایی خیلی زیباست و باید بیایی و ببینی. مراسم در عراق داشت رونق می‌گرفت ولی از این ماجرا هیچ خبر و اثری در ایران نبود.

سیاستگذاری تلویزیون هم پرداختن به این ماجرا نبود. بعد از چندین مذاکره مدیر وقت شبکه دو قانع شد و کمک کرد و قرارداد بستیم مستندی درباره این سفر ضبط کنیم. نام فیلمی را که از آن سفر ساختم «یادداشت‌های یک پیاده» گذاشتم.

این نام یک ایهام داشت. پیاده‌بودن به معنای کسی بود که این مسیر را پیاده طی می‌کند، اما از طرف دیگر این را هم می‌خواستم بگویم که منِ ایرانی پیش عراقی‌ها و خدمتی که به زائران می‌کنند پیاده‌ام و آنها سواره.

وقتی سال بعد مستند پخش شد از استقبالی که مردم نشان دادند متوجه شدند این پیاده‌روی چقدر اثرگذار است. مدیر تلویزیون گفته بود کار خوبی شده و دستور داده بود شبکه‌های دیگر هم این مستند را پخش کنند. بضاعت من فیلمساز همین بود و خدا و امام حسین(ع) لطف کردند و کار دیده شد. سال‌های بعد تلویزیون به این ماجرا توجه بیشتری کرد و پس از آن برای 8 سال مداوم و هر سال به این آیین رفتم و فیلم ساختم. تا سال 95؛ هر سال یک فیلم.

همه چیزهایی را که در این سال‌ها و در این پیاده‌روی‌ها برایم جذاب بوده فیلم کرده‌ام. هیچ وقت به‌عنوان زائر نرفتم و قصدم فقط خدمت بود. فکرم این بود که عراقی‌ها غذا و چای دست مردم می‌دهند و پای زائران را ماساژ می‌دهند و من عرضه انجام هیچ کدام از اینها را ندارم اما دوربین دارم و می‌توانم با دوربینم خدمت کنم. نیت من خدمت با دوربینم بود. از طریق نشان‌دادن زیبایی‌های این مسیر.

فیلمی ساختم به‌ نام «شما چه کسی هستید؟» که 12 روایت دارد از 12 شخصیت. از بچه کوچکی که دارد می‌رود زیارت تا یک پیرمرد. جهان‌بینی همه آنها را گرفتیم؛ از پیرزنی که فقیر است و قرض می‌کند تا سفره‌ای برای زوار فراهم کند تا زنی که حاضر است فرزندش را قربانی کند. چیزهای عجیب و باورنکردنی.

بله می‌خواست فرزندش را قربانی کند. می‌گفت: «زوار داشتند می‌آمدند به موکب ما و من برنج پخته بودم اما هیچ گوشتی نداشتم که طبخ کنم. گفتم یا امام حسین(ع) من حتی آماده‌ام بچه‌ام را ذبح کنم برای زوار! اما اینکه به درد زوار نمی‌خورد. چه کار کنم؟» می‌گفت هنوز حرفم تموم نشده بود که ماشینی آمد جلو خانه که دو تا گوساله پشتش بود. گفتند این نذر ماست!

زیباترین چیزی که دیدم اپیزودی بود که هرگز ضبطش نکردم و برای خودم است. آرزو داشتم ضبطش کنم. مادر خانواده‌ای یک پیرزن بود که کار خیاطی می‌کرد و دو سوم درآمدش را در صندوق جداگانه می‌گذاشت تا برای زوار اربعین استفاده کند.

خانه نیمه‌ساز و نیمه‌تمامی بود که سقفش کامل نشده بود. پسری داشت به‌نام انور که صبح تا شب کار می‌کرد. سرطان داشت و خدمت می‌کرد به زوار.

شب و روز نمی‌شناخت. از صبح تا شب در موکب بود و شب تا صبح می‌رفت به خانه‌هایی که زوار در آنها بودند که اگر کسی مریض باشد یا مشکلی داشته باشد او را ببرد دکتر. آدم عجیبی بود که دیوانه وار کار می‌کرد. می‌خواستم از آنها فیلم بسازم اما اصلاً این مادر و پسر قبول نکردند. انور گفت: «خواهرزاده کوچکی دارم، از او فیلم بساز.» پسری به‌ نام عباس که پنج شش ساله بود. فردا صبح رفتیم دم موکب و انور گفت صبر کن.

یکی دو ساعت گذشت و پرسیدم مشکلت چیه؟ گفت مشکلی دارم با خودم و باید حلش کنم. نیم ساعت دیگر هم گذشت. بعد گفت من نمی‌توانم حل کنم و مسئولیتش با تو. اگر خواستی فیلم بگیر.

گفت: «عباس خواهرزاده من است و من و مادرش زحمت کشیدیم تا زمانی که برای امام حسین(ع) کار می‌کند فکر و ذهنش فقط به امام حسین(ع) باشد و به کسی دیگر توجه نکند. تو می‌خواهی از او فیلم بگیری و فیلم تو منتشر می‌شود و ممکن است کسانی دیگر بیایند و فیلم بگیرند و ببینند.

بعد این بچه باز هم فکر و ذهنش پیش امام حسین(ع) است یا نگاهش منتظر دوربین تو و امثال توست؟ با اخلاص این بچه چه کار می‌خواهی بکنی؟» روی زمین نشستم و ماندم. رفتم در تمام فیلم‌هایی که این سال‌ها ضبط کرده بودم و گفتم دارم چه کار می‌کنم؟ باید فیلم بسازم یا نه؟ اخلاصی که در دل آدم‌هاست ممکن است فراموش شود و بعدها این آدم‌ها دنبال دوربین من و امثال من بگردند.

اگر نسازم هم حرف‌های این سفر ناگفته می‌ماند. مبادا بواسطه دوربین ما کسی خدمتش مخدوش شود؟ تا امروز جواب این سؤال را نمی‌دانم. خیلی‌ها در عراق و در مسیر این پیاده‌روی دنبال این هستند که از آنها فیلم گرفته شود و می‌گویند بیا از ما فیلم بگیر و خیلی‌ها هم هستند که البته که تعدادشان کمتر است و دنبال هیچ دوربینی نیستند.

سال 95 به این نتیجه رسیدم چیزی در انبانم نیست و دارم خودم را تکرار می‌کنم و دیگر مشرف نشدم. اما امسال دارم دوباره می‌روم که کار جدیدی بسازم. بخشی از این مستند در استانبول ضبط شده و درباره شیعیان ترکیه است. موضوع ظاهراً به اربعین ربطی ندارد اما انتهای فیلم همه چیز وصل می‌شود به اربعین. نامش هم «استانبول زیبا» است.

من قبلاً هم فیلم‌های اجتماعی می‌ساختم و رویکرد مذهبی هم داشتم اما این برکت سیدالشهدا بود که کار من دیده شد. قبل از این به اندازه‌ای که امروز آبرو دارم مطلقاً نداشتم. به نظرم مرحمت سیدالشهدا بوده واین خدمت به من شرافت بخشیده است.

خدمتی که کم است ولی بضاعت من همین بوده و حالا خیلی‌ها من را با همین مستندها می‌شناسند و می‌گویند خودش را وقف اربعین کرد.‌/ ایران جمعه

کلمات کلیدی

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.