یادداشت‌های سفر به کوبا (بخش سوم و پایانی )

صادقـانه بگو در کوبا چه مأموریتی داری

فرهنگی /
شناسه خبر: 509021

در بخش نخست این سفرنامه گفتم که در مرتبه دوم ورودم به کوبا، مأمور بررسی گذرنامه پاسپورت مرا گرفت و گفت منتظر بمانم. البته تعجب چندانی نکردم چون دراولین ورودم نیز همین اتفاق افتاده بود. برنامه سفر من این‌طوری بود که به‌خاطر محدودیت‌های پروازی اول وارد کوبا می‌شدم، چند روز توی کوبا می‌ماندم، بعد می‌رفتم اکوادور و ونزوئلا، دوباره برمی‌گشتم کوبا و این بار 10 روز دیگر کوبا را می‌گشتم.

به‌خاطر این برنامه‌‌ریزی مجبور بودم ویزای «چندبار ورود» برای کوبا بگیرم. در اولین ورودمان به کوبا ما یک گروه حدوداً 20 نفره بودیم. همان‌طور که گفتم توی فرودگاه نیم‌ساعت معطل‌مان کردند و افسر اداره مهاجرت که پسر جوانی بود یک سری سؤال از نماینده گروه ما پرسید که هدف‌تان از آمدن به کوبا چیست، کی کشور را ترک می‌کنید، کجا اقامت می‌کنید و از این دست سؤال‌ها و بعد از حدود نیم‌ساعت معطلی روی ویزاهای‌مان مهر ورود زدند و ‌وارد کوبا شدیم.

موقع اولین خروج‌مان از کوبا دوباره در فرودگاه خوزه مارتی هاوانا معطل شدیم. پروازمان ساعت دو بعدازظهر بود به مقصد کیتو، پا‌یتخت اکوادور. من همیشه در پروازهای بین‌المللی آدم محتاطی هستم و سعی می‌کنم دست‌کم سه ساعت زودتر در فرودگاه باشم که تشریفات پرواز را سر فرصت انجام دهم. به همین خاطر ساعت 11 رسیدم فرودگاه.

بعد از تحویل دادن چمدان‌ها و گرفتن کارت پرواز دوباره موقع بررسی گذرنامه و زدن مهر خروج، پاسپورت‌های‌مان را گرفتند و گفتند کنار بایستیم. از پلیس گذرنامه پرسیدم مسأله چیست و پاسخ داد چیز مهمی نیست ولی باید یک چیزهایی را بررسی کنند! نیم‌ساعتی منتظر ماندیم و یواش یواش داشتیم نگران می‌شدیم که نکند پروازمان را از دست بدهیم چون گیت در آستانه بازشدن بود.

20 دقیقه بعد و در حالی که دیگر واقعاً استرس گرفته بودیم که داریم پرواز را از دست می‌دهیم، صدای‌مان زدند و گذرنامه‌های‌مان را دادند و میلی‌متری به پرواز رسیدیم. از این رفتار عجیب حکومت کوبا واقعاً عصبانی شده بودیم. چون تقریباً در کمتر کشوری موقع خروج از کشور به گردشگرها گیرهای بی‌خود این مدلی می‌دهند. اما این روز خوشم بود چون در دومین ورودم به کوبا مسأله حسابی عجیب‌تر شد!

بعد از دیدن اکوادور و ونزوئلا دوباره به کوبا برگشتم. در فرودگاه کاراکاس هم یک سری ماجرای احمقانه رخ داد که در قسمت مربوط به سفر ونزوئلا بعداً مفصل توضیح می‌دهم. فقط اینکه پروازم چندین ساعت تأخیر داشت و ساعت 11 شب در هاوانا به زمین نشست. یک توضیحی لازم است اینجا بدهم که در بار اول ورودمان به کوبا ما در هتل ریوی‌یه‌را در هاوانا اقامت داشتیم و هم‌اتاقی من دوستم رضا بود که به‌خاطر کارش باید زودتر برمی‌گشت ایران، به همین‌خاطر این بار دیگر قرار نبود دوباره با من بیاید کوبا و چند روز جلوتر از همان ونزوئلا برگشت ایران.

توی فرودگاه و در اتاقک بررسی گذرنامه دوباره گفتند کنار بایستم. دیگر عادت داشتم و می‌دانستم سیستم‌شان این شکلی است و معطلم می‌کنند. بعد از نیم‌ساعت همه مسافرها رفتند اما من را کسی صدا نزد! یک کم نگران شدم اما گفتم لابد من را دارند نفر آخر چک می‌کنند و به همین خاطر کارم طول کشیده.

نیم‌ساعت دیگر هم گذشت و خبری نشد. رفتم به پلیسی که آنجا بود گفتم: «ماجرا چیست؟ من یک پرواز خسته‌کننده داشته‌ام، ساعت از 12هم گذشته و برای چه این‌قدر معطلم می‌کنید؟» پاسخ داد که آرام بگیرم و در ادامه گفت: «افسر اداره مهاجرت از خانه دارد می‌آید فرودگاه تا با تو حرف بزند!» برای یک دقیقه تمام توی شوک بودم که مگر من چکار کرده‌ام که افسر اداره مهاجرت یک‌ کاره باید پا شود و به خاطر من بیاید فرودگاه. پرسیدم: «افسر اداره مهاجرت برای چی؟ اتفاقی افتاده؟ من نگران شدم.» پاسخ داد: «معلوم می‌شود. بگذارید خودش بیاید.

احتمالاً یک چیزهایی می‌خواهد ازتان بپرسد. اگر جرمی مرتکب نشده‌اید نگران نباشید. یک سری سؤال و جواب است.» تا افسر برسد ذهن من هزار جا رفت و به عجیب و غریب‌ترین احتمال‌ها هم فکر کردم. یعنی چکارم داشتند؟ من که واقعاً هیچ کار اشتباهی نکرده بودم. نکند چون زیاد عکاسی کرده بودم مشکوک شده‌اند؟ اگر توی این کشور غریب گرفتار شوم دستم به هیچ جا بند نیست و از این جور فکرها.

دست‌ آخر به خودم دلداری دادم که حتماً یک اشتباهی شده و همه چیز درست می‌شود. افسر که رسید مرا داخل اتاقی برد و بی‌معطلی گفت: «شما دو هفته قبل هم برای چند روز وارد کوبا شده بودید و آن روز همدیگر را دیدیم.» گفتم: «بله یادم می‌آید.» پرسید: «صادقانه بگویید چه مأموریتی در کوبا دارید که در عرض دو هفته دو بار وارد کوبا شده‌اید؟» من دیگر قشنگ ترسیده بودم. گفتم: «مأموریت؟ مأموریت چی؟ من فقط یک توریستم.» و بعد به‌صورت کامل کل برنامه سفرم را به او توضیح دادم. اینکه چرا در یک زمان کوتاه دوبار وارد کوبا شده بودم مشکوکش کرده بود و رسماً با یک حالی با من برخورد می‌کرد که انگار جاسوسی، چیزی هستم.

توضیح دادم که به‌خاطر محدودیت‌های پروازی برنامه‌ ام این‌طوری شده و اینکه می‌خواستم بیش‌تر کوبا را ببینم. بعد برنامه بقیه سفرم در کوبا را به‌صورت دقیق برایش توضیح دادم و برگه‌های رزرو هتل‌ها و بلیت برگشتم به روسیه و بعد تهران را به او نشان دادم. حس کردم حرف‌هایم را باور کرده است که ناگهان پرسید: «دفعه قبلی شما در اتاق 211 هتل ریوی‌یه‌را اقامت داشته‌اید، درست است؟» تأیید کردم. گفت: «هم‌اتاقی شما یک آقایی بود به اسم رضا، که با شما پرواز کرد به کیتو، ایشان الان کجاست؟» من واقعاً خنده‌ام گرفته بود ولی جرأت نکردم بخندم.

با خودم فکرکردم لابد در این مدت داشته‌اند این چیزها را چک می‌کرده‌اند و توی حکومت کمونیستی‌شان چه سیستم عجیب و ترسناکی برای خودشان درست کرده‌اند و چه توهم توطئه‌ای دارند. توضیح دادم که دوستم پزشک بوده و به‌خاطر کارش مجبور شده زودتر برگردد ایران و اگر دوست دارد می‌تواند همین الان به گوشی همراهش زنگ بزند و با او حرف بزند! لابد انتظار داشت بگویم که بله ایشان هم جاسوس بود ولی من در اکوادور سرش را زیر آب کرده‌ام و الان هم برگشته‌ام که به بقیه کارهای جاسوسی‌ام در کوبا برسم! خلاصه چند سؤال دیگر از من پرسید و بعد محترمانه تهدیدم کرد که اگر در تاریخی که بلیت برگشت دارم از کوبا خارج نشوم برایم خیلی بد می‌شود و در آخر هم برایم اقامت خوبی را در کوبا آرزو کرد! احمق! در روز پرواز برگشت، من از ترسم شش ساعت زودتر رفتم فرودگاه که اگر باز هم قرار است گیر بدهند، زودتر بدهند که به پروازم برسم.

حدسم درست بود و دوباره موقع کنترل گذرنامه یک ساعتی معطلم کردند تا اینکه بالاخره مهر خروج را روی ویزایم زدند و سوار هواپیما شدم. اما چند ایرانی دیگر که پرواز برگشت‌شان با من یکی بود (و البته برنامه سفرشان با من فرق داشت و فقط در کوبا اقامت داشتند) این پیش‌بینی را نکردند و دیر به فرودگاه آمدند و به‌خاطر همین معطلی یک ساعته متأسفانه پروازشان را از دست دادند.

تصور کنید آدمی هستید که که پروازتان را از دست داده‌اید، دیگر هیچ پولی ندارید و پرواز بعدی هم دقیقاً یک هفته دیگر است! به ایران که رسیدم فهمیدم خانواده‌های‌شان از طریق سفارت کوبا در ایران به آنها پول رسانده‌اند و خوشبختانه همه‌شان بعد از یک هفته اقامت اجباری بیش‌تر به ایران برگشتند.

کوبا کشوری بسیار دیدنی و نسبتاً ارزان، با مردمانی بسیار خونگرم و شاد ولی فقیر. در گوشه گوشه خیابان‌هایش می‌توانی ببینی یکی گیتار گرفته دستش و دارد آواز می‌خواند و چند نفر هم کنارش جمع شده‌اند و دارند سالسا می‌رقصند.

پیشنهاد می‌کنم برای دیدن کوبا دو، سه هفته وقت بگذارید و حسابی کوبا را بگردید. شک نکنید حسابی به‌تان خوش می‌گذرد. فقط حواس‌تان باشد که موقع ورود و خروج ممکن است اتفاقات عجیبی برای‌تان رخ دهد!‌/ ایران جمعه

کلمات کلیدی

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.