پیاده روی اربعین: روایت ششم

داستان آن خمپاره که جان کسی را نگرفت

فرهنگی /
شناسه خبر: 509009

‌سال ١٣٩٣ اربعین اواخر آذر ماه بود و هوا خیلی سرد. مخصوصاً شب ها. چند روز پیاده‌روی و عکاسی کرده بودم با کلی تجهیزات عکاسی و کوله پشتی. خسته و بی‌رمق رسیدم به کربلا و قرار شد بروم سمت ورودی شهر. به طویریج. جای اسکانی بود که قرار بود آنجا بمانم. به زحمت و با سختی زیاد پیدایش کردم. یک ساختمان نیمه‌کاره بود و امکانات درست و حسابی نداشت.

وقتی رسیدم تعدادی از بچه‌های رسانه هم آنجا بودند. حمام نداشت و مجبور شدم در دستشویی با آب سرد دوش بگیرم. وقتی بیرون آمدم هوا تاریک شده بود. داشتیم با بچه‌ها حرف می‌زدیم که یک‌دفعه صدای سوت خمپاره شنیدم. خورد دقیقاً پشت ساختمان ما که یک نخلستان بود. از پنجره به بیرون نگاه کردم. پنجره توری داشت. توری را با دست پاره کردم.

بعضی از بچه‌ها دویدند که بروند و عکس بگیرند. من اولین عکس را از پنجره گرفتم. دود بلند شده بود و هوا تاریک بود و دوربین فوکوس نمی‌کرد. محل اصابت خمپاره را درست نمی‌شد دید و فهمید. محاسبه کردم و متوجه شدم وسط نخلستان بوده است. دویدم بیرون به سمت محل اصابت خمپاره. همه داشتند در خیابان شعار «هیهات من الذله» و «یا حسین» (ع) می‌دادند. یک کوچه بود که حدس زدم به محل اصابت خمپاره می‌رسد.

تمام کوچه را دویدم. رسیدم به خانه‌ای که شیشه‌هایش کامل خرد شده بود و مردم از داخلش ریخته بودند بیرون. احتمال خیلی زیادی بود که خمپاره بعدی را به همان محل بزنند. معمولاً حرکت‌های انتحاری همین طوری است. اول جایی را می زنند و بعد که مردم برای کمک می‌آیند دوباره می‌زنند که تلفات بیشتری بگیرند. دل را زدم به دریا و شروع کردم به عکاسی چون وقتی پلیس و نیروهای امدادی می‌آمدند کار سخت می‌شد.

مردمی که برای استراحت به آن خانه رفته بودند آمده بودند بیرون و بین‌شان زن، بچه، پیر و نوجوان هم بود؛ ایرانی، عرب و افغانستانی. شروع کردم به عکس گرفتن از محل اصابت خمپاره و ترکش‌هایش. ترکش‌ها در ارتفاع 20 سانتی‌متری زمین به دیوار خورده بودند. شب بود و زمان اصابت خمپاره اهالی خانه و میهمان‌هایش که زائران اربعین بودند خوابیده بودند و اگر حتی نشسته و به دیوار تکیه داده بودند حتماً ترکش می‌خوردند و شاید شهید می‌شدند.

ولی خون از دماغ کسی نیامده بود. دیوار سوراخ سوراخ شده بود. شیشه‌ها خرد شده بودند، ولی همه سالم بودند. عکس‌ها را گرفتم و وقتی داشتم برمی‌گشتم پلیس هم رسید. باید عکس‌ها را برای خبرگزاری می‌فرستادم.‌/ ایران جمعه 

 

کلمات کلیدی

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.