پیاده روی اربعین: روایت سوم

حماسه قلب‌ها و قدم‌ها

فرهنگی /
شناسه خبر: 509005

اسمش را گذاشته‌ام: حماسه قلب‌ها و قدم‌ها. اربعین را می‌گویم! اربعینِ قلب‌هایی که گویی هیچ حب و بغضی جز محور حسین(ع) برایشان معنا ندارد. قلب‌هایی که فقط یک حقیقت می‌شناسند. همین است که عراقی و ایرانی و مرد و زن و پیر و جوان و مسلمان و مسیحی اینجا معنا ندارد، قلب‌ها در اربعین انگار فقط یک نام و نشان را می‌شناسند:«حسین، حسین، حسین» درست مثل ظهر روز دهم...

دهم محرم سال شصت و یک هجری از حبیب تا وهب، از وهب تا حر، همه یکی بودند، یک حقیقت، یک عشق، یک حسین و تمام. اینجا عشق هم در مقابل حسین (ع) دست و پا بسته ای‌ست که فقط در نام حسین معنا می‌گیرد. جناب عشق نه! که جناب حسین.

من چهار سال است که اربعین در کربلا، قلب‌هایی را می‌بینم که حتی خودشان را هم نمی‌شناسند. قلب‌هایی که در چشم‌های زوّار جا گرفته‌اند. به چشم‌هایشان که نگاه می‌کنی، عشق می‌پاشد. قلب‌هایی که دخیل می‌بندند. قلب‌هایی که حتی اگر آهن هم بیایند، طلا برمی‌گردند. قلب‌هایی که منطقه اختصاصی استجابت می‌شوند. قلب‌هایی که اربعینی می‌شوند و قلب اربعینی یعنی قلبی که خودش حرم شده است.

اینجا تمام قلب‌ها، حرم حسین است و اربعین حماسه قلب‌ها و قدم‌هاست. قدم‌هایی که فقط می‌روند و می‌روند و خستگی نمی‌فهمند. دوری نمی‌فهمند. ناتوانی نمی‌فهمند. فقط راه را می‌فهمند. مقصد را می‌فهمند. حسین را می‌فهمند!

برای قدم‌ها راه و مقصد هم بهانه است؛ اصل حسین است. اصل رسیدن به خود حسین است... اینجا چهار سال است که اربعین، خودم را میان قدم‌ها گم می‌کنم. گم می‌کنم تا که پیدا شوم جایی میانه عشق و یقین. اگر یقین؛ داستان این قدم‌های استوار نیست، پس چیست؟ اصلاً اینجا یقین و ایمان، ترجمه می‌شود در قصه گام‌های پیاده، قدم‌ها حتی نشانه نمی‌خواهند، قدم‌ها خود، راه را هم نشانه‌اند. بین این قدم‌ها گم می‌شوم تا برای همیشه پیدا شوم.

پیدا که می‌شوم روبه‌روی گنبد حضرت خورشیدم. قدم‌ها تو را هرجا که باشی، به همین‌جا می‌رسانند. فقط باید خودت را میان‌شان جا دهی. قدم‌ها راه را نشانه‌اند! باید کربلا باشی، اربعین باشی و غرور را بفهمی غرور یعنی حماسه قلب‌ها و قدم‌ها یعنی بین این قدم‌ها و قلب‌ها حس غرور کنی از عشق، از یقین، از هر آنچه به حسین ختم می‌شود؛ و اربعین در کربلا همه چیز به حسین ختم می‌شود قلب‌ها و قدم‌ها.

همه چیز به حسین ختم می‌شود. اولین سالى که براى زیارت اربعین راهى شدم را خوب یادم است. عین یک فیلم سینمایی جذاب از خاطرم می‌گذرد بى آنکه حتى یک لحظه‌اش رنگ باخته باشد. تصورش را هم نمی‌کردم.

شنیده بودم از عشق زوار و میزبانىِ خالصانه عاشقان حسینى؛ شنیده بودم از سیل جمعیت از راه، از کربلا که گویا وسعت می‌یابد و همه را در خود جا می‌دهد. شنیده بودم؛ اما هیچ‌وقت این‌چنین شنیده‌ها را ندیده بودم و حقیقتاً که: «جماعت یه دنیا فرقه بین دیدن و شنیدن / برید از اونا بپرسید که شنیده‌ها رو دیدن...» نجف براى من در اربعین، جور دیگرى ابهت دارد. می‌روى و ابتداى راه، از حضرت پدر، حضرت ابوتراب، اذن می‌گیرى، اذن عاشقى، اذن طىِ مسیر. او همه چیز است! او اذن راه می‌دهد.

اذن زیارت می‌دهد و راهی‌ات می‌کند. مثل یک پدر، نگاهت می‌کند و بدرقه‌ات می‌کند...
بسم‌الله و یاعلى می‌گویی و شروع می‌کنى. در روزهاى منتهى به اربعین، در نجف و طریق‌الحسین تا کربلا، شب معنا ندارد. شب‌ها روشن است و پر از زندگى. عمود به عمود، عشق جاری‌ست. موکب‌ها یک‌به‌یک، هر کدام در حد توان خود پذیراى زوار هستند و مردم در این راه، لبریز از شور و شوق قدم برمی‌دارند. پسرکى نشسته است و چند لیوان آب جلویش دارد براى تعارف. زنى که نان در بساطش دارد. مردى که خرما به دستت می‌دهد.

پیرزنى که به خانه‌اش دعوتت می‌کند. ایستگاه‌هاى صلواتى که کفش واکس می‌زنند. چاى و شربت می‌دهند. مراسم عزادارى دارند و خلاصه هر چه که احتیاج دارى وجود دارد. راه تو را می‌خواند. راه تو را با خود می‌برد. می‌خواهى خسته شوى، پیرمردى را می‌بینى که عصا به‌دست است؛ شرم می‌کنى. خستگى از جانت رخت بر می‌بندد. می‌روى و می‌روى. هر قدمت را با یاد کسى برمی‌دارى.

مریضی که شفا خواسته، گرفتارى که نجات طلب کرده، درمانده‌اى که چاره می‌خواهد، جا مانده‌اى که با حسرت نگاهت کرده... همه را از نظر می‌گذرانى. دعاهایت، حرف‌هایت، شکوه‌هایت... با هر قدم همه را مرور می‌کنى، با هر قدم زندگى‌ات را دوره می‌کنی، عمود‌به‌عمود، می‌شمارى و می‌روى. حالا عمود ١٤٥٢. اینجا کربلاست. این جا صحن و سراى مردی‌ست که بر بلنداى قله ایمان ایستاده است. سلام می‌دهى و اشک امان نمی‌دهد...

من رسیده بودم. رسیده بودم و ناباورانه زمزمه می‌کردم:
دوباره مثل همیشه خجالتم دادی/ براى عرض ارادت، لیاقتم دادى

تعجبم تو کجا، این حقیرِ ساده کجا / همیشه گفته‌ام آقا، تو عزتم دادى!‌‌‌/ ایران جمعه 

کلمات کلیدی

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.