جا مانده از قافله زیارت

اجتماعی /
شناسه خبر: 508473

و جنابتان رخصت نفرمودید. نمی‌دانم چرا ولی هرچه هست دلخونم! رخصت نفرمودید ولی یادتان باشد که خسته بودم و می‌خواستم جانم در راه شما از طاقت بیفتد. رخصت نفرمودید و شاید در آن حکمتی است یا محاکمه‌ای و یا مجازاتی.

می ترسم مجازات باشد و می‌ترسم تاب این مجازات نداشته باشم و راه گم کنم. رخصت نفرمودید ولی بدانید خداحافظی نکرده‌ام با حرمتان و زیارت وداع نخوانده‌ام به امید ولاجعله‌الله آخر العهد منی لزیارتکم!
رخصت نفرمودید ولی دوست دارم رخت از تن بکنم و هروله کنم از حرم برادرتان به سوی شما.
رخصت نفرمودید ولی دوست داشتم در لابلای عاشقانتان از خودم فراموش کنم و یادم بیاید شما را مگر این‌گونه از خواب بلند شوم.
رخصت نفرمودید ولی دوست داشتم نمازهایم را با آب سرزمین پرغبار بگیرم و پیشانی بر خاک نجف و کربلا بگذارم.
رخصت نفرمودید ولی دوست داشتم با زائرانتان بی‌هوش شوم روی زمین و با آنها برخیزم انگار در صور دمیده‌اند و از خاک بر می‌خیزم.
رخصت نفرمودید ولی دوست داشتم خسته شوم در راه رسیدن به حرمتان و تعبیر شود همه خوابها.
رخصت نفرمودید ولی دوست داشتم هر ساعت به نیابت از یک شهید بندهای کفشم را سفت کنم و با خودم بخوانم هرکه دارد هوس کرب و بلا بسم الله!
 

کلمات کلیدی

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.