اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • سه شنبه ۱ بهمن ۱۳۹۸
اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

کلمات کلیدی

«اربعینی ها » انتخاب شده اند

«اربعینی ها » انتخاب شده اند
مهسا قوی قلب خبرنگار

بی‌تابی برای عزیمت به سرزمین کربلا حدود یک ماه است که در بین ارادتمندان حسینی آغاز شده، عاشقان حضرت اباعبدالله الحسین (ع) بی‌صبرانه به سوی دیار دوست می‌شتابند. شور عاشقی به اندازه‌ای است که خیلی‌ها با پای پیاده عازم می‌شوند تا با پوست و استخوان از عمق وجود تک تک لحظه‌های عزیمت را عاشقی کنند.

 هر ساله بسیاری از عاشقان حسینی نمی‌توانستند رهسپار دیار یار شوند اما امسال با وجود لغو روادید شاهد حضور دوبرابری زائران بودیم و هر که رسم عاشقی بلد بود از مرزهای خاکی گذر کرد و دل را به معشوق رساند. امسال تا روز اربعین حدود سه و نیم میلیون نفر حضوری عاشقانه را در این سفر تجربه خواهند کرد؛ هرچند شنیده‌ها حاکی از آن است که با رقمی بیشتر مواجه می‌شویم، تا جایی که مسئولان سازمان حج و زیارت از مردم خواسته‌اند تا سفر کوتاه کرده و دیگر عاشقان حضور نیز فرصت زیارت یار را به دست آورند.
فاطمه 28 سال دارد. روانشناسی خوانده و در شرکتی مشغول به کار است. 10 روز پیش قصد داشت برای عوض شدن حال و هوا به یک سفر خارجی برود، ترکیه، ارمنستان یا دوبی به هر سه کشور فکر کرد، اما در یک لحظه پدر توصیه‌ای دیگر کرد: «بیا برو کربلا یکم متفاوت سفر کن» فاطمه در عرض 24 ساعت تصمیمش را گرفت. یک بار دیگر هم کربلا رفته بود. هیچ نقطه‌ای در دنیا مثل کربلا نمی‌توانست روحش را جلای تازه دهد. از فاطمه درباره انتخاب سفرش پرسیدم، ترکیه و ارمنستان کجا و کربلا کجا، چه شد که کربلا را برای سفر رفتن انتخاب کردی؟ فاطمه در جواب می‌گوید: اولین بار 18 سالم بود که به کربلا رفتم، عراق جنگ بود و خیلی اوضاع بدی داشت. دور و اطراف حرم پر از گرد و خاک بود. این قدر ساخت و ساز مثل حالا نشده بود. چند روز پیش عکس‌های این روزهای عراق را می‌دیدم که چقدر حرم و اطراف آن ساخت و ساز شده و چقدر آباد شده؛ دائم عکس‌ها را بالا و پایین می‌کردم و دلم پرمی کشید که یک بار دیگر راهی کربلا شوم. پدرم که پیشنهاد داد، به یک روز نکشید که تصمیمم قطعی شد. هرچند از سفر قبلی خاطره خوبی نداشتم، چون با دخترهای مجرد خوب برخورد نمی‌کردند و در بازرسی‌ها خیلی ما را معطل می‌کردند. من عربی بلد نیستم ولی کمی می‌فهمیدم بنابراین با مشکلات زیاد ارتباط برقرار می‌کردم. از مرز کرمانشاه – قصرشیرین به این طرف بهشت است و آن طرف جور دیگری است. عبور از مرز 4 ساعت معطلی داشت و خلاصه خاطره خوشی نداشتم با این همه دلم هوای کربلا داشت، بلیت گرفتم و با هواپیما راهی شدم. این بار همه چیز متفاوت و عالی بود از احترام گذاشتن عراقی‌ها هرچه بگویم کم گفتم. به لحاظ نظافت و تمیزی هم کاملاً راضی هستم. حس و حالم هم قابل تعریف نیست، انگار با ورود به خاک کربلا دیگر از هیچ کس دلخوری نداری و احساس آرامش مطلق همه وجودت را فرا می‌گیرد. هر دو باری که به کربلا رفتم قبل از سفر هر چه خواستم از خدا گرفتم و با طیب خاطر زائر کربلا شدم. امسال هیچ مشکل خاصی نداشتم. هم هتل و هم غذاها و برخورد عرب‌ها داخل هتل در حد خوبی بود. خدام و افرادی که در بازرسی‌های مختلف بودند هم خیلی خالصانه خدمت می‌کردند و اخلاق خوش آنها خاطره این سفر معنوی را ماندگار کرد.
 
جاذبه و مغناطیس حسینی
محمد 37 سال دارد و هر سال راهی است. از 18 سالگی هر سال زائر کربلا است. هیچ سالی را هم از دست نداده. پای صحبت محمد می‌نشینم تا کمی دل در دیار یار داده و در حس و حالش سهیم باشم، محمد از مغناطیس و جاذبه حسینی می‌گوید: واقعاً این مغناطیسی که امام حسین (ع) دارد، با همه وجود قابل لمس است. مسأله عاشورا و اتفاقاتی که در کربلا افتاد و نهضت عاشورا و هدفی که امام حسین (ع) داشت باعث شده بعد از 1400 سال همچنان این تعداد میلیونی از ارادتمندان و عاشقان سالار شهیدان هر ساله به زیارت امام بروند. واقعاً وقتی وارد شهر کربلا می‌شوی کوچه‌ها و خیابان‌ها را هم در این ایام مملو از جمعیت می‌بینی. مردم عراق هم واقعاً خیلی خوب از زائران پذیرایی می‌کنند. حتی بدون هیچ منتی مردم را به خانه‌های خود دعوت می‌کنند و به خاطر همین ایام هزینه می‌کنند. با مردی عراقی که کارمند وزارت بهداشت بود، هم صحبت شده بودم، می‌گفت که همیشه مقداری از حقوقم را جدا می‌گذارم تا برای این ایام صرف زائران اربعین کنم. 
تعدادی از خانه‌ها هم در کربلا وجود دارد که در ایام اربعین مردها از خانه رفته و زنان آنها از زوار زن در خانه‌های خود پذیرایی می‌کنند. اتاقی را هم پر از اسباب بازی می‌کنند تا زنانی که دارای کودک هستند بتوانند به راحتی در آن محل استراحت کنند. در طول مسیرهای مختلف پیاده روی کربلا استقبال‌ و برخوردهای فوق‌العاده عرب‌ها را می‌بینی که با خوشحالی از زوار پذیرایی می‌کنند. در هر حالت این سفر از سفرهای عادی سخت‌تر است. به هر حال شلوغی جاده‌ها و ترافیک هم کمی آزاردهنده است. تصور کنید 20 میلیون زائر در طول 20 روز راهی می‌شوند. طبعاً کشور این حجم از مسافر را نمی‌تواند به راحتی در خود جا دهد. قطعاً سختی‌هایی ممکن است به لحاظ خدمات‌دهی وجود داشته باشد، اما گیرایی به حدی است که افراد مختلف هر سال سختی‌ها را به جان خریده و خیلی‌ها با پای پیاده عازم می‌شوند. حتی از ادیان مختلف هم برای اربعین می‌آیند. سال گذشته یکی از اسقف‌های اعظم یونان، کاتولیک‌ها، مسیحیان و حتی سنی‌های عراق هم به کربلا آمدند که خیلی جالب بود. تنها دلیل این که عاشقان امام این گونه با جان و دل به زیارت می‌آیند این است که امام حسین(ع) به عنوان رهبر آزادگان جهان در دنیا شناخته شده است.
همه زندگی‌ام را از آقا ابوالفضل (ع) دارم
مهدی 24 سال دارد، به عشق آقا ابوالفضل (ع) آمده کربلا، جثه ظریفی دارد اما 6 سال است که به عنوان آشپز در موکب آشپزی می‌کند. می‌گوید که همه زندگی‌اش را از ابوالفضل دارد. مهدی بغضش را فرو می‌خورد و ادامه می‌دهد: اگر چه من ۲۴ سال دارم و تک پسر خانواده هستم اما تاکنون هر چیزی از حضرت عباس (ع) خواستم گرفته‌ام. حضرت همیشه دست مرا گرفته و رها نمی‌کند. من بچه پایین شهر هستم، وضع مالی ما چندان مساعد نیست اما هیچ چیزی برایم به اندازه این که اربعین‌ها را کربلا باشم، مهم نیست. ۶ سال است که مرتب اربعین را در کربلا هستم و اینجا در موکب آشپزی می‌کنم تا در کنار آقا امام حسین (ع) و حضرت ابوالفضل (ع) باشم. ما هر روز حدود هزار وعده غذای گرم بین مردم توزیع می‌کنیم. پدربزرگ من هم آشپز است و همراه من به کربلا برای خدمت‌رسانی به زوار می‌آید. به جز آشپزی هر کار دیگری هم از دستم بر بیاید انجام می‌دهم. برایم مهم نیست چه کاری باشد هر چقدر هم سخت باشد فرقی نمی‌کند. می‌خواهم خادم آقایم باشم. مهدی آرزو دارد، یک سال بتواند مادرش را هم با خود به زیارت کربلا بیاورد تا در زیارت نجف و کربلا همسفرش باشد، آخر همه این‌ها را از مادر دارد و آقایش ابوالفضل (ع).
 
زائران مراسم اربعین انتخاب شده‌اند
مریم بار اولی است که به زیارت حرم حسینی آمده و حال و هوای معنوی از نجف تا کربلا و از آنجا تا سامرا را مدیون اهل بیت نبوت می‌داند و معتقد است کسانی که موفق می‌شوند در ایام اربعین در کربلا حاضر شوند، انگار انتخاب شده هستد. بار اولی است که به این سفر معنوی آمده‌ام اما اصلاً احساس غریبگی نمی‌کنم همه افراد اینجا از ایرانی گرفته تا زائران دیگر کشورهای اسلامی یک جور صمیمیت خاصی با هم دارند که در هیچ کجای دنیا وجود ندارد.
 
 
کاستی‌ها عشق را در دل‌ها کم نکرده
معصومه هم که حالا در نجف مستقر است برای چندمین بار عازم کربلا شده، حس و حالش را نمی‌تواند برایم توصیف کند. بغض گلویش را می‌فشارد و از یک روستایی برایم تعریف می‌کند که لنگ لنگان در پیاده روی اربعین شرکت کرده و ذکر می‌گوید یا زنی که کودک شیرخواره‌اش را در کالسکه با خود به زیارت آقا امام حسین (ع) آورده و همه سختی‌ها را تحمل کرده فقط به عشق این که نوزادش هم به پابوس ضریح امام برود. معصومه به کمبود آب، تغذیه و تعداد کم سرویس‌های بهداشتی اشاره کرده و تعریف می‌کند، هیچ کدام از این کاستی‌ها از عشق عاشقان کم نمی‌کند، خیلی‌ها با کمترین بضاعت مالی می‌آیند و خود را به حضرت می‌سپارند.
مجتبی هم یکی دیگر از کسانی است که برای زیارت راهی کربلا شده، بسیار شوخ طبع است، مهندسی برق خوانده و هر جمله‌ای که می‌گوید همراه با گریه است، دوستانش می‌گویند که امروز هم تحت تأثیر احساسات خود در موکب گریه کرده. به شوخی رو به دوستش کرده و می‌گوید: مهدی هنوز سربازی نرفته و زیر پرچم قرار نگرفته اما الآن آمده اینجا زیر پرچم آقا امام حسین (ع) و حضرت علی (ع) خدمت‌رسانی کند. محمدرضا هم یک دوست دیگرش است، سرما خورده و هشت سال است که می‌آید موکب ابن عروه خدمت می‌کند. این سه نفر که از دوستان قدیمی هستند، هرسال به زیارت آقا اباعبدالله الحسین می‌آیند، یک دوست عراقی دارند که شب‌ها به خانه‌ او می‌روند، می‌گویند این دوست عراقی ما ایران هم می‌آید و ما با هم رفت و آمد داریم. مهدی می‌گوید که تمام سال را کار می‌کنم به عشق همین چند روز که بیایم نجف و کربلا. این چند روز کار را تعطیل می‌کنم و اصلاً سختی هایش را حس نمی‌کنم. اینجا آنقدر انرژی مثبت است که حال انسان را خوش می‌کند.
 

 

کپی
نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیرمرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.