«زنان» برنده آزادی

اجتماعی /
شناسه خبر: 507641

هنوز سه ساعتی به شروع بازی ایران و کامبوج زمان باقی مانده بود، برای خیلی از زنانی که ورزشگاه آزادی را ندیده بودند هر دقیقه‌اش حس و حال عجیب و غریبی داشت. خیلی‌هایشان از صبح خیلی زود آمده و بیشترشان سه یا چهار ساعت مانده به بازی خودشان را به ورزشگاه آزادی رسانده بودند تا خیال‌شان راحت شود که می‌توانند روی سکوها بنشینند، ببینند و فریاد بزنند.

این بار اما قرار بود یک «نشدنی» بزرگ تبدیل به «شدن» شود. برای همین خیلی از زنها حتی آنهایی که علاقه‌ای به فوتبال نداشتند و اسم بیشتر بازیکنان را بلد نبودند، بلیت به دست در کنار در شرقی ورزشگاه ایستاده بودند. برخی‌هایشان با لباس قرمز آمده بودند و برخی‌های دیگر با لباس آبی، اما بیشترشان کلاه تیم ملی به سر داشتند. هدف همه‌شان اما یک چیز بود، رفتن به «آزادی».
چند ساعت قبل از شروع بازی تشویق تماشاگران از همان در شرقی شروع شد آنها یکصدا تیم ملی را صدا می‌زدند، برخی می‌گفتند: «شجاعی تیمت رو بردار و بیار»
برخی‌های دیگر اما یکصدا فریاد می‌زدند: «ایران چیکارش می‌کنه...» برای آنها اصلاً مهم نبود که اینجا تازه اولین قدم برای ورود به ورزشگاه است وآنها هنوز راه طولانی برای رسیدن به سکوها دارند. در اینجا سن و سال هیچ اهمیتی نداشت از پیر و جوان همه آمده بودند تا تیم ملی کشورشان را تشویق کنند. برای سن و سال دارها آزادی یک نوستالژی قدیمی بود برای جوانترها اما یک تجربه جدید. مأموران پلیس هم مدام از پشت بلندگوها توصیه‌های لازم را به زنان گوشزد می‌کردند:«خانم‌هایی که بلیت ندارند نمی‌توانند وارد ورزشگاه شوند. لطفاً بلیت‌ها را نشان دهید تا با کد ملی‌تان چک شود. از خانم‌هایی که بلیت ندارند می‌خواهیم به خانه بروند تا از طریق گیرنده‌هایشان بازی را تماشا کنند.» خانم‌ها برای رد شدن از در کرم رنگ آزادی بلیت‌هایشان را نشان می‌دادند و مأموران فدراسیون هم آن را بررسی می‌کردند، برخی تماشاگران زن که موفق به تهیه بلیت نشده بودند همه تلاششان را می‌کردند تا به نحوی بخت‌شان را بیازمایند و وارد شوند. برخی دختران اما موفق شدند از گیت اول رد شوند خودشان را به اتوبوس برسانند، از ورودی شرقی ورزشگاه که داخل شدم ده ها اتوبوس برای جابه جایی زنان درنظر گرفته شده بود، این هم به خاطر مسافت طولانی به درب اصلی آزادی بود. هر کدام از زنان برای سوار شدن به اتوبوس باز هم بلیت شان چک می‌شد اما دخترانی که یواشکی گیت اول را رد کرده بودند برای سوارشدن بد شانسی آوردند آنها از مسئولان فدراسیون می‌خواستند تااجازه ورود آنها را هم بدهند، اما جواب، نه بود. زنانی که سوار اتوبوس شدند بی‌امان و با حالی خوش یکصدا ایران، ایران می‌گفتند برای خیلی‌هایشان این لحظه غیر قابل باور بود. از حال و حس‌شان که پرسیدم همه‌شان گفتند که استرس دیدن ورزشگاه و بازی را دارند، یکی می‌گفت: «گرفتن بلیت از امتحانات دانشگاهی‌ام هم سخت‌تر بود. استرس آمدن به ورزشگاه دو روزی است که امانم را بریده.» دیگری می‌گفت: «استرس امانم را بریده.الان واقعاً می‌تونیم بریم داخل؟ یعنی ورزشگاه چه شکلیه؟ بازهم چکمون می‌کنن. آخه گفته بودن خیلی سخت می‌گیرن. پدرم چند باری بهم زنگ زد اونم استرس داره. فکر می‌کنه که نتونیم بریم. برادرام هم می‌گفتن آخه بازی ایران؛کامبوج دیدن داره من بهشون گفتم بله داره من می‌رم تا «آزادی» رو ببینیم. می‌رم ببینیم بازیکنان از کجا میان داخل زمین. میرم تا وقتی می‌گن سکوها پر شده یعنی دقیقاً سکوها چی میشه؟»
بوقچی می‌خندید و می‌گفت: «بچه‌ها من بازی ایران و اسپانیا رو توی همین ورزشگاه روی ال سی‌دی دیدم نمی‌دونید چه حال خوشی داشتم. هیچ حالی رو با دیدن بازی فوتبال عوض نمی‌کنم.»
اشک شوق و حسرت
به در اصلی استادیوم رسیدم و زنان دوباره برای ورود به مستطیل سبز رنگ آزادی چک شدند و به تونل معروف آزادی رسیدیم. زنان در تاریک و روشن راهروی ورودی رسیدن به سکوها حرکت می‌کردند و تنها صدای شوق و ذوق زنان بود که به گوش می‌رسید. آنها فهمیده بودند که در انتهای این راهرو چیزی منتظرشان است اما این فضا آنقدر برایشان ناشناخته بود که نمی‌دانستند  دقیقاً چه چیزی است. در این تونل همه فریاد می‌زدند و می‌دویدند صدای همه‌شان می‌لرزید تا اینکه راهروی تاریک به ناگهان روشن شد و مستطیل سبز خودی نشان داد. این همان جایی است که خیلی از زنان سال‌ها برای دیدنش انتظار کشیدند. زنان با دیدن این قاب زیبایی آزادی فریاد کشیدند پاهای خیلی‌هایشان لرزید، نشستند و گریه کردند. این اشک، اشک شوق و حسرت بود. در اینجا هیچ کس حواسش به دیگری نبود هر کسی به هر طریقی که می‌توانست خوشحالی‌اش را نشان می‌داد. حالا من به همراه چهار هزار زن دیگر اینجا بودیم. این اولین مواجهه ما زنان با استادیوم بود. چند دقیقه‌ای مات و مبهوت ورزشگاه شدیم بغض‌هایمان ترکید و اشک هایمان سرازیر شد. چند دقیقه بعد زنان روی سکوها نشستند آنها دیگر آرام و قرار نداشتند. صدایشان بلندتر از قبل شد و تشویق‌هایشان کوبنده‌تر. زنان برایم از مواجه‌شان با استادیوم گفتند: «فکرش را نمی‌کردم که ورزشگاه آنقدر زیبا باشه. چقدر حیف حسی که باید در نوجوانی تجربه کنم الآن در 40 سالگی تجربه می‌کنم.»
دیگری می‌گفت: «درگیر این همه بزرگی آزادی شدم، فکر نمی‌کردم آنقدر ورزشگاه غافلگیرم کنه. تجربه بی‌نظیری بود که امیدوارم باز هم تکرار بشه.» این سکوها فقط برای دختران جوان عاشق فوتبال نبود. زنانی بودند که سن و سالی داشتند، زنانی که همراه کودکان خردسال‌شان آمدند و برخی‌هایشان هم چادری بودند. مثل خانم سن و سال‌ داری که با دو دختر چادری‌اش روی سکوی ورزشگاه نشسته بود و می‌گفت: «دخترهام دوست داشتند بازی رو ببینند، ما هم بلیت خریدیم و اومدیم. فکر نمی‌کردم فضا آنقدر خوب باشه... اولش مخالفت کردم اما بعد دیدم نمی‌تونم علاقه بچه‌هام رو نادیده بگیرم حالا اینجام و خوشحالم.» حال و هوای سکوها آنقدر خاص بود که حتی مأموران انتظامی هم نمی‌توانستند در برابر شور و شوق زنان بی‌تفاوت باشند و آنها هم با هر گلی از حال رسمی خودشان خارج می‌شدند. لبخندی می‌زدند و سری تکان می‌دادند. یکی از همین مأموران می‌گفت: «ما دوست داریم که زنان هم به ورزشگاه بیان اما هر جایی آدابی داره ورزشگاه چون همیشه برای آقایون بوده کمی وضعیت سخت‌تره. ما برای امنیت شما اینجاییم ما کنار شماییم. الآن کلی از خانواده بازیکنان هم اینجان ما باید مراقب اونها هم باشیم.»
 به یکی از همین مأموران گفتم: «ای کاش بشه هزار باره بیایم.»، خودش گفت: «هیجانش عالیه.» خانم مأمور درست می‌گفت استادیوم آدابی دارد که ما زنان ناآشنا به این آداب بودیم این هم به خاطر کم تجربگی بود که همه ما داشتیم. تشویق ایسلندی را دست و پا شکسته انجام می‌دادیم. انگار در ورزشگاه‌هایی که جمعیت هوادار کم است چندان مرسوم نیست که موج مکزیکی بزنند، موج مکزیکی برای ورزشگاه‌های پرجمعیت است اما ما زنان با اینکه تعدادمان کم بود تشویق معروف مکزیکی را هم تجربه کردیم اما خیلی منظم نبود. زنان در تشویق‌ها برنامه مشخصی نداشتند، نمی‌دانستیم وقتی تیم در حالت تهاجمی است  یا در قالب دفاعی چه کنیم. برخی‌ها بوق می‌زدند و برخی‌های دیگر جیغ می‌کشیدند، 90 دقیقه ایستاده روی سکوها. آنها تماشاگران ویژه بودند. تیم ملی هم قدردان این تشویق بی‌وقفه زنان بود. سوت پایان بازی که به صدا درآمد کاپیتان شجاعی با تمام بازیکنان به سمت جایگاه زنان آمدند این بار اما آنها ما را تشویق کردند.

 

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.