ماجرای ممنوع‌القلم کردن خبرنگاران

حوادث /
شناسه خبر: 507539

اعتصاب تاریخی روزنامه‌نگاران برای شکستن زنجیره سانسور در مطبوعات چگونه شکل گرفت؟‌

محمد بلوری
روزنامه نگار پیشکسوت
قسمت هجدهم/
چهل سال پیش در همین ماه «نوزدهم مهر سال 57» خبرنگاران و نویسندگان در تحریریه روزنامه‌ها به نشانه اعتراض به وجود سانسور یکباره قلم‌ها را به‌روی میز گذاشتند و با دست کشیدن از نوشتن، ماشین‌های چاپ را از کار انداختند و به این ترتیب با اعلام اعتصاب، مطبوعات را به تعطیلی کشاندند. پس از برکناری امیرعباس هویدا در مرداد ماه سال 56، آموزگار زمانی به نخست‌وزیری می‌رسید که شعله‌های مبارزات مردمی علیه رژیم، با برپایی تظاهرات، راهپیمایی‌ها و اعتصابات در وزارتخانه‌ها و ادارات مختلف، روز‌به‌روز سرکش‌تر و مهیب‌تر زبانه می‌کشید و هرچه خشم‌ و خروش مردمی شدت پیدا می‌کرد، سانسور ساواک بر روزنامه‌ها شدت می‌یافت و از سوی دیگر وزارت اطلاعات و جهانگردی دایره قلم زدن خبرنگاران و نویسندگان مطبوعات را تنگ‌تر می‌کرد. چون هم ساواک و هم وزارت اطلاعات و جهانگردی انتشار خبرهای مربوط به این جنبش مردمی در مطبوعات را سبب گسترش تظاهرات، راهپیمایی‌ها و اعتصابات در سراسر کشور می‌دانستند با شدت سانسور ساواک و وزارت اطلاعات و جهانگردی به روزنامه‌ها سرانجام در بیست‌و هفتم اسفندماه پنجاه وشش نامه سرگشاده‌ای با امضای 90 نفر از نویسندگان و خبرنگاران و مترجمان روزنامه‌ها خطاب به جمشید آموزگار نخست‌وزیر در اعتراض به سانسور انتشار یافت. امضاکنندگان این نامه اعتراض‌آمیز تاریخی نوشته بودند:
---
-‌ آقای نخست‌وزیر! از روزی که کابینه شما قدرت را در دست گرفته است، برخلاف ادعای‌تان در آغاز نخست‌وزیری نه تنها «آزادی مطلق! برای روزنامه‌ها» برقرار نشده،بلکه «ممیزی» ابعاد وسیع‌تری یافته است. پیش‌از این سردبیران روزنامه‌ها موظف بودند هر روز گزارش فشرده‌ای از آنچه قرار بود به‌عنوان مطالب اصلی در روزنامه‌‌ها منتشر شود، به مأموران سانسور وزارت اطلاعات و جهانگردی بدهند و مأموران بنا به سلیقه خود، دستور صریح می‌دادند که تمام یک مطلب یا قسمت‌هایی از آن حذف شود، اینک، از زمانی که به‌قول شما «مطبوعات آزادی مطلق یافته‌اند!» نه تنها روش سابق همچنان اعمال می‌شود، بلکه مسئولان و مدیران روزنامه‌ها که مسئولیتی بدون اختیار به آنان داده شده است، از ترس عواقب افشای حقایق، به ناچار بیش‌از گذشته احتیاط می‌کنند و در نتیجه به سیاست‌سانسور خفقان آور شدت بیشتری می‌دهند...
-‌ آقای نخست‌وزیر! انصاف بدهید که دولت شما تاکنون حرمت مطبوعات را جدی نگرفته است. آقای دکتر آموزگار! دولت شما ضمن اعمال شدید‌ترین نوع ممیزی در مطبوعات روزنامه‌ها را به درج اخبار جعلی و مقالات بدون امضای فرمایشی مجبور می‌کند.
-‌ آقای نخست‌وزیر! اعمال سانسور سبب شده است که اعتماد مردم از مطبوعات سلب شود و روزنامه‌نگاران شریف نزد ملت، دروغزن و شریک جرم معرفی شوند.
بنابراین خواسته امضاکنندگان این نامه سرگشاده به این شرح است:
-‌ لغو کامل و فوری سانسور و آزادی کلیه نویسندگان مطبوعات در انتشار حقایق و افشای مفاسد...
*‌*‌*
در حالی که ساواک و وزارت اطلاعات و جهانگردی دولت، از انتشار این نامه سرگشاده به خشم آمده بودند، ‌نامه سرگشاده و اعتراض‌آمیز دوم خطاب به نخست‌وزیر با امضای 94 روزنامه‌نگار روز دوم اردیبهشت ماه سال 57 علیه سانسور شدید انتشار یافت که ضمن پشتیبانی از امضا‌کنندگان نامه سرگشاده اول، خواستار، لغو فوری سانسور در مطبوعات شده بودند. اما داریوش همایون که خود از روزنامه‌نگاران باسابقه مطبوعات بوده با نشستن بر صندلی وزارت اطلاعات و جهانگردی، به‌جای همراهی با اهالی مطبوعات، امضاکنندگان هر دو نامه سرگشاده را از عناصر غیر ملی و افرادی منحرف و توطئه‌گر معرفی کرد و مصمم شد با پرونده‌سازی علیه امضاکنندگان نامه‌ها، آنان را به‌عنوان افراد ممنوع‌القلم، از عرصه مطبوعات برکنار کند. وی به مدیران روزنامه‌ها فشار آورد که این عده را اخراج کنند و داریوش همایون همچنین تلاش کرد سندیکای نویسندگان و خبرنگاران مطبوعات را از طریق قانونی منحل کند چون می‌دانست که نامه‌های سرگشاده با موافقت هیأت مدیره این سندیکا تنظیم شده است. به‌ یاددارم برخی از روزنامه‌نگاران که از طرف دولت و ساواک عناصر نامطلوب شناسایی شده بودند به‌عنوان ممنوع‌القلم از عرصه مطبوعات طرد شدند که تعدادشان به 12 روزنامه‌نگار می‌رسید و یکی از روزنامه‌نگاران ممنوع‌القلم من بودم که چون سایر همکارانم در لیست ممنوع‌القلم‌ها اجازه نداشتم در هیچ نشریه‌ای بنویسم.‌
 

 

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.