دوربینت را زمین نگذار!

فرهنگی /
شناسه خبر: 507073

خیلی زود یاد گرفتم که وقتی دوربین به دست و لخ‌لخ‌کنان و در شهری غریب دنبال موضوعی برای عکاسی می‌گردی، چه به تو سلام کنند و چه به کسی سلام کنی، تو در آستانه رسیدن به یک عکس هستی.

مـــــــــن می‌گویــــــــــم مـــــــــا از قدیمی‌ترهایمان خیلی خوشبخت‌تر شده‌ایم چون یادمان نمی‌رود که هیچ‌کس نمی‌خواست جواب سلامشان را بدهد و همه سرهایشان در گریبان بود اما تو توانستی سلام کنی و سلام بشنوی و به آنها بفهمانی که «سلام یعنی از من به تو آزاری نمی‌رسد.» تو سلام می‌کنی و عکس می‌گیری، به نظر می‌رسد بخش مهمی از عکس‌هایت روایت‌هایی کاملاً خصوصی است از داستانی با یک موضوع واقعی که حالا عمومی‌ شده‌، آدم‌هایی که به آنها سلام کرده‌ای و چه بسا که با آنها خداحافظی هم کرده باشی. آلبومی ساخته‌ای در محدوده فضاهای عمومی و خصوصی با حدود ۶۰ عکس که در فاصله سال‌های ۱۳۷۳ تا ۱۳۹۰ گرفته‌ای.
در عکس‌هایت، آدم‌ها هستند، فضاهای خانگی و داستان‌های زندگی شخصی، خیلی از آدم‌هایی که تو می‌شناسی‌شان و ما نه و آدم‌های دورتری در آن سوی آب که نه تو می‌شناسی و نه ما. آدم‌ها و فضاهایی از سرزمین مادری و سرزمین غربت؛ روایت‌هایی شخصی و عمومی از یک زندگی عکاسانه که نزدیک به سه دهه ادامه دارد. چاپ عکس‌ها فوق‌العاده است، آنقدر از ورق زدنشان ذوق زده می‌شوم که حس خارجی بودن به من دست می‌دهد، کنتراست‌ها، ترکیب‌بندی، جنس کاغذ، اندازه و همه چیز گویای یک کار فنی و حساب شده است و اما ما پشت دیوار نامریی خیلی از عکس‌های شخصی تو باقی می‌مانیم و با بسیاری از عکس‌های عمومی‌ات همراه می‌شویم. یک سرباز که سرش میان برگ‌هاست و تبدیل به درختی شده است. یک روحانی که عمامه می‌بندد، یک پسرختنه شده از سرزمین مادری و نگاهی عجیب به مردمان سرزمین‌های دوردست. گاه نگاه به مردمان بیگانه و گاه نگاه به دورترین روستاهای ایران، شهرهای کوچک خودمان که همیشه در هیاهوهای بیهوده فراموش می‌شوند؛  فیلم مستندی است از تک عکس‌های به جا مانده از تاریخی که پشت سر گذاشته‌ای. تو داستان زیاد گفته‌ای اما این بار، تک داستان‌های کوتاه تصویری‌ات را گذاشته‌ای تا ما خودمان آن را به کلمات تبدیل کنیم.
سلام می‌کنی و با هر سلام یک عکس می‌گیری. همچنان سلام کن عکاس و باز هم عکس بگیر و نگذار که سلام‌مان بی‌پاسخ بماند و سرهایمان در گریبان. عنوان کتاب از شعری از علی محمد حق‌شناس است با این عبارت که «مرگت چه بود مَرد که مردی؟» کتاب را به پدرت تقدیم کردی و اولین عکس را به بهمن جلالی اختصاص دادی. آنها همان‌هایی هستند که به ما زندگی کردن را آموختند و سلام کردن را و نمی‌دانم مرگشان چه بود که مردند.
مرگت چه بود؟
نویسنده: پیمان هوشمندزاده
ناشر: نظر
سال انتشار: 1398

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.