هنگام ظهر روز 17 دی سال 56 وقتی بسته صفحات میانی روزنامه اطلاعات در دفتر نمایندگی روزنامه را در شهر قم باز کردند.

محمد بلوری
روزنامه نگار پیشکسوت
قسمت هفدهم/  یکی از حاضران در دفتر شروع به ورق زدن صفحات کرده بود تا اینکه چشمش به مقاله ای  توهین آمیز  علیه امام خمینی تحت عنوان «ایران و استعمار سرخ و سیاه» با نام جعلی رشیدی مطلق افتاد و به این ترتیب مردم شهر هم در مدت چند دقیقه در جریان چنین مقاله‌ای قرار گرفتند. شهروندان خشمگین با هجوم به دفتر روزنامه بسته‌های روزنامه را به آتش کشیدند و سرانجام در مقابله مأموران مسلح با مردم شهر به آشوب کشیده شد. ‌  تظاهرات خیابانی با سردادن شعارهایی علیه رژیم طی سه روز همراه با تعطیلی بازار در قم ادامه یافت که با گسترش در دیگر شهرها آتش مخالفت‌های مردمی شعله‌ورتر شد.‌

---


اعمال سانسور از سوی ساواک، طی سال‌ها نوعی خودسانسوری را در مطبوعات پدید آورده بود و خبرنگاران و نویسندگان روزنامه‌ها از این بیم داشتند که نوشتن هر گزارش و خبری می‌تواند آنان را برای بازجویی به خانه معروف شماره 10 ساواک بکشاند یا حتی روانه زندان اوین کند. همانگونه که اوایل دهه‌ پنجاه برای تهیه گزارش‌هایی از جنگ ظفار از طرف روزنامه کیهان به عمان اعزام شدم و در بازگشت به ایران به جرم افشای اسرار نظامی به سلول انفرادی زندان اوین افتادم.چنانچه قبلاً به‌طور خلاصه شرح داده‌ام در نیمه دهه‌ چهل یک روز از پزشکی قانونی مطلع شدم لاشه سگ منزل اسدالله علم(نخست‌وزیر و وزیر دربار دوره‌های مختلف ) را به سالن تشریح پزشکی قانونی آورده‌اند تا کالبد شکافی روشن کند که علت کشته شدن آن سگ چه بوده است. چون احتمال می‌دادند که توسط جاسوسان اتحاد جماهیر شوروی کشته شده تا بدون سر و صدا و پارس کردن این سگ بتوانند شبانه وارد خانه علم شوند و دستگاه استراق سمع نصب کنند!
من با کسب این خبر با نوعی آمادگی به آنجا رفتم و سرانجام از بیم گرفتاری و بازداشت توسط ساواک از نوشتن این خبر هرچند جالب در روزنامه خودداری کردم. اما روز بعد با کمال تعجب دیدم انوشیروان کیهانی‌زاده خبرنگار رقیبم در روزنامه اطلاعات هم که به چنین خبری دست یافته بود این خبر را در صفحه حوادث روزنامه‌اش چاپ کرده و طبق پیش‌بینی‌ام مجازات سختی را متحمل شد. کیهانی‌زاده برایم تعریف کرد: در پزشکی قانونی شنیدم لاشه سگی را مثل مرده انسان‌ها برای کالبد شکافی به پزشکی قانونی آورده‌اند تا علت مرگش روشن شود ضمن تحقیق فهمیدم این سگ تعلیم دیده خانم علم بوده که تربیتش کرده بود هرگاه علم نیمه‌های شب برای عیش و عشرت مخفیانه از منزل بیرون می‌رود یا سحرگا‌هان به خانه برمی‌گشت، با صدای پارس کردن‌هایش ورود و خروج شوهر عیاش‌اش را به او خبر دهد. اما یک روز متوجه شد که سگش را کشته‌اند و به‌همین خاطر تصمیم گرفتند لاشه‌اش را برای کالبد شکافی و تعیین علت مرگ به پزشکی قانونی انتقال دهند...
چاپ این خبر در صفحه حوادث روزنامه اطلاعات خشم خانواده علم، ساواک و عوامل رژیم را برانگیخت و ضمن بازجویی‌های پیگیر امنیتی از کیهانی‌زاده دستور داده شد این خبرنگار بازداشت و مجازات شود اما با پیگیری‌ها و وساطت مدیر روزنامه قرار شد این خبرنگار با سابقه از روزنامه اطلاعات اخراج شود تا اینکه با گذشت چند ماه مورد عفو قرار گرفت و در این روزنامه به‌کارش ادامه داد. از ماجرای پرونده تلف شدن سگ همسر اسدالله علم سال‌ها و دهه‌ها گذشت تا اینکه اوایل مهرماه امسال کیهانی‌زاده از امریکا به تهران آمد تا برای ضبط صحنه‌هایی از یک فیلم سینمایی که درباره 60 سال فعالیت روزنامه نگاری‌ ما در دست تهیه است به شرح خاطرات‌مان بپردازیم.
در این دیدار فرصتی پیش آمد تا از او درباره سرانجام پرونده مرگ سگ خانگی همسر علم بپرسم، پرسشی که بیش از 60 سال در انتظار جوابش بوده‌ام، کیهانی‌زاده گفت: برحسب اتفاق پیرمردی را پیدا کردم که سال‌ها رفتگر شهرداری در آن محل بود. این رفتگر قدیمی برایم تعریف کرد: «یک روز آقای علم با دادن انعامی از من خواست سگ خانگی‌شان را بکشم می‌گفت این سگ هار شده و شبها خواب راحت برایم نمی‌گذارد منهم یک روز صبح سگ را گیرش آوردم و با خوراندن سم مسمومش کردم.»

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.