چرا داستان‌ها در زندگی و فرهنگ ما اهمیت دارند؟‌

تربیت ‌انسان ‌

فرهنگی /
شناسه خبر: 502314

هنگام تعریف کردن یک داستان، جرقه‌ای در راستای ارتباط برقرار کردن زده می‌شود. انسان‌ها از همان ابتدا از طریق داستان‌گویی با هم ارتباط برقرار می‌کردند و از آغاز زمان، حتی پیش از آنکه انسان‌ مهارت خواندن و نوشتن را بیاموزد، داستان‌گویی وجود داشته است.

هر اتفاق روزمره می‌تواند تبدیل به داستانی ‌شود که برای کودکان بازگویش کنیم. کاتب‌ها و کشیش‌ها، داستان‌ امور دینی برای ما تعریف کرده‌اند و رهبرها، ماجراهای قهرمانانه‌شان را. این داستان‌ها نسل به نسل منتقل شده‌ و گاهی هم در کتب تاریخی ثبت شده‌اند. بعضی‌هایشان مکمل فرهنگ جامعه هستند و بعضی‌های دیگر را می‌توان از لابه‌لای ارزش‌های خانوادگی دریافت کرد. داستان‌ها برای ادراک و ارتباط برقرار کردن انسان‌ها ضروری‌اند. ما با دیگران از طریق داستان‌ها ارتباط برقرار می‌کنیم، چرا که داستانگویی چیزی بیش‌تر از بیان کردن حقایق و اتفاقات است. ما انسان‌ها به طور ناخودآگاه جذب داستان‌ها می‌شویم، چرا که بازتابی از خودمان را در آنها می‌بینیم و ناگزیر به دریافت مفهوم آنها و درک بهتر خودمان هستیم. با این حال، هم‌اکنون در عصر اطلاعات زندگی می‌کنیم؛ عصری که همه‌چیز در آن بسرعت در حال پیشرفت است و اطلاعات، مفاهیم و ایده‌ها مانند برق‌ و باد پراکنده می‌شوند. آیا در این عصر هم داستان‌ها هم‌چنان اهمیت دارند؟ بیایید شش دلیل مهم‌ بودن داستان‌ها و دلایل ماندگاری این اهمیت را با هم مرور کنیم.

داستان‌ها از زبانی جهانی برخوردارند

تمامی فرهنگ‌ها در دل خود داستان‌ها و روایت‌هایی دارند که اساس تفکرات مردمش درباره جهان هستند و روی نحوه زندگی‌شان تأثیرگذارند. این روایت‌ها فرهنگ را حفظ کرده و اطلاعات آن فرهنگ را از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌کنند. به عبارت دیگر، داستان‌ها سبب زنده‌ ماندن یک فرهنگ هستند. داستان‌ها سبب ایجاد پیوند با رسوم باستانی، افسانه‌ها، اسطوره‌ها و کهن‌الگوها می‌شوند و در عین حال، ما را با حقایق جهانی درباره خودمان و اطراف آشنا می‌کنند. از طریق داستان‌ها می‌توانیم علایق، ترس‌ها، غم‌ها، سختی‌ها و لذت‌هایمان را با دیگران شریک شویم و با دیگر مردم نقاط مشترکی پیدا ‌کنیم که سبب ارتباط‌ مان با آنها شود. داستان‌ها جهانی هستند و مفهوم و هدف خاصی دارند که در راستای شناخت خود و دیگران به ما یاری می‌رساند.

‌داستان‌ها جایگاه‌مان را در جهان مشخص می‌کنند

داستان‌ها از نسل‌ها فراتر می‌روند و از طریق ایجاد پیوند با دیگران، احساسات غنی از جمله لذت یا رنج بردن، سختی کشیدن و شکست‌ خوردن را به تجربیات ما می‌افزاید. بدین گونه، ما درباره رفتارها و نتایج‌شان آگاهی پیدا می‌کنیم. در داستان‌ها و روایت‌ها، نقاط اشتراک و تفاوت‌مان با دیگران به چشم‌مان می‌آیند و یاد می‌گیریم با وجود تفاوت‌ها، به درک مشترکی از جایگاه خودمان در جهان برسیم. همچنین این فرصت برایمان ایجاد می‌شود که راوی را در ذهن‌مان تصور کنیم؛ گویی زنده و روبه‌روی ماست. همین موضوع سبب می‌شود احساسات‌مان برانگیخته شود، هر چند که هیچ‌کدام از اتفاقات در واقعیت برای ما رخ نداده است. مغز شما تصور می‌کند که این اتفاقات واقعاً در حال رخ دادن هستند. در واقع مغز انسان تفاوت کمی بین دو حالت واقعیت و تصور قائل می‌شود و به همین دلیل احساسات مختلفی را تجربه می‌کنیم. داستان‌ها به ما کمک می‌کنند در هنگام اینکه داستانی درباره نحوه تفکر و احساس بازگو می‌کنیم و تصمیم می‌گیریم، هویت خودمان را خلق کنیم. از طریق چنین تجارب ارزشمندی، متوجه می‌شویم که دید ما و جایگاه‌مان در جهان تا چه حد یکتاست.
‌داستان‌ها به ما رفتار عاقلانه یاد می‌دهند
داستان‌ها از ما انسان می‌سازند. درس‌های زیادی وجود دارد که از آنها یاد بگیریم و مغز انسان طوری ساخته شده که از طریق داستان ارتباط برقرار کند. از این طریق می‌توان متوجه بسیاری نکات، مانند عرف‌های اجتماعی شد. عرف‌های اجتماعی می‌توانند به ما نشان دهند چه رفتاری درست و چه رفتاری غلط است. داستان‌ها سبب بهبود یادگیری می‌شوند؛ به همین دلیل است که بچه‌ها بخوبی با داستان‌گویی ارتباط برقرار می‌کنند. آنها مشتاق شنیدن یک داستان خوب هستند، چرا که به طور ذاتی کنجکاوند و علاقه دارند بیش‌تر درباره دنیا بدانند. به طور معمول، با خواندن یا شنیدن داستانی مرتبط با یک موضوع، بهتر می‌توان اطلاعات را به خاطر سپرده و آنها را پردازش کرد. دلیل این موضوع آن است که روایت‌ها ناخواسته وارد ناخودآگاه ما شده و درکی عمیق‌تر از مفاهیم و ایده‌ها را به دست می‌دهند. قرن‌هاست که از داستان به‌عنوان وسیله‌ای برای انتقال دانش استفاده می‌شود. هنگامی که آموزه‌های مهم در قالب یک داستان یا روایت قرار دارند، به‌شکل بی‌مانندی آن آموزه‌ها را پذیرا می‌شویم، چرا که به طور معمول احساسات نهفته را در داستان‌ها بهتر به یاد می‌سپاریم. هنگامی که داستانی تحت تأثیرمان قرار می‌دهد، انگیزه‌ ایجاد می‌شود تا وارد عمل شویم. داستان‌ها در خالصانه‌ترین حالت ممکن، به ما یاد می‌دهند که چگونه خوب را از بد تشخیص دهیم و در موقعیت‌‎های اجتماعی و شخصی عاقلانه رفتار کنیم. در عین حال، عواقب رفتارهای غلط را هم به ما یادآور می‌شوند.

داستان‌ها به نگاه به جهان شکل می‌دهند

هرکسی داستانی دارد. شما هم داستان خودتان را دارید و اگر به آن دقت کنید، متوجه می‌شوید ترکیبی از تجارب شخصی‌تان است. این نگاه خود شماست که به داستان‌تان معنا می‌بخشد. به همین ترتیب، با شنیدن یک داستان می‌توان به این نکته پی برد که بین تمامی انسان‌ها تجارب اساسی و مشترکی وجود دارد. در عین حال، هرکسی تجربه‌های خاص خودش را هم دارد، چرا که دید افراد با هم متفاوت است. داستان‌ها به ما کمک می‌کنند تمام چیزها را با استفاده از تجربیات خود توصیف کنیم: از علم گرفته تا روابط، از احساسات گرفته تا خاطرات و از سؤالات گرفته تا اجبارها. با خواندن یا شنیدن هر داستان، ذهن ما ارتباطات ادراکی و احساسی را شکل می‌دهد که نگاه ما به جهان را می‌سازد. داستان‌هایی که بازگو می‌کنید ادراک شما از جهان هستند و ادراک شما از جهان، داستان‌های شما.

‌داستان‌ها انسان‌های دیگر را به ما می‌شناسانند

تاکنون دقت کرده‌اید که پس از شنیدن داستان یک نفر به او جذب می‌شوید؟ یا هنگامی که جزئیات زندگی‌تان را با شخصی در میان می‌گذارید، دقت‌ او به شما بیش‌تر می‌شود؟ گاهی برای دور شدن از حقایق مربوط به خودمان می‌توان از داستان‌ بهره برد. ذهن ما آماده تجارب جدید و درک بهتر از تفکرات دیگران است. اگر قرار باشد با بقیه تنها درباره ارقام و مسائل مالی صحبت کنید، شک نکنید که حوصله‌شان سر خواهد رفت. اما اگر داستان جالبی برای گفتن داشته باشید، هر جمعی برای گوش کردن به شما راغب خواهد بود. داستان‌ها توجه ما را جلب می‌کنند و ما را به خلاقیت وامی‌دارند. با شنیدن یک داستان، خودمان را به جای راوی می‌بینیم و می‌توانیم در احساسات، تجربیات‌ و تصمیم‌هایشان شریک شویم. گوش کردن به داستان زندگی دیگران به این می‌ماند که برای لحظاتی هرچند کوتاه، به جای بقیه زندگی کنیم. این تجربه به ما اجازه می‌دهد از تجربیات افراد دیگر هم بهره ببریم. به عبارت ساده‌تر، داستان‌ها به ما اجازه می‌دهند با دیگران همدردی کنیم ومتوجه نقطه‌نظرهای متفاوت شویم. همچنین تحقیقات نشان می‌دهند خواندن، سبب دلسوزی بیش‌تر انسان‌ها می‌شود.

‌داستان‌ها در انتقال دانش و اخلاقیات سهم بسزایی دارند

بهترین معلم‌ها و فرزانگان فرهنگ‌های مختلف، دانش خودشان را در طول زمان منتقل کرده‌اند و از آن ابتدا، این کار را از طریق داستان‌ها انجام داده‌اند. اگر نگاهی به تأثیرگذارترین کتب مذهبی بیندازید، متوجه خواهید شد که اغلب‌شان سرشار از داستان هستند. این موضوع حاکی از آن است که دانش و اخلاقیات طی هزاران نسل توسط داستان‌ها و روایات منتقل شده‌ است. چه بسا متوجه تعدادی از کلمات در نسخه‌های اصلی انجیل نشوید، اما به طور حتم با شخصیت‌هایی چون یوسف یا ساره ارتباط برقرار می‌کنید. پیش از وجود اینترنت، نحوه انتقال دانش از طریق داستان‌ها و روایت‌ها بود. حتی امروزه هم داستان‌ها در مقایسه با ارائه‌های ساده، توجه بیش‌تری را به خود جلب می‌کنند. تمثیل‌ها نیز شامل نکات اخلاقی هستند که می‌توان از آنها به‌عنوان الگوهای اخلاقی یاد کرد. الگوهایی که در واقع نشأت گرفته از رفتارهایی‌ هستند که در جامعه مورد قبولند و نسل به نسل انتقال یافته‌اند. این اطلاعات بسیار ارزشمندند، چرا که اگر رفتار مناسبی از ما سر نزند، از جامعه عقب می‌مانیم و این به منزله آن است که احتمال موفقیت‌مان کم‌ شده و رضایت کم‌تری از زندگی خواهیم داشت. اگر هم‌اکنون زندگی موفقی دارید، این موفقیت را مدیون داستان‌هایی هستید که بخش زیادی را از دانسته‌هایتان در اختیار شما گذاشته‌اند. والدین و نیاکان شما نیز به همین روش آموزش دیده‌اند. از آنجایی که داستان‌ها نقشی چنین اساسی در فرهنگ و رفتار ما ایفا می‌کنند، ما به انتقال آنها به نسل‌های بعدی ادامه خواهیم داد؛ چه قدیمی باشند، چه جدید./ایران جمعه
 

کلمات کلیدی

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.