چرا داستان‌گویی تاریخ انقضا ندارد؟

جایی بین سکوت و سخن گفتن‌

فرهنگی /
شناسه خبر: 502296

همین چند ماه پیش بود که خبر رسید یکی از کشورهای اسکاندیناوی از نویسندگان زنده و نامدار معاصر خواسته تا کتابی تألیف کنند که کسی از محتوایش خبر نداشته باشد و چنین بنا شد که آن کتاب‌ها محرمانه و محفوظ بماند تا صد سال بعد چاپ شود و سندی باشد از فرهنگ و زیست امروزی برای آیندگان. این آینده‌نگری آخرالزمانی محصول ایمان به بقا و دوام ادبیات داستانی است و بس. تاریخ ادبیات مدرن فراز و فرودهای بسیاری را تجربه کرده است.

در عین این فراز و فرودها هر از گاهی بنا به پیشگویی‌هایی منتقدانه یا داوری وضعیتی حادث‌شده بسیاری نسخه‌اش را پیچیدند و تمام‌شده دانستندش. دست‌کم سه یا چهار بار در همین صد سال اخیر سخن از «مرگ رمان» به میان آمد؛ ذوق‌زدگی و جوگرفتگی بسیاری از صاحب‌نظران این پیشگویی را رقم زد که چون دنیا دنیای سرعت است و تکنولوژی، دیگر جایی برای کتاب و فرم‌های نوشتاری تفصیلی و نیازمند تحلیل باقی نمی‌ماند؛ گفتند سینما و موسیقی پاپ و بعدها دنیای سایبری، کار کتاب و نویسنده را یکسره خواهد کرد. شواهدی هم البته موجود بود. یعنی برخی از صنوف هنر کم‌کم ارج و قرب خود را از دست می‌دادند و تنها به همت دولت‌ها و نهادهای مردمی بقایشان دوام می‌یافت؛ مثلاً اپرا یا همسایه‌ بسیار نزدیک داستان، یعنی شعر.
امروزه دیگر کسی از پایان داستان و پایان رمان حرفی به میان نمی‌آورد. شگفتا که اتفاقاً آن پیشگویان و داوران خودشان بیشتر در معرض خطر انقراض قرار گرفته‌اند؛ قریب به دو دهه است که نه مکتب نظری جدیدی به ادبیات افزوده شده و نه نظریه ادبی تازه‌ای ارائه شده است. اما کتاب‌ها در قوالب مختلف همچنان هوادار دارند و خواننده. حالا ممکن است الکترونیکی باشند یا صوتی یا همان نسخه‌های آشنای کاغذی. اما گذر زمان نشان داد که این تکنولوژی و فرهنگ زیست مدرن و پسامدرن است که باید خود را با ادبیات هماهنگ کند. اما به راستی دلیلش چیست و از آن مهمتر معنایش چیست؟ رابرت اسکولز در جزوه مختصر اما بسیار مفیدش «عناصر داستان» به نکته بسیار مهمی اشاره می‌کند. او می‌گوید داستان در مختصاتی میان تاریخ و رؤیا قرار می‌گیرد. از نظر او تاریخ، یعنی شرح مستند و البته گزینش‌شده رویدادهای مهم حیات بشری در ادوار مختلف و رویا، یعنی جایی که انتزاع از این واقعیت مستند به حداکثر می‌رسد. داستان در این بین قرار می‌گیرد؛ جایی مابین سکوت و سخن گفتن و از آن مهمتر، جایی میان تاریخ و رؤیا. داستان‌ها تاریخ مستند نیستند و رؤیای محض هم نیستند. تلفیقی هستند از هر دو. نقطه همرسی واقعیت هستند و رؤیا. وظیفه‌شان هم مستند کردن چیزی نیست، رسالتش انتقال نوعی جهان‌بینی روایت‌مند است که در وجه اول مایه تفنن باشد و در وجه دوم تأثیرگذار از منظر عاطفی و حسی و در وجه سوم برسازنده معناهایی تازه که مشابه آنها را نه در تاریخ می‌توان یافت، نه در علوم تجربی و انسانی و نه در رؤیاها. در آن جزوه اسکولز به نکته بسیار مهمی هم اشاره می‌کند؛ می‌گوید خود کلمه تاریخ(History) در دلش کلمه «داستان»(Story) را هم حمل می‌کند.
وقتی می‌خواهیم سر دربیاوریم که چرا مردم هنوز کتاب می‌خوانند و چرا نویسنده و داستان هنوز جایگاه خود را حفظ کرده و به پایان راه خود نرسیده و گویا نخواهد رسید، پیش‌فرض‌های فوق‌الذکر بسیار مفید خواهند بود. بشر پیش از این که تاریخ داشته باشد، داستان داشته؛ اسطوره‌ها داستان‌هایی بودند که اقوام مختلف برای تبیین دنیای پیرامون خود و معنای زندگی خلق می‌کردند و در حفظ آنها کوشا بودند؛ در تاریخ ادیان هم تمام مذاهب ماندگار اعم از ادیان ابراهیمی و غیرابراهیمی، همگی ادبیات و قصه و روایتی در چنته داشته‌اند. همین‌ها نشانه‌های پیوند عمیق و دیرین حافظه‌ و زیست بشر است با ادبیات داستانی. ادبیات داستانی همیشه هم سرگرم کرده، هم پندآموز بوده، هم به تأمل واداشته، هم بخش‌های ناگفته تاریخ را ترمیم کرده و هم امکان پرواز تخیل تا جایی فراتر از واقعیات و رخدادهای معمول را فراهم آورده است. رقیب بزرگ و مدرن کتاب، یعنی سینما، از چنین امکانات و سابقه‌ای برخوردار نبوده است. ما هنوز هم در قدم اول به قصد آموختن و عمیق شدن فیلم نمی‌بینیم، اما کتابخوان‌ها چه در مترو، چه در خانه، چه در یک کتابخانه‌ عمومی، طوری در کتاب پیش‌رویشان عمیق می‌شوند که گویی در حال مکاشفه در باب راز خلقت هستند. داستان تنها محصول هنری است که با زبان و در زبان اتفاق می‌افتد و به تفکر(که خود مجزا از زبان نیست) سر و کار دارد. ضمن آن که داستان‌ها با تمام مفاهیم سطحی یا عمیق‌شان، یک خصلت مشترک دارند: نوعی نگاه دارند به یک موقعیت انسانی و نیز تفسیری از معنای زندگی و جهان پیرامون و البته حسن‌شان در این است که بر خلاف علوم انسانی و تجربی، در بروز این نگاه و تفسیر صراحت ندارند. به همین خاطر است که خود تاریخ مشمول تاریخ انقضا و یافته‌های جدید و قرائت رسمی قدرت‌های غالب می‌شود، اما داستان‌ها از این آسیب‌ها بری هستند. به قول تزوتان تودوروف، با خواندن کتاب‌های داستانی در طول یک عمر می‌توان چندین و چند زندگی را تجربه کرد. شاید مردم که در این روزگار دریافته‌اند شوربختانه عمر کوتاه و بی‌ثبات است و زندگی روزبه‌روز بی‌معناتر می‌شود، طبق همین قاعده هنوز به داستان‌ها دلخوش هستند و امید دارند در طول یک عمر، چندین زندگی را تجربه کنند./ایران جمعه

کلمات کلیدی

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.