مهدی ذاکریان در گفتگو با "ایران" از آینده سیاسی اسرائیل می گوید:

احتمال حذف دورن حزبی نتانیاهو در سایه نتایج انتخابات

بین الملل /
شناسه خبر: 502166

انتخابات 17 سپتامبر(26 شهریور) کنست اسرائیل بدون هیچ پیروزی به کار خود پایان داد. اما در پس این نتایج انتخاباتی به نظر می رسد اکنون چالش ائتلاف دیگر جریان ها و احزاب برای تشکیل دولت بسیار جدی تر شده است، به گونه ای که به نظر می رسد پیچیدگی در ائتلاف سازی، آن هم در سایه وجود بازیگران متعدد با منافع گاه متضاد در عرصه سیاسی اسرائیل، زمزمه یک بن بست سیاسی را در سرزمین‌های اشغالی نوید می دهد.

از این رو برای واکاوی سناریوهای پیش روی احزاب سیاسی به منظور تشکیل دولت در سرزمین های اشغالی، گفتگویی بادکتر مهدی ذاکریان، کارشناس و پژوهشگر حقوق بین الملل و تحلیلگر مسائل اسرائیل صورت گرفته است که در ادامه از نظر خواهید گذراند: 

- با مشخص شدن نتایج انتخابات پارلمانی 17 سپتامبر (26 شهریور) اسرائیل دو جریان اصلی انتخاباتی (جریان راستگرا با محوریت حزب لیکود و شخص بنیامین نتانیاهو و جریان میانه با مرکزیت حزب آبی و سفید و رهبری بنی گانتس) نتوانست اکثریت کرسی های پارلمانی (61 کرسی) کسب کند، چنانی که این امر از قبل هم قابل پیش بینی بود؛ اما در این میان به نظر می رسد که شکست بینامین نتانیاهو و حزب متبوعش مهمترین اتفاق سه شنبه انتخاباتی در سرزمین های اشغالی بود. از نگاه شما چرا نتانیاهو برای پنجمین بار پیاپی نتوانست نخست وزیر اسرائیل شود؟

در پاسخ به بخش اول سوال شما باید گفت که مجموعه ای از فاکتورها و عوامل متعدد باعث ناکامی نتایناهو در این دوره از انتخابات شد؛ اول اینکه چون مسائل و تحولات اسرائیل به شدت وابسته و متاثر اقتضائات امنیتی است، لذا دولت ها در اسرائیل به هر میزان در این زمینه موفق عمل کنند از رضایت بیشتر افکار عمومی برخودار خواهند بود.   در صورتی که نتانیاهو در این موضوع یک شیوه رادیکال حداکثری را در طول سال‌های اخیر به کار برد که تبعات بسیار منفی و سویی برای امنیت اسرائیل در برداشت. به خصوص در ماه‌های اخیر این تبعات بسیار جدی بود، به گونه ای که این مسئله به یکی از عوامل شکست وی در انتخابات بدل شد. به عبارت دیگر نحوه برخورد دولت راستگرای بنیامین نتانیاهو با فلسطینیان کرانه باختری، تقابل و تنش با نوار غزه و نیز برخورد با اعراب ساکن در سرزمین های اشغالی ۱۹۴۸ سبب آن شد که چالش های بسیار جدی برای نتانیاهو شکل گیرد. لذا دولت متبوع وی در این راستا برای برقراری امنیت پایدار در اسرائیل چندان موفق عمل نکردند و در سایه همین عملکرد مشکلات جدی را برای تل‌آویو شکل داده است که یقیناً دولت آتی نیز با آن دست و پنجه نرم خواهد کرد.
مسئله یا فاکتور دیگر به اقتضائات داخلی سرزمین‌های اشغالی، به ویژه در حوزه اقتصاد و رفاه باز می‌گردد که باز هم به واسطه عملکرد نتانیاهو نارضایتی های جدی در میان افکار عمومی اسرائیل نسبت به اقدامات دولتش در طول این سال ها شکل گرفته بود. به عبارت دیگر عملکرد دولت نتانیاهو در رفع مشکلات اقتصادی و ایجاد رفاه به نحوی بود که نه تنها این چالش‌ها حل نشده باقی ماندند، بلکه به واسطه عملکرد نتانیاهو بر شدت آن افزوده شد و این مسئله باعث افزایش نارضایتی نسبت به عملکرد نخست وزیری در طول ۱۰ سال گذشته شد.
علاوه اکنون قریب به ۱۰ سال است که بنیامین نتانیاهو زمامدار امور در اسرائیل است و معمولاً در هر جامعه‌ای به واسطه تداوم و استمرار یک دولت در راس قدرت دیگر جذابیت ابتدایی برای آن دولت در طول زمان وجود ندارد. در سایه همین واقعیت است که تغییر در ساختار و بدنه سیاسی صهیونیست‌ها اجتناب‌ناپذیر جلوه می کرد. همه این عوامل و پارامترها به هم کمک کرد تا شرایط برای تغییر نتانیاهو و به تبع آن ناکامی در انتخابات شکل گیرد، به خصوص آنکه سایه سنگین فساد مالی و اداری وی و خانواده اش در طول یکی دو سال هم به عنوان کاتالیزور در ناکامی و شکست نتانیاهو به شدت موثر بود.

- با این نتایج سناریوهای پیش رو برای ائتلاف سازی به منظور تشکیل دولت آتی و آینده سیاسی سرزمین‌های اشغالی چه خواهد بود؟

قطعاً کلاف تشکیل دولت در سرزمین‌های اشغالی با نتایج کنونی به شدت پیچیده تر از گذشته شده است. به گونه‌ای که سناریوهای بسیار متفاوت، متعدد و گاه متناقضی را می‌توان برای این مسئله را مد نظر قرار داد. چون نتایج انتخابات، نه تنها بحران سیاسی اسرائیل را حل نکرده باقی گذاشته است، بلکه آن را پیچیده‌تر نیز کرده است. اما نکته مهمی که نباید در این میان فراموش کرد این است که نگاه آویگدور لیبرمن و سهم 9 کرسی حزب متبوعش یعنی اسرائیل خانه ما می ‌تواند نقش تعیین کننده ای برای ایجاد ائتلاف در جهت تشکیل دولت آتی داشته باشد. در این راستا با وجود آن که لیبرمن گفته است از یک ائتلاف گسترده با مشارکت لیکود و حزب آبی سفید حمایت می‌کند، اما روشن است که نمی‌توان او (لیبرمن) را جزئی از احزاب میانه و یا چپ در نظر گرفت. از این رو دولتی با نگرش و مشی چپ و میانه آخرین گزینه‌ای است که لیبرمن می‌تواند در آن مشارکت کند. پیرو این نکته بود که وی از همان ابتدا خواستار تشکیل دولت وحدت ملی است تا بتواند در عین حالی که با جریانات راستگرا موفق به تشکیل دولت شده است از اهرم فشار احزاب چپ و میانه برای منافع شخصی خود استفاده کند.
به هر حال واقعیت این است که اختلاف در جریان راستگرایان پیش از آنکه به اختلاف نگاه حزبی بازگردد بیشتر به نوعی تضاد آرای شخصی در برخی مسائل بازمی‌گشت. یعنی اگر نتانیاهو در خصوص معافیت خدمت سربازی دانش‌آموزان دینی ارتدوکس یهودی، رضایت لیبرمن را جلب می کرد اکنون دولت نتانیاهو نیازی به انتخابات مجدد پیدا نمی کرد. اما در این میان نباید وزن سیاسی برخی جریانات خردتر مانند فهرست مشترک عربی، اتحاد دموکراتیک، حزب کارگر، شاس و یهودیت توراتی متحده را نایده گرفت

- ذیل نکات شما شیشه حیات سیاسی نتانیاهو بستگی زیادی به روند ائتلاف به منظور تشکیل دولت دارد. با این تفاسیر سرنوشت بنیامن نتانیاهو در سایه این سناریوها چه خواهد بود؟

اکنون سرنوشت و حیات سیاسی بنیامین نتانیاهو به واسطه پیچیدگی و در هم تنیدگی شرایط بعد از انتخابات در سرزمین های اشغالی به شدت مبهم است. چون اگرچه بنیامین نتانیاهو پیروز میدان انتخابات ۱۷ سپتامبر نشد، اما وی نیز شانس  تشکیل ائتلاف با دیگر احزاب برای تشکیل دولت را دارد. با این تفاسیر یقیناً دولت آتی نمی‌تواند یک دولت راستگرای یک دست و هماهنگ باشد. چرا که به دلیل ضرورت ائتلاف سازی و تشکیل دولت و نیز شرایط بسیار حساس خود بنیامین نتانیاهو به واسطه سایه سنگین پرونده فسادش، وی مجبور خواهد شد با هر جریانی ائتلاف لازم را انجام دهد.
از این رو احتمال حضور دیگر احزاب در این ائتلاف از گروه های میانه گرفته تا حتی جریان ها چپ وجود دارد. در این راستا ما شاهد بودیم که تنها ساعاتی پس از اعلام نتایج انتخابات بنیامین نتانیاهو خواستار ائتلاف با رقیب جدی خود یعنی حزب آبی و سفید و شخص بنی گانتس بود. در کنار این مسئله باید این را هم عنوان کرد که شاید جریانات راستگرا در سایه این نتایج دست به یک تصفیه درون حزبی بزنند. لذا این احتمال وجود دارد که احزاب راستگرا با توقف حمایت از نتانیاهو، گزینه دیگری را برای تشکیل دولت معرفی کنند و این یعنی پایان حیات سیاسی نتانیاهو.
البته ناگفته نماند که نتایج انتخابات نشان داده است که اگر چه نتانیاهو موفق به تشکیل دولت راستگرایش بدون ائتلاف با حزب اسرائیل خانه ما در جریان انتخابات 9 آوریل سال جاری میلادی نشد، اما این مسئله لزوما به معنای همواره بودن مسیر برای تشکیل دولت توسط جریان چپ و میانه با محوریت حزب آبی وسفید و شخص بنی گانتس نیست. چرا که با نگاهی به نتایج این انتخابات اکنون بنیامین نتانیاهو در همراهی با احزاب تندرو اسرائیل می‌تواند مجموعا روی ۵۵ کرسی پارلمان حساب کند و بنی گانتس نیز در سایه حمایت احزاب میانه و چپ اسرائیل حداکثر قادر به کسب ۵۷ کرسی خواهد بود. یعنی تفاوت تنها به دو کرسی باز می گردد.

- با این پیچیدگی وضعیت در تشکیل دولت در سرزمین های اشغالی آیا هر لحظه سایه بن‌بست سیاسی سنگین تر نخواهد شد ؟

بن بست سیاسی پیش از این انتخابات و در جریان انتخابات پیشین در بهار سال جاری شکل گرفته است. چون با وجود آن که انتخاب 17 سپتامبر اسرائیل با نتیجه‌ای به ظاهر متفاوت در مقایسه با انتخابات 9 آوریل پایان یافت، اما واقعیت این است که این انتخابات در واقع تکرار انتخابات بهار گذشته بود. از این رو باز تاکید می کنم که انتخابات برگزار شده در سه شنبه گذشته با این نتایج، نه تنها بحران سیاسی اسرائیل را حل نکرده باقی گذاشته، بلکه به مراتب آن را پیچیده‌تر هم کرده است. با این تفاسیر من معتقدم اگر این جریان ها نتوانند به سمت یک ائتلاف سازی برای تشکیل دولت پیش بروند و در نهایت دوباره زمزمه انتخابات زودهنگام دیگری مطرح شود، یقیناً جامعه سیاسی و اجتماعی اسرائیل با یک انسداد جدی رو به رو خواهد شد.

- در این میان دخالت ایالات متحده آمریکا تا چه اندازه بر تحولات داخلی اسرائیل اثرگذار خواهد بود. آیا اساساً کاخ سفید و شخص دونالد ‌ترامپ به واسطه نیاز به بنیامین نتانیاهو برای عملیاتی کردن طرح هایی مانند معامله قرن، حاضر به دخالت در امور داخلی اسرائیل خواهد شد؟

خیر ترامپ نیازی به دخالت در امور اسرائیل نمی بیند. چون تجربه سیاسی و دیپلماتیک در سه سال گذشته که دونالد ترامپ زمام امور در کاخ سفید را به دست گرفته به وضوح نشان داده است که وی با توجه به مشی و منش تاجر مابانه خود یک رویکرد بسیار منعطف را در برخورد با جریان ها و شخصیت های سیاسی جدید دارد. در این خصوص دونالد ترامپ زمانی که یک دولت و شخصی در کشوری روی کار بیاید با آغوش باز از آن استقبال می کنند و حتی به شماتت، سرزنش و نقد عملکرد چهره سابق باز می پردازد.
بنابراین من معتقدم چون دونالد ترامپ یک فرصت طلب به تمام منعا در سایه وقوع تحولات و رویدادهای سیاسی و دیپلماتیک است، یقیناً اگر دولتی بدون حضور بنیامین نتانیاهو روی کار آید، اعلام خواهد کرد که اتفاقا با نخست وزیر جدید راحت‌تر می‌تواند برنامه‌های خود را پیش ببرد. به رغم این که این بنیامین نتانیاهو بود که توانست در یک هماهنگی پررنگ با کاخ سفید، برخی از طرح های دونالد ترامپ و جارد کوشنر را پیاده کند. فلذا به دلیل ‌آن که دونالد ترامپ این مزیت را برای خود قائل است که می تواند با یک سیستم، ساختار و بدنه جدید، برنامه‌های خود را در اسرائیل پیش ببرد از هر گونه تغییر و تحول در هیات حاکمه رژیم صهیونیستی استقبل هم می کند.
البته ناگفته نماند که دونالد ترامپ اولویت خود را صرفا در قالب هماهنگی با یک شخص، جریان و حزب خاص در اسرائیل محدود نمی کند، بلکه کانون تلاش ها و تکاپوی خود را برای افزایش امنیت اسرائیل به کار بسته است و در این راستا تفاوتی نمی‌کند که چه شخصیتی و چه جریانی زمام امور در سرزمین‌های اشغالی به دست بگیرد.

- حزب آبی و سفید و به خصوص شخص بنی گانتس در ایام انتخابات مواضعی در خصوص برخورد جدی تر با جمهوری اسلامی ایران، تقابل بیشتر با نوار غزه، افزایش شهرک سازی ها، الحاق کرانه باختری به سرزمین های اشغالی و نظایر آن مطرح کرد. اساساً با توجه به اینکه این حزب یک مشی میانه را برای خود برگزیده است، می توان عنوان داشت اگر دولت آتی در سرزمین های اشغالی با محوریت جریان آبی و سفید روی کار آید، دست به این اقدامات رادیکال بزند و یا اینکه تمام این مواضع از حد شعار تبلیغات انتخاباتی پا فراتر نخواهد گذاشت؟

با وجود آن که گانتس در عرصه سیاست تازه وارد است، ولی او ژنرال بازنشسته ارتش اسرائیل است. لذا یقیناً حزب آبی و سفید و شخص بنی گانتس، حتی با مشی میانه خود در عرصه سیاست خارجی تفاوتی با اقدامات و رفتار بنیامین نتانیاهو نخواهد داشت. تنها نقطه تفاوت این دو جریان به مسائل داخلی در سرزمین‌های اشغالی بازمی‌گردد. نکته بسیار مهمی که در این میان نباید فراموش کرد این است که تمام احزاب سیاسی در اسرائیل از راست رادیکال گرفته تا احزاب میانه و گرایشات چپ معتقد به بقای اسرائیل در سایه افزایش امنیت آن هستند و برای رسیدن به این منظور از هیچ کوششی فروگذار نخواهند بود. لذا در این رابطه یک توافق و اشتراک نظر میان تمامی این احزاب و شخصیت ها از هر طیف و جناح سیاسی وجود دارد.
با توجه به همین نکته است که اگر حزب آبی و سفید از چالش ائتلاف سازی بگذرد و در نهایت بنی گانتس بتواند در راس امور قرار گیرد، عملکرد دولت آتی در عرصه تقابل و تخاصم با فلسطینیان و نیز برخورد با ایران و نیروهای همسو با آن در منطقه چندان تفاوتی با عملکرد بنیامین نتانیاهو نخواهد داشت. به هر حال بنی گانتس یک ژنرال نظامی ارتش صهیونیستی است و با یک نگاه نظامی و میلیتاریستی شرایط را رصد و تحلیل می کند و در سایه آن دست به اقدام نیز می زند.
اما در شرایط کنونی به نظر می رسد که چالش ها و مشکلات درونی اسرائیل به واسطه پیچیده تر شدن کلاف سردرگم تشکیل دولت بر دیگر وجود عملکردی و فعالیت های تل آویو اثرات خود را داشته باشد. زمانی که بنیامین نتانیاهو از سفر به نیویورک به منظور شرکت در نشست سالانه مجمع عمومی سازمان ملل متحد خودداری می کند، نشان می دهد که اکنون وضعیت نگران کننده و حساسی در سرزمین های اشغالی شکل گرفته است که دیگر مسائل و ابعاد فعالیت های صهیونیست ها را تحت الشعاع قرار داده است، حتی مسائل و فعالیت های اسرائیل در حوزه سیاست خارجی.
 

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.