یوسف اباذری در جلسه درس گفتار لوکاچ به شدت به رضا براهنی تاخت

مرده آن کسی‌‌ است که از پس مرگش سکوت کرده باشد

فرهنگی /
شناسه خبر: 502140

یوسف اباذری، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه علوم اجتماعی دانشگاه تهران ضمن اظهارنظر درباره جورج لوکاچ، فیلسوف معروف، نقبی بر مبحث مودهای اجتماعی و خواننده «آلبوم ترنج» زد و این خواننده را عربده‌کش و پیرو دلقکی به نام رضا براهنی دانست. صحبت‌های اباذری به محض انتشار در فضای مجازی، واکنش‌های بسیار زیادی در پی داشت.

«ارغنون» شما را فراموش نکرده‌ایم و از آن آموخته‌ایم و قدردانیم. به گفته‌های قبلی شما درباره زنده‌ یاد پاشایی کاری نداریم. کاری به گفته‌های جدید شما درباره نامجو هم نداریم؛ چراکه فهم ما از موسیقی در حَد التذاذ است و نه تخصص؛ که بدانیم کجایش فالش است. چرا که ممکن است همان فالشش هم، به‌گوش مخاطبانی بجا باشد و موجب خلق امر زیبا شود و به فرآیند لذت کمک کند. مگر نه اینکه هارمونی جهان دگرگون‌ شده، پس فهم معاصرت (معاصریت) شاید این خارج‌آهنگی را - اگر به‌عنوان تمهیدی به‌کار گرفته شده باشد- هم در امر خلق و هم در امر التذاذ، توجیه‌ پذیر کند. با این‌حال حس می‌کنم آنچه در تقریر فلسفیدن شفاهی شما درباره نامجو آمده، نشان می‌دهد که نامجو به فلسفه موسیقی و فهم معاصرت (معاصریت) از شما جامعه‌ شناس بزرگ اما شفاهی بسیار نزدیک‌تر است. با این‌حال بحث بر سر نامجو نیست که اصلاً تا فراموش نکرده‌ام بگویم به آثار و کارهای او بجز «از هوش می...» علاقه‌ای هم ندارم و خواننده مورد علاقه من نیست، اما درکش از شعرِ براهنی در «از هوش می...» و نشان دادن و اجرایی کردنش به مراتب از درک برخی شاعران و جامعه‌شناسان دقیق‌تر است.
ایراد کار آنجاست که «ساز ندانی» نامجو را عَلَم می‌کنید؛ چرا که به حوزه تخصصی شما ناخنکی زده شده است. خب حق دارید. با این هم نباید کاری داشته باشیم، چراکه موسیقی تخصص است و جامعه‌شناسی هم؛ و حتماً شما به‌عنوان فیلسوف و جامعه‌شناس بزرگ و البته شفاهی چیزهایی می‌دانید که ادبیات‌چی‌های «براهنی‌خوانده» و «اباذری‌شنیده» نمی‌دانند.
درد از اینجا شروع می‌شود که شما با لفظی که نه شایسته افکار فیلسوفانه است و نه شایسته گفتارِ جامعه‌شناسانه، از براهنی نام می‌برید و فراموش می‌کنید آنچه نقد ادبی در شعر معاصر فارسی است و از قضا شما و همکاران محترمتان در شماره‌هایی از «ارغنون» همان رویکرد را داشته‌اید و پیش گرفته بودید، نخستین بار در مکتوبات استاد براهنی آمده است. لازم است توضیح دهید چرا آن لفظ را به کار برده‌اید و مبانی نظری شما برای آن لفظ که اندیشه‌ای را یدک می‌کشد و از زبانِ یک جامعه‌شناس بزرگ اما شفاهی رفته است، چیست؟ استاد اباذری عزیز، بی‌شک ما مغبونیم. چراکه چندان به نوشته‌های شما که بیش از یک کتاب و چند مقاله ترجمه‌شده نیست، دسترسی چندانی نداریم؛ چراکه شما فیلسوفی شفاهی هستید و گویا ترجیح می‌دهید گفته‌های این ‌چنینی شما در جایی مستند نشوند؛ چراکه به همان نسبت که فراموش کرده‌اید براهنی کیست و چه جایگاهی دارد، فراموش کرده‌اید در عصر دیجیتال، گفتارِ بزرگانی همچون شما که جامعه‌شناس بزرگ و بنام اما شفاهی هستید، برابر با نوشتار است. درد به اینجا هم ختم نمی‌شود که به اشتباه تصور کنیم نکند این گفته‌های شما در ادامه غلط‌ کاری‌های تلویزیون باشد. آنجا که شاملو و فروغ را از متن اصلی جدا کرده و به حاشیه دلخواهِ خود برده‌اند. غافل از اینکه گِل‌اندود خواستن خورشید، کارِ شب‌پره هاست. استاد اباذری عزیز! لطفاً به همان اندازه که برای ترجمه مقاله «رمانتسیم و تفکر اجتماعی» دقت و ظرافت به خرج دادید، در گفتارتان نسبت به بزرگان دقت و ظرافت به خرج دهید؛ چراکه شما هم جامعه‌شناس و هم فیلسوفی بزرگ اما شفاهی هستید و به شما هم رجوعی تاریخی خواهد شد.‌

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.