مسعود عربشاهی نقاش و مجسمه‌ساز مدرن ایرانی در 84 سالگی درگذشت

نقش‌ها و رنگ‌ها در رثای نقاش

فرهنگی /
شناسه خبر: 502138

عربشاهی هم رفت. یکی از آن نسل غول های تاریخ نقاشی و مجسمه‌سازی مدرن ایران. اگر چه مرگ او هم در تمایز با دیگران رقم خورد. او هم در سکوت و نابهنگامی رفت. اما این نوشته فراتر از ماتم یک تن بر عزیزِ ازدست‌رفته است.

این نوشته در پی برساختن ایماژی از آینده است. در پسِ این فضای دیستوپیایی، باید سوژگی را تا تکوین نهایی امر نو ادامه داد. از هنر عربشاهی باید نوشت.از راهی که او برای نقاشی و مجسمه‌ سازی گشود باید گفت؛ چشم باید بست بر سرنوشت غم‌بار آثارش و البته برخی بی‌اخلاقی‌ها که در حقش شد و سال ها گوشه‌ نشینش کرد.از نقاشی هایش باید گفت که در پسِ آنها، گذشته در جریان است و در سطح شان، مناسبات امروزین جهان معاصر. کارهای او به مثابه پیوند میان گذشته پرافتخار و حالِ پر اَدبار توصیف شده است. عربشاهی هنرمندی بود که در سیر فعالیت هنری‌اش از نقش‌واره‌های بین‌النهرینی به اتمسفری جهانی رسید. برعکس برخی هم‌نسلانش، آثار او به زمان و مکان خاصی تعلق نداشت و تصویر ذهنی‌اش را بدون اتکا به روایت‌پردازی می‌ساخت.کار نقاشی، مرئی کردن امر نامرئی است. اما منظور از واقعیت- مرئی- واقعیت عینی نیست. این همان دوری جستن از بازنمایی، تصویرگری یا بازنمایی جهان است، بنابراین هدف هنر، جست وجوی زبان و ساختاری مختص خود است و این ویژگی در کارهای عربشاهی بخوبی مشهود بود.
اولین نمایشگاهش را سال ۴٣ برپا کرد و پس از آن تا همین نمایشگاه آخرش در گالری شهریور (1394) نگاه هنری‌اش مدام در حال تغییر بود. هنرمندان سقاخانه‌ تعلق شان به زیر بنای هویتی خود یا همان حافظه نژادی است. عربشاهی برعکس آنان، بر اتمسفر جهانی تأکید داشت.اما در پیش گرفتن این رویکرد باعث نشد کار او از جنبه ملی و هویتی تهی شود. آثار او در دهه ۵٠ و ۶٠ شمسی آمیزه‌ای از پهنه‌های انتزاعی رنگ و طراحی گرافیک بود. در این دوره، خطوط آثار عربشاهی تند و تیز می‌شود. خطوط ساختاری و معماری یکدیگر را قطع می‌کنند و بر هم می‌افتند و این همان تصویری است که به «تارعنکبوت تکنولوژیک» تشبیه شده؛ هر چند خودش درباره کارش این تصور و برداشت را نداشت! آثار دهه ٧٠ مسعود عربشاهی تضادهایی را به تصویر می‌کشد که در سه قرن گذشته، شرق را اسیر خود کرده. عربشاهی ‌در سال‌های بعد از انقلاب به فرانسه و امریکا مهاجرت کرد.او از خارج از کشور تجربه‌های بسیاری آموخت. مهاجرت، دیدگاه او را باز کرد که با چه متریال‌هایی کار کند.او در واقع امکانات بسیار گسترده را آنجا پیدا کرد.
در یکی از آخرین گفت‌و‌گوهایمان و احتمالاً آخرین گفت‌و‌گوی عمرش، نظر او را درباره تعبیر «میراث‌دار هنر خاورمیانه باستان» که برخی منتقدان درباره‌اش به کار برده بودند، جویا شدم.خندید و گفت: «خیلی شعاری شد. اصلاً در این حال و هوا نیستم. یک گوشه هستم و کار می‌کنم. پیشینه های خیلی زیبایی درباره من گفته می‌شود که برای خودم هم تصورکردنی نیست!»

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.