8 سال دفاع از غرور ملی

فرهنگی /
شناسه خبر: 502105

تحلیل دقیق حوادث و وقایع تاریخی و بررسی موشکافانه نقاط ضعف و قوت آن، در مقیاس عمومی نتیجه‌اش ارتقای توان ملی خواهد بود. به گمان راقم این سطور، چون و چرا و علامت سؤال درباره تک تک مؤلفه‌ها و کنشگران جنگ، اولاً حقی است که باید تمامی شهروندان کشور از آن برخوردار باشند، ثانیاً، نفس ایجاد سؤال در نهایت به باروری نقاط قوت‌ و تصحیح ضعف‌ها کمک خواهد کرد.

 این نگاه به غایت خطایی است که عده‌ای گمان می‌کنند اگر مسأله جنگ را کانالیزه کنند، خدمتی به منافع کشور کرده‌اند. پاک کردن صورت مسأله، حل مسأله نیست بلکه به تعویق انداختن آن است که تبعات منفی بسیار دربر دارد. هیچ مسأله‌ای که جنبه عمومی داشته باشد با بخشنامه و دستور حل نشده است. تقدس بخشی به امور واقعی، تجربی و غیرمقدس، خطای دیگری است که نه‌تنها خدمتی به آن محسوب نمی‌شود بلکه ناخواسته خیانتی فاجعه‌آمیز خواهد بود. 
به قول فرهیخته‌ای دلسوز، آنچه که باعث توسعه کشورهای پیشرفته شده، این است که «آنجا می‌گویند همه چیز را باید زیر سؤال برد» اما ما می‌گوییم «چرا همه چیز را زیر سؤال می‌برید.» لذا بی‌جهت نیست که سردمداران آن دیار بدون واهمه از اغیار، به‌صورت دوره‌ای اقدام به آشکارسازی اطلاعات حوزه‌های مختلف می‌کنند، زیرا آنها با به چالش کشیدن موضوعات و تبادل افکار و اندیشه‌ها، به تولید علم و تجربه اندوزی در زمینه‌های گوناگون می‌رسند. چه هوشمندانه است اشاره بنیانگذار جمهوری اسلامی به اینکه، چون و چرا درباره جنگ تحمیلی حق مردم است و بعداً باید به آن پرداخته شود. نگاه معرفت شناسانه ایشان در حوزه دین و سیاست نیز به همین منوال بود، آنجا که گفت: «الحمدلله امروز پیچیده‌ترین مباحث حوزوی و دینی به میان مردم کشیده شده است». 
جنگ ما با وجود نکات ضعف غیرقابل انکار، از چنان غنای افتخارآمیز مادی و معنوی برخوردار است که می‌تواند به‌عنوان سرمایه‌ای گرانقدر در خدمت دفاع ملی قرار گیرد. متأسفانه امروزعده‌ای ناآگاهانه به طبل ناسیونالیسم افراطی می‌کوبند. دین ستیزی وعرب ستیزی به ظاهر نقش بدیل ایران خواهی و ملی‌گرایی پیدا کرده است به طوری که این طیف غافل از یک امر واقعی هستند.آنها نمی‌دانند حداقل یک استان کشورعزیزمان ایران را عرب زبانانی تشکیل می‌دهند که همان‌ها نیز همواره سنگربان این مرز پر گوهر بوده‌اند، ضمن اینکه ما چه معتقد باشیم یا نباشیم، دین اسلام، پیامبر و امامان شیعه به‌عنوان یک امر فرا قومیتی، وحیانی و الهی مورد پذیرش عقلانی و عمیق اکثریت قاطع مردم ایران قرار دارند و ضدیت با آنها به جنگ واقعیت رفتن است. استاد مرتضی مطهری، محققانه در کتاب خود به خدمات متقابل ایران و اسلام پرداخته است و کسانی که دغدغه واقعی ایران را دارند، به هیچ وجه نباید از این امر مهم غفلت بورزند. چه آنهایی که به‌نام اسلام، فرهنگ و تمدن ایرانی را نادیده می‌گیرند و چه آنهایی که به‌نام ایران به نفی اسلام می‌پردازند، هر دو بر ضد اسلام و ایران و مردم عمل می‌کنند. 
یادمان باشد که ما نباید به ورطه جریانی بیفتیم که مغرورانه در جنگ تحمیلی به‌نام سلطنت طلبی، ملی‌گرایی و مجاهدت برای خلق به دامان همان حاکمان عربی پناه بردند که ظاهراً مخالف‌شان بودند و علیه ملت بزرگ ایران به جنگ و تجاوز پرداختند و به‌عنوان وطن‌فروش ننگ ابدی را برای خود خریدند.
افسوس که بیان واقعیت‌های جنگ ما بعضاً به دست انقلابی‌های بعد از انقلاب و رزمنده‌های بعد از جنگ افتاد.  مرحوم دکتر شریعتی می‌گوید: «تبلیغ دین امر مهمی است که به دست بی‌سواد‌ترین آدم‌ها افتاده است.» به همین ترتیب، روایت جنگ نیز امر مهمی است که گاهی به دست نقال‌ها و حراف‌ها افتاده است.» 
روایت جنگ تحمیلی، روایتی است که باید به دور از خیال پردازی‌ها و بدون روتوش بازتعریف شود. جنگ ما را انسان‌های آسمانی و ماورایی صحنه گردانی نمی‌کردند، این معرکه را انسان‌های معمولی از نظامی و استاد و دانشجو و دانش‌آموز گرفته تا کارگر و کارمند و کشاورز و پیشه ور شکل می‌دادند.  آنچه که برای امروز و فردای جامعه موضوعیت راهبردی دارد، تبیین جنگ در مقیاس ملی است. اراده دفاع از کشور در مقابل بیگانگان (که طیف وسیع منطقه‌ای و بین‌المللی را شامل می‌شد) و امتزاج آن با اعتقادات دینی از نوع «حب الوطن من الایمان، دوست داشتن کشور از ایمان سرچشمه می‌گیرد» سد آهنینی در مقابل خیل دشمنانی گردید که با انبوه سلاح و تجهیزات پیشرفته و مخرب در برابر این اراده ملی قرار داشت. 
دین باوری جامعه نه تنها از رخوت و خودباختگی عمومی جلوگیری کرد بلکه سبب ارتقای پتانسیل کنشگران جنگ و موجب انسجام ملی شد که نتیجه آن حفظ تمامیت ارضی کشور بود. خمیرمایه اخلاق و آموزه‌های دینی خدامحور و انسان باور بود که به قول رسانه‌های خارجی «امواج نیروهای انسانی» را روانه جبهه‌ها می‌کرد و از آنها عناصر با عزم و اراده محکم می‌ساخت تا در برابر خصم بایستند. این فضای معنوی بود که از محمد بروجردی و ناصر کاظمی و داوود کریمی‌ها، انسان‌های متواضعی ساخته بود تا در مقابل مردم رئوف و خدمتگزار و در برابرجدایی طلبان، مقاوم و استوار باشند. 
این ادبیات عارفانه جنگ بود که سرداران و امیران قابلی مانند چمران و همت و باکری و جهان آرا، اقارب پرست و صیاد شیرازی و شیرودی، بابایی و اردستانی و آبشناسان و بسیاری دیگررا به قافله سالاری این کاروان کشاند. اما از سوی دیگر، توجه به این نکته مهم لازم و ضروری است که تجزیه و تحلیل جنگ و نقد بازیگران آن با نگاه امروزی، خطایی استراتژیک است. 
جنگ تحمیلی با همه گستره و کاستی‌هایش به منزله یک امر تاریخی، از دستاوردهای خیره ‌کننده‌ای برخوردار بوده که افتخاری برای هوش و استعداد و خلاقیت و نوآوری عنصرایرانی است. 
لذا بر همین اساس، ما با تمام نقد و انتقاد‌های احتمالی به روند جنگ، نباید به خودزنی روی آوریم و از این موضوع غفلت بورزیم. چرا که، بالاخره این رژیم بعثی عراق بود که از سوی مجامع رسمی بین‌المللی به‌عنوان آغازگر جنگ و تجاوزگر شناخته شد. ثانیاً باید عنایت داشت که نامتقارن بودن فاحش امکانات طرفین جنگ و خارج شدن ما با پیروزی سیاسی از آن، خود افتخاری تاریخی است که بار اصلی آن را نیز مردم کشور به دوش کشیدند. 
به همین منوال، این عزم ملی بود که راهگشای معضل جنگ شد و در آن استعداد‌ها بروز و ظهور یافتند. هدایت و فرماندهی نظامی جنگ از تجربه‌های مدیریتی افتخارآمیز آن دوران است که باید در نقل تاریخ و آموزش‌های نظامی مورد توجه قرار گیرد. موتور محرک جنگ از زمانی به حرکت در آمد که خودباوری و اخلاص و همدلی حرف اول را زد. فرماندهان ما درتمامی رده‌ها که بر حسب ضرورت وارد جنگ شده بودند، به سرعت به علم و تجربه مجهز شدند، آنها شب و روز و زندگی خود را سخاوتمندانه وقف جنگ کردند، با افسران میانی و دلسوز ارتش جمهوری اسلامی همدل و هم قسم شدند و با کم‌ترین هزینه بیشترین ثمره را نصیب کشور کردند. نوآوری در تاکتیک‌های عملیاتی، شیوه رزم و انتخاب زمین نبرد، حربه‌ای کارآمد برای جبران ضعف‌های مفرط  کمبود سلاح و مهمات در مقابل دشمن گردید که حاصل آن بن‌بست شکنی در جنگ بود. 
بهره‌گیری از جنگ‌های آبی خاکی با ابتدایی‌ترین وسایل، رزم شبانه با تمام مشکلات آن، نبرد‌های سخت کوهستانی، دور زدن دشمن، رسیدن به عقبه نیروهای عراقی و فلج کردن امور پشتیبانی دشمن با تصرف توپخانه‌ها و انبارهای تسلیحات و تجهیزاتی آن، از کابوس‌های فرماندهان و نفرات عراقی بود.  خلبانان از جان گذشته نیروی هوایی و هوانیروز ارتش از بسیجیان اصیلی بودند که با مانور‌های ابتکاری در آسمان، عرصه را بر دشمن تنگ می‌کردند و با اندک امکانات در اختیار، بیشترین اثر‌گذاری را داشتند. به همین ترتیب جان برکفان نیروی دریایی حافظان حریم آبی کشور بودند. حضور در خطوط مقدم، آگاهی از ریزترین اطلاعات مربوط به خودی و دشمن، رویه مدام فرماندهان بود.  بحث‌های بعضاً چالشی فرماندهان با مافوق خود برای مانور و چگونگی اجرای عملیات، که گاهی ماه‌ها به طول می‌انجامید، از دغدغه‌های آنها در رده گروهان و گردان و تیپ و لشکر بود. 
در پیچش‌ها و گره‌های عملیات، فرماندهان به سرعت خود را کنار نیروهای عمل‌کننده رسانده و به هدایت آنها می‌پرداختند که مجروحیت و شهادت خیل عظیم آنان گواه آن است. مسئولیت گرفتن فرماندهان بر اساس صلاحیت و توانمندی عملی آنها بود که نصیبی جز خانه به دوشی و تیر و ترکش نداشت. 
یک فرمانده در برابر جان نیروها، ورزیدگی آنان، تغذیه و اسکانشان، بشدت خود را مسئول می‌دانست به طوری که با کوچکترین قصور احتمالی نیز سلب مسئولیت نمی‌کرد، خود را در برابر خدا و خلق پاسخگو می‌دانست و به فریاد درمی‌آمد. ‌

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.