آبشخور مشترک داستان‌نویسی و روزنامه‌نگاری

فرهنگی /
شناسه خبر: 502095

روزنامه‌نگاری کار بومی ما ایرانی‌ها نیست. یک هنر بومی ایرانی نیست. مانند خیلی چیزهای دیگر به کشور ما وارد شده است. اگر بخواهم مثال بزنم باید بگویم ریاضیات جزو علوم بومی ایرانی است.

شعر جزو هنرهای بومی ما است و نجوم در کشور ما سابقه چند هزار ساله دارد. اما ما روزنامه‌نگاری را از غربی‌ها و اروپایی گرفته‌ایم. هر خبر و هر گزارش در دل خودش یک کشش داستانی دارد. یک آتش سوزی، یک قتل، انتخابات و هر چیزی که به صورت خبر به مخاطب‌مان تحویل می‌دهیم یک درونمایه داستانی دارد. بنابراین روزنامه‌نگاری از داستان‌سرایی خیلی دور نیست. در واقع هر دو یک مایه و پایه و آبشخور دارند.

خیلی از نویسندگان بزرگ دنیا زمانی روزنامه نگار بودند. اول روزنامهنگار بودند و بعد داستان‌نویس شدند. کسانی مثل ارنست همینگوی، جک لندن و گابریل گارسیا مارکز. علتش این است که آن تجربه‌های روزنامه‌نگاری را در قالب داستان می‌نوشتند.

در دنیا اگر به قرن 17 و 18 و بخشی از 19 و مطبوعات آن دوران در اروپا و امریکا نگاه کنید متوجه میشوید که روزنامه‌ها کار ادبی و تاریخی و داستانی می‌کردند. مثل قرن بیستم سراغ خبر، گزارش، گزارش خبری و فیچر نمی رفتند. بعدها وقتی روابط میان کشورها نزدیکتر و برخوردها بیشتر شد، سیاست و روابط بین‌الملل وارد مطبوعات و رسانه شد.

بنابراین روزنامه‌نگاری و داستان‌نویسی خیلی از هم دور نیستند. درونمایه هر خبر و گزارشی میتواند یک داستان باشد. اگر بپرسید داستان کی وارد مطبوعات ما شده باید بگویم قدیمی‌ترین نمونه‌ای که می‌توانم به یاد بیاورم این است که کتاب «کنت مونت کریستو» در اواخر دوران ناصرالدین شاه به عنوان ضمیمه قسمت قسمت در روزنامه ایران آن زمان چاپ میشد.

اما به طور دقیق از حدود دهه 20 و حدود سالهای 25 و 27 شمسی که بحثهای سیاسی در کشور ما باز و وارد مطبوعات شد، احزاب فعال شدند، مجلس خیلی نقش گرفت و وزرا زیر ذره‌بین رفتند چیزی به نام پاورقی در روزنامه‌های ما باب شد. یعنی داستانهای دنباله‌دار که مردم این داستانها را قسمت به قسمت در روزنامه‌ها و مجلات آن زمان دنبال می‌کردند.

پاورقی‌ها یک شروعی داشتند به صورت کوتاه و بعد یک حادثه به شکل دراماتیکش میآمد و درست در جایی که اوج میگرفت و خواننده منتظر بود قطع میشد و حواله داده میشد به شماره بعد. خواننده همیشه تشنه بود که قسمت بعدی را بخواند. اگر پاورقی‌های آن دوره را که اکنون به صورت کتاب منتشر میشود بخوانید به راحتی میتوانید اول و آخر هر قسمت را تکمیل کنید.

اگر کتابهای ذبیح الله منصوری مانند «خواجه تاجدار»، «امام حسین و ایران» و «جنگ ایرانیان در چالدران» را بخوانید خیلی خوب پیداست که این قسمتها از کجا شروع و کجا تمام شده است.

اما دهه 30  و 40 شمسی روزگار اوج پاورقی نویسی در مطبوعات ماست. کسانی مانند رسول ارونقی کرمانی، صدرالدین الهی، ذبیح الله منصوری و حسینقلی مستعان نام آوران پاورقی نویسی در روزگار هستند.

در خیابان صفی علیشاه یک دبیرستان دخترانه بود و من در دوران نوجوانی شاهد بودم دانشآموزان این دبیرستان می‌آمدند کنار دکه روزنامه فروشی و منتظر بودند که چه زمانی مجله «روشنفکر» میآید. چه زمانی «سپید و سیاه» میآید تا ببینند دنباله پاورقی «زندانی قلعه قهقهه» چه شد.

اینقدر این پاورقیها به قول آن زمان سوسکه داشت و طالب و مخاطب داشت. در سلمانی‌ها وقتی یک نفر یکی از آنها را می‌خواند بقیه همه سر خم میکردند تا ماجرای داستانهای دنباله‌دار را را دنبال کنند.

کسانی مثل رسول ارونقی کرمانی، صدرالدین الهی و ذبیح الله منصوری که پاورقی مینوشتند اگر حقشان را می‌گرفتند جزو مرفه‌ترین افراد روزگار خودشان بودند اما محتاج‌ترین آدمها بودند و فقط عاشق کارشان بودند.

ناشران روزنامه‌ها و مجله‌ها قراردادهای بسیار ظالمانه‌ای با آنها می‌نوشتند که چیزی در حد هیچ می‌گرفتند. توصیه می‌کنم کتاب «دیدار با ذبیح الله منصوری» اسماعیل جمشیدی را بخوانید.

او را چنان بی آبرو کرده اند که روشنفکران همیشه با نفرت به او نگاه می‌کنند در حالی که او حداقل تعداد کثیری از مردم را کتابخوان کرد. از آن مهمتر اینکه همین الان ناشرهایی که فعال هستند اگر هر کدام از کتابهایش را تجدید چاپ کنند باز هم مردم آن را با علاقه زیاد میخرند و میخوانند.

اما ذبیح الله منصوری وقتی فوت کرد هیچ چیز نداشت. متأسفم که این دوران در سکوت و بی خبری و لاقیدی به پایان رسید./ ایران‌جمعه 
 

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.